کد خبر: 18692
A

این روزها هرچه می خواهم بنویسم می بینم قبلا نوشته ام. با خودم می گویم اگر پیشتر نوشته ای و تاثیری نداشته بازهم فایده ای نخواهد داشت. اما چه می توان کرد که هرکسی را بهر کاری ساخته اند و صاحب این قلم کاری جز نوشتن بلد نیست. دیروز که آقای احمدی نژاد وارد ساختمان وزارت کشور شد و برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد اصلا متعجب نشدم. ایشان هرکاری انجام دهد تعجب من یکی را لا اقل برنخواهد انگیخت.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی دیده بان ایران؛ سیدعبدالجواد موسوی در وبلاگش نوشت: دیگر حتی از دست او عصبانی هم نمی توانم شد. بیش از آن که از دست او عصبانی باشم از دست کسانی خشمگینم که او را نماینده تام و تمام امام زمان می دانستند و اطاعت از او را اطاعت از خدا می خواندند و حالا هم به جای عبرت گرفتن از گذشته همان مفاهیم را خرج دیگری می کنند. اما حقیقتش را بخواهید وقتی احمدی نژاد از اخلاق سخن گفت دلم به درد آمد و همه آن خاطره هایی که نباید زنده می شد یک بار دیگر جلوی چشمانم جان گرفت. من توقع رفتار اخلاقی از احمدی نژاد ندارم ولی اگر می توانستم فقط یک خواسته از او داشته باشم از او عاجزانه می خواستم هرکاری که دلش می خواهد انجام دهد ولی لطف کند و یک سری کلمات را بر زبان نیاورد. کلماتی مثل: صدق، اخلاق، جوانمردی، عدالت، شرافت و چند کلمه دیگر را. آخر تنها چیزی که برای ما باقی مانده همین چند کلمه است. آن چه می خوانید نامه ای است که چند سال پیش به او نوشتم. نامه ای که منتشر شد اما دوستان روزنامه اعتماد چنان بلایی سرش آوردند که شد مصداقِ: شیر بی یال و دم و اشکم. باز خوانی کامل آن نامه شاید در این روزها خالی از لطف نباشد.

آقای احمدی نژاد!

چه سلامی ؟چه علیکی؟ صریح و سریع برویم سراغِ اصل موضوع.

توضیح ضروری:

عادت دیرینه شماست که منتقدانتان را به آقای هاشمی رفسنجانی منتسب می کنید. حربه نخ نمایی است اما ظاهرا کاربردی ترین سلاح شماست. با همین سلاح سال ها توانستید از پسِ خیلی ها برآیید و خلقی را بفریبید. این بار اما داستان متفاوت است. نویسنده این کلمات سال های نوجوانی و جوانی اش در شمار منتقدانِ رادیکال آقای هاشمی بوده. امروز البته از آن شر و شور سابق خبری نیست.شاید اگر نبود تامل در این نکته حکیمانه داریوش آشوری که: ببینیم در مقابل آنچه از دست می دهیم چه به دست می آوریم، این بنده کم ترین هم چنان بر عهد سابق باقی می ماند. اما با از دست دادن آقای هاشمی شما را به دست آوردیم. معجزه هزاره سوم را. با شما بود که فهمیدیم هاشمی با همه عیب و ایرادهایش برای این سرزمین به مراتب از شما و همگنان شما سودمند تر است و ضرر و زیانش کم تر. با شما خیلی چیزها دستگیرمان شد که با صدها سال خواندن و تلمذ به دست نمی آوردیم. از این حیث به شما بدهکاریم. شما به ما آموختید که عقل چیز خوبی است. شما به ما فهماندید دانش مهم است و بدون دانش نمی توان راه به جایی برد. شما بدون آن که بخواهید به ما خیلی چیزها یاد دادید که باید در نوبتی دیگر به تفصیل دراین باره سخن بگویم و حق مطلب را ادا کنم اما در این نامه با شما سخن دیگری دارم. این توضیح ضروری را از این رو عرض کردم که به جای برچسب زدن و تکرار آن اتهام همیشگی کمی صبور باشید و به حرف هایم خوب گوش بدهید. اگرچه شما مدعی زاده شده اید و گوش دادن به حرف های دیگران برایتان دشوار است اما همه سعی تان را بکنید. صدالبته که شنیدنِ حرف های روزنامه نگارِ یک لاقبایی که هیچ وقت دربساطش سخنِ شیرین یافت نمی شود برای زمره قدرت خیلی خوشایند نیست منتهی خالی از لطف نیست. حداقل حسنش این است که کمی سخن غیرمتعارف می شنوید و برایتان کمی تنوع می شود.یاعلی.

جناب آقای احمدی نژاد!

آن چه شما در هشت سال صدارتتان بر سر ما و این سرزمین آوردید دریک نامه نمی گنجد. از بین بردن و سست کردن اعتقادات بنیادین این مردم و به سخره گرفتن باورهای دیرین آن ها تا حیف و میل بی سابقه سرمایه های این سرزمین که گم شدنِ دکل نفتی و سند زدن کویرلوت از جمله شاهکارهاییست که در کارنامه شما ثبت شده. ازحمایت شما از بی کفایت ترین مدیرانِ تاریخ بشریت تا دعوی ولایت مداری دروغینتان و یازده روزقهر و خانه نشینی، از رواجِ بی سابقه دروغ و ریا در دولت شما تا اشاعه بهتان و بی آبروکردنِ همه سرمایه های نظام و...الخ هرکدام می تواند موضوعی جداگانه باشد که بماند برای وقتی دیگر. من شاید بتوانم این همه را برشما ببخشایم و بگویم بالاخره دستگاهی به نامِ قوه قضائیه در این سرزمین وجود دارد و دیر یا زود به جرائم شما رسیدگی خواهد کرد. وظاهرا این طور که باد می آید و شاخه می جنبد دارد اندک اندک همین کار را هم می کند اما شما علاوه بر این جرائم مشهود کارهای دیگری هم کرده اید که با هیچ متر و معیاری نمی توان آن را سنجید. جرائمی که شاید هیچ وقت نتوان سند و مدرکی برای آن تدارک دید و به هیچ دادگاهی آن را ارائه کرد. یکی از آن جرائم بی اعتبار کردنِ مفاهیمی است که خیلی ها جانِ عزیزشان را بر سر آن نهادند. یکی از آن مفاهیم عدالت بود. عدالت شعار شما بود. مانیفست شما بود و شاید دلیل اصلی اقبال به شما در انتخابات سال ۸۴. مردمی که بنیاد سلطنت را برانداختند و پس از آن هشت سال جنگ نابرابر را تحمل کردند و بعد از آن نیز زیر بار تحریم دشمنانِ خارجی و اختلاس های نجومی دوستانِ داخلی کمرشان شکست فقط و فقط به سودای تحقق عدالت این همه دشواری را تاب آوردند و شما تیرخلاص را به شقیقه پیکر نیمه جان عدالت شلیک کردید.

نمی دانم این روزها نشریات را می بینید یا نه؟ دیده اید چه گونه به هرکسی که روزگاری سودای عدالت در سر داشته و جانش را بر سر این عقیده گذاشته می تازند؟ آن هم به بهانه چپ ستیزی؟ این ها همه از نتایجِ شاهکارهای شماست. چنان این مفهومِ شریف و متعالی را به گند کشیدید که دیگر کسی جرئت نمی کند این کلمه را بر زبان بیاورد. نه تنها این سخن را برلب نمی آورند که هرکس را روزگاری دم از این سخن می زد به سلابه می کشند. عدالت این روزها مترادف است با شعاری رذیلانه که فقط کاسبان و دزدان و غارتگران آن را بر زبان می آورند و یا در بهترین حالت مشتی آدم ساده لوح که گمان می کنند می توان بهشت خدارا در روی زمین محقق کرد. شما سبب شدید مدافعان سرمایه داری صراحتا عدالت طلبان را به سخره بگیرند و از چیزی آشکارا دفاع کنند که پیشتر نوعی دشنام به شمار می آمد و حتی مدافعانِ سرسخت سرمایه داری با شرم از آن سخن می گفتند. شما کاری کردید که عفریته بی رحمی مثل آنگلامرکل که دستِ کمی از سلفِ خونخوار خود آدلف هیتلر ندارد شده است قهرمان. شما باعث شده اید در سرزمینی که قرار بود امید مستضعفانِ جهان باشد دیگر هیچ آدم حسابی ای به خودش جرئت ندهد کلمه مستضعف و محروم و پابرهنه را بر زبان بیاورد. می گویند آقای هاشمی این کلمات را از ادبیات جمهوری اسلامی پاک کرد اما منصفان می دانند که این گونه نبود. اتفاقا آقای هاشمی با بی اعتنایی به این الفاظ بر رونق این کلمات افزود تا مقدمات ظهور شمارا فراهم آورد. این شما بودید که با به کارگیری بد و بیجا و دروغین این واژه ها وضعیتی را پدید آوردید که حتی محرومان نیز دوست نمی دارند چنین حرف هایی را بشنوند. چرا که فکر می کنند هرکه چنین سخن بگوید می خواهد از گرده آنان بالا برود و خاک این سرزمین را به توبره بکشد. شما این کلمات را به فحشا کشاندید بی آن که بدانید به قول آن نویسنده دردمندِ فرانسویِ الجزایری تبار: به فحشا کشاندن کلمات بی تاوان نیست. ای کاش تاوانِ چنین خبط و خطایی را شما می پرداختید تا دست کم مرهمی باشد بر زخم های بی شمار ما. مشکل این جاست که این تاوانِ سنگین را همان هایی باید بپردازند که شما از گرده آن ها بالا رفته اید. تا دیروز اگر به حکم وصف العیش نصف العیش دلخوش بودند امروز از همان اندک دلخوشی نیز محرومند.

شما مصداق تام و تمامِ: چپ آواز افکند و از راست شد، هستید. هشت سال تمام از عدالت سخن گفتید اما ریشه عدالت را خشکاندید و همه تلاش هایتان به فربه تر شدنِ دلالان و زراندوزان و خرد شدن استخوان های فرودستان و محرومان انجامید. چرا؟ آنان که زیرکند و در پسِ هر واقعه ای توطئه ای می بینند شما را مهره ای می دانند که قرار بود چنین کنید و از پس وظایفتان به خوبی برآمدید. ما ساده دلان اما هم چنان حکمِ به ظاهر می کنیم و می گوییم این کاره نبودید. از معصوم نقل شده است:خداوند لعن می کند کسی را که مسئولیتی را بپذیرد که از عهده آن برنمی آید. شما جایی نشستید که مستحق آن نبودید. طبیعی است مدیران زیر دست شما وضعیتی به مراتب بدتر از شما داشته باشند. کسی را در وزارت ارشاد نشاندید که سنایی را می نوشت صنایی. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مهمل. بدون شک آنان که از سادگی مردم سوء استفاده کردند و با منتسب کردن شما به موعود همه امم وهم عظمت شما را چند برابر کردند در جرائم شما شریکند. اگر قیامتی در کار باشد و حساب و کتابی که وای بر شما و آنان. اما اگر فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره، شوخی باشد خوشا به سعادت شما و دوستانتان و بدا به حال ما که مصداقِ خسره الدنیا و الاخره خواهیم بود.

 

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

ارسال نظر