کد خبر: 44438
A

یکی دو هفته پیش از طرف روزنامه برای عکاسی از علی مطهری به مجلس شورای اسلامی آفیش شدم. قرار ما ساعت یک بعد از ظهر بود و من حدود ساعت دوازده به میدان بهارستان رسیدم. در یکی از کوچه های اطراف مجلس ماشینم را پارک کردم و خودم را به ساختمان روبه روی مجلس که محل تحویل وسایل است، رساندم.

دیده بان ایران- یکی دو هفته پیش از طرف روزنامه برای عکاسی از علی مطهری به مجلس شورای اسلامی آفیش شدم. قرار ما ساعت یک بعد از ظهر بود و من حدود ساعت دوازده به میدان بهارستان رسیدم. در یکی از کوچه های اطراف مجلس ماشینم را پارک کردم و خودم را به ساختمان روبه روی مجلس که محل تحویل وسایل است، رساندم.

کیف و کوله و موبایلم را تحویل دادم و خودم و دوربینم را به ورودی مجلس رساندم. کارت خبرنگاری را به گیت ورودی دادم و کارت ورود به مجلس را گرفتم. بعد وارد مجلس شدم و به اتاق آقای مطهری در طبقه ششم مجلس رفتم. کسی در اتاق نبود. روبه روی دفتر آقای مطهری از دفتر آقای عارف پرس وجو کردم. رییس دفتر آقای عارف گفتند که آقای مطهری به دفتر بالا نمی آیند و در هیات رییسه هستند. آمدم پایین و کارت ورود را جلوی گیت گرفتم که رد شوم.

کارت عمل نکرد. مسوولی سوال کرد کجا می خواهی بروی. توضیح دادم. گفتند باید نامه بگیری و بعد با نیروی آماده به دفتر آقای مطهری بروی. برای گرفتن نیروی آماده هم باید از اداره اخبار نامه بگیری و بعد نامه را ببری حراست. اگر تایید شد، بعد نامه را بیاوری به حراست فیزیکی و نیروی آماده بگیری و بروی دفتر هیات رییسه. باری بعد از یک ساعت بالا و پایین کردن حدود ساعت یک و بیست دقیقه: رسیدیم پشت در اتاق آقای مطهری و در نهایت ساعت یک و نیم وارد اتاق شدیم. مصاحبه شروع شد و من مترصد زمانی مناسب برای عکاسی روبه روی آقای مطهری نشسته بودم. نیم ساعتی از زمان مصاحبه می گذشت که آقای مطهری نگاهم کردند و گفتند «لطفا به من نگاه نکنید، تمرکزم را از دست می دهم» در آن لحظه نمی دانستم چه باید بگویم.

گفتم چشم و از روی صندلی بلند شدم و تا آخر مصاحبه نشستم و به دیوار نگاه کردم. از آن روزخودم را بابت شغلم ملامت می کنم و از شما چه پنهان پیش خودم می گویم این چه شغل نکبتی است که یک روزت را کلا برای کاری می گذاری و این همه بالا و پایین می کنی و آخرش هم نه عکس درست و درمانی تولید می شود. نه شانت به عنوان یک انسان رعایت می شود و از آنجایی که به عنوان عکاس و خبرنگار مطبوعه ای مامور به تولید محتوای بصری شدی حتی نمی دانی که الان باید جواب درخوری به مصاحبه شونده بدهی یا سکوت کنی. اما نکته ای که باعث شد بعد از چند هفته کلنجاراین یادداشت را بنویسم چیز دیگری است. ساعت نه صبح دیروز برای انجام مصاحبه با آقای علی جنتی به دفتری حوالی خیابان جردن رفتم.

در روزنامه ها رسم بر این است که عکاس و خبرنگار همزمان با هم کارشان را انجام می دهند و هیچ کدام در کار دیگری دخالت و کارشکنی نمی کنند. مصاحبه ما حدود یک ساعتی طول کشید و من در حین مصاحبه عکس های مورد نظرم را گرفتم و منتظر بودم تا سوال آخر تمام شود و موقع خداحافظی و وقتی که سوژه از صندلی بلند می شود عکس های ویژه تری بگیرم. ظاهرا سوالی که خبرنگار ما پرسید جوابش «آف د ریکورد» بود. آقای جنتی به ریکوردر اشاره کردند و خواستند که خاموش شود. خبرنگار هم خاموش کرد و منتظر بود که جواب را بشنود. چند لحظه ای سکوت اتاق را فرا گرفته بود که آقای جنتی رو به من پرسیدند که شما عکس های تان را گرفتید؟

گفتم بله. فرمودند پس لطفا بفرمایید بیرون تا من ادامه صحبت را بگویم. راستش را بخواهید آنجا خنده ام گرفت و خداحافظی کردم و آمدم بیرون. اما از آنجا که آمدم بیرون پیش خودم گفتم ما که هر دو از یک روزنامه آمده بودیم و من حتی یک کلمه هم حرف نزده بودم و ظاهر غریبی هم نداشتم که بخواهند من را قضاوت کنند. بر چه اساس به خبرنگار اطمینان کردند و به من نه. بعد هم اگر اینقدر سر مگو بود اصلا چرا باید می گفتند و...

 

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

ارسال نظر