کد خبر: 89415
A

لطف الله میثمی، یکی از مبارزین قدیمی در دوران شاهنشاهی و از فعالان باسابقه سیاسی و رسانه ای دوره معاصر گفت: درباره کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ نظرات مختلفی وجود دارد. یکی از این نظر‌ها مربوط به کمپانی‌های نفت انگلیس و آمریکایی است. نگرانی آن‌ها از این بود مبادا با این اتفاق حزب توده بر ایران حاکم شود، کمونیسم همه جا را تحت مدیریت خود درآورد. آن‌ها همچنین از بازشدن پای شوروی به ایران ابراز نگرانی می‌کردند.

به گزارش سایت دیده بان ایران؛ سالروز کودتای ننگین 28 مرداد است. کودتایی که به موجب آن، دولت ملی محمد مصدق با همکاری آمریکا و انگلیس و عوامل داخلی آنها سرنگون شد.

با اینکه تاکنون روایت های مختلفی از چرایی و چگونگی این کودتا صورت گرفته، اما شاید هنوز هم پرداختن به چنین رویدادی به ویژه در مقطع فعلی به منظور یافتن درکی درست از نگاه های خارجی به کشورمان، بی فایده نباشد.

در همین رابطه، به سراغ یکی از مبارزین قدیمی در دوران شاهنشاهی و از فعالان باسابقه سیاسی و رسانه ای دوره معاصر رفتیم و نظر او را درباره این کودتا، اقدامات فعلی آمریکا و همچنین راهبردی که باید از سوی ایران در برابر چنین اقداماتی در پیش گرفته شود، جویا شدیم.

متن کامل گفت و گوبا لطف الله میثمی در ادامه بخوانید:

آقای میثمی! از آنجا که سالروز کودتای 28 مرداد فرا رسیده و تاکنون روایت های مختلفی از این رخداد در تاریخ معاصر ایران صورت گرفته است، نظر و تحلیل خود را درباره این کودتا بیان کنید؟

درباره کودتای 28 مرداد 32 نظرات مختلفی وجود دارد. یکی از این نظرها مربوط به کمپانی های نفت انگلیس و آمریکایی است. نگرانی آنها از این بود مبادا با این اتفاق حزب توده بر ایران حاکم شود، کمونیسم همه جا را تحت مدیریت خود درآورد. آنها همچنین از بازشدن پای شوروی به ایران ابراز نگرانی می کردند.

این کمپانی ها کودتا را «رستاخیزی ملی»می پنداشتند و آن را عاملی می دانستند که مانع حاکم شدن کمونیست ها در ایران شد. این نظر کاملا مردود دانسته شد. بنابر کتابی که آبراهامیان تحت عنوان«کودتا» (که نشر صمدیه ترجمه کرده است) نوشته، این نظر مستندا رد شده است. در کتاب «همه مردان شاه» (انتشارات صمدیه) نیز که من ترجمه کردم این مسأله کاملا رد شده است.

نظر دیگری هم وجود دارد که به «نظریه شمال و جنوب»مشهور است. بر مبنای آن به اندازه ای استخراج فرآورده های نفتی ایران به شرکت های فراملیتی کمک کرد و موجب رفاه کشورهای آنها شد که «ملی شدن نفت ایران» ضربه بزرگی به آنها زد. بنابراین طرفداران چنین نظری معتقد بودند که اگر این ملی شدن در ایران نهادینه شود، می تواند تسری پیدا کند و ممکن است در کشورهای دیگر نیز همین خواسته دنبال شود.

این نظریه را آقای نیکسون در کتاب«جنگ حقیقی» مطرح کرده و گفته است، «اگر ایران را و خطراتی که متوجه آمریکا است، به درختی تشبیه کنیم ریشه و ساقه درخت ایران و مصدق است و ضربه ای که این مرد به منافع آمریکا زده، تاکنون هیچ کس نزده است». این حرفی کاملا درست است. زیرا بعد از ملی اعلام شدن صنعت نفت از سوی مصدق، نفت عراق ملی شد و عبدالکریم قاسم قانون شماره 80 را وضع کرد و 95 درصد زمین های نفتی تحت قرارداد را ملی کرد و فقط 5 درصد زمین هایی که چاه نفت در آنها دایر شده بود، در دست کمپانی ها بود.

عبدالکریم قاسم نیز جانش را بر سر همین ملی شدن نفت در عراق گذاشت و علیه او نیز کودتا شد. یک نظریه دیگر هم است که مصدق با این تحریم های نفتی، تحریم های حداکثری نفتی که حتی مانع صدور یک قطره نفت از کشور می شد، توانست تدبیری بیندیشد و اقتصاد بدون نفت را ساماندهی کند.

مصدق بودجه ریزی بدون نفت را انجام داد و در این راه موفق هم بود. در سال 1331 صادرات غیرنفتی ایران بر واردات فزونی گرفت. مصدق توانست الگویی موفق و خودکفا بدون تکیه بر صادرات نفت ارائه دهد. بنابراین ابرقدرت های آمریکا و انگلیس و کمپانی های نفتی به این نتیجه رسیدند اگر کشور جهان سومی آن هم بدون نفت بتواند اقتصادی خودکفا داشته باشد و موفق عمل کند، طوری که این موفقیت را کارشناسان بین المللی تایید کنند. ممکن است تبدیل به الگویی برای سایر کشورهای منطقه شود و این از هر شوکی برای انگلیس و آمریکا بدتر بود.

ناگفته نماند آمریکا و انگلیس از ابتدا با ملی شدن نفت ایران مخالف بودند. و هیأت های انگلیسی می گفتند تا مصدق بر سرکار باشد ما نمی توانیم قراردادی ببندیم. آمریکایی ها نیز همین طور، یعنی قبل از اینکه قانون ملی شدن صنعت نفت به امضای شاه برسد، در تاریخ 26 اسفند سال 29 «مک گی» معاون وزارت خارجه آمریکا مستقیم به کاخ شاه رفت و از او خواست تا ملی شدن صنعت نفت ایران را امضاء نکند.

شاه در پاسخ به او گفت اگر او پای مصوبه ملی شدن نفت ایران را امضاء نکند، آب او را می برد. زیرا موج ملی ‌گرایی قوی ای در کشور ایجاد شده که نمی تواند امضاء نکند. بنابراین فشار ملت به حدی بود که نمی توانست امضاء نکند.

نظریه دیگر مربوط به جان پرکینز در کتاب «اعترافات یک قاتل اقتصادی» است. این کتاب را نیز من ترجمه کردم و نشر صمدیه آن را منتشر کرده است. پرکینز فردی مانند روزولت است که کودتا را انجام داد. در کتاب خود مطلب جالبی نوشته که کمتر به آن توجه شده است. او می نویسد، «آمریکا و انگلیس نگران این بودند که اگر علیه مصدق لشکرکشی کرده و او را سرنگون کنند، با استالین و حساسیتی که او داشت، روبه رو خواهند شد. آنها می دانستند که شوروی در سال 1949 دارای بمب اتم شده بود و بنابراین ممکن بود که درگیر جنگی اتمی شوند».

 

این را مصدق نیز در کتاب «خاطرات و تألمات» خود چند بار نوشته و آورده است«اگر استالین زنده بود به دلیل اینکه حساسیت های ضدامپریالیستی داشت، کودتای 28 مرداد شکل نمی گرفت.» در آستانه کودتای 28 مرداد استالین مُرده بود. آمریکا و انگلیس به این نتیجه رسیده بودند برای اینکه با حساسیت شوروی مواجه نشوند، جنگ علیه مصدق را از طریق یک کودتا انجام دهند.

آنها می ‌دانستند که حزب‌توده درواقع شوروی ‌چی است و در شوروی بعد از استالین آن حساسیت وجود ندارد و حزب‌توده هم پای کار مقاومت در برابر کودتا نخواهند بود.

جان پرکینز خودش فردی بوده که او را برای کودتاهای این چنینی تربیت کرده بودند. او به نوعی کادر کودتاساز محسوب می شده است. نویسندگان و مورخین معمولا به این مسأله توجه نداشتند که کودتای 28 مرداد، در واقع جنگی بود که در قالب کودتا شکل گرفت. ضمن اینکه طیف هایی از آن به عنوان رستاخیز ملی یاد می کنند.

 

کدام طیف ها چنین تصوری داشته یا دارند؟

برای نمونه آقایان دکتر بقایی، دکتر آیت، آیت الله کاشانی(1) و بسیاری دیگر فکر می کردند که کودتای 28 مرداد، رستاخیزی ملی بوده است. خود شاه نیز از این کودتا به عنوان رستاخیز ملی یاد کرده است.

 

پس یعنی بیشتر طرفداران رژیم چنین برداشتی از کودتای 28 مرداد داشته اند؟

چند طیف بودند. یک عده حامیان سلطنت بودند و عده ای نیز از روی ساده اندیشی چنین برداشتی داشتند. کسانی که مستقیم و غیرمستقیم با کودتا همراه شدند ولی شاه بعدها همان ها را نیز کنار گذاشت.

به نظر شما به شناختی که از دکتر مصدق دارید، چه روحیاتی در ایشان باعث شد که چنین مخالفت هایی با او شکل بگیرد؟

مصدق فردی پاک سرشت بود. به تعبیری شیر مادر و نان پدر او هر دو حلال بود. او شخصیتی ملی محسوب می شد که دارای تحصیلاتی عالی بود. بی تردید منافع ملی ایران برای دکتر مصدق اولویت داشت . خود ایشان می گفت نهضت ملی نفت ایران در واقع احیای قانون اساسی انقلاب (که در سال 1328 توسط مؤسسان دوم تحریف و دورزده شده بود) مشروطیت است.

مصدق به اجرای قانون اساسی بسیار وفادار بود و همین پشتوانه انقلابی و عشق به مردم بود که به او انگیزه مقاومت می داد. نهضت ملی ایران برخلاف مشروطیت در همه جای ایران تسری پیدا کرده بود و همه جای کشور را فراگرفته بود.

اگر کودتای 28 مرداد را اولین مواجهه جدی آمریکا با منافع ملی ایران در نظر گرفته و آن را عامل اصلی بدبینی ملت ایران به آمریکا تلقی کنیم، آیا امروز هم می توانیم بگوییم که آمریکای ترامپ با اقداماتی که علیه ایران انجام می دهد، دنباله همان سیاست ها را در پیش گرفته است؟ و اینکه آیا دوره فعلی با دوره مرحوم دکتر مصدق قابل مقایسه است؟

شاید به لحاظ تحریم نفتی شباهت هایی میان زمان حال با آن دوره باشد. با این تفاوت که ما در دوره مرحوم دکتر مصدق حتی نمی توانستیم یک قطره نفت صادر کنیم ولی امروز دست کم می توانیم مقداری نفت صادر کنیم. تحریم نفتی که در دوره مصدق بود، شدت بیشتری داشت. امروز ناوگان کشتی رانی نفتی داریم ولی آن زمان چنین امکانی نداشتیم.

در دوره مصدق، انگلیس نفت کش هایی را که می خواستند نفت ایران را بخرند مصادره کرد. بنابراین از نظر تحریم نفتی شباهت هایی میان این دوره با دوره مصدق وجود دارد. با این تفاوت که مردم در زمان مصدق به دولت او اعتماد کامل داشتند. اما حالا دیگر اعتمادی به آن شکل نیست. به دلیل اینکه ما 40 سال در این مملکت انتخابات داشتیم، ولی غیر از انتخابات هایی که در ده سال اول انقلاب و دوره امام انجام شد، ردصلاحیت های گسترده و بی اعتمادی از بالا باعث شد تا از اعتماد مردم کاسته شود.

بنابراین شرایط امروز سخت تر از دوره مصدق است. آن زمان قبض ملی می خریدند و پاره می کردند. بدین معنا که پول به دولت می دادند. اما امروز حتی نهادهای انقلابی نیز مالیات گریز هستند و مالیات پرداخت نمی کنند. مهندس بازرگان نقل می کرد که پدرش حاج عباس قلی بازرگان می گفته که بازاری ها در دوره مصدق صف می کشیدند تا داوطلبانه مالیات بپردازند. متاسفانه این روزها مالیات گریزی حتی در نیروهای انقلابی هم زیاد شده است.

با نگاهی به سوابق اقدامات آمریکا علیه ایران، چنین رویکردی می تواند چه دلایلی داشته باشد؟

کودتای 28مرداد باعث شد تمام نیروهایی که مصدقی قلمداد می شدند و توانسته بودند 28 ماه مملکت را بدون نفت اداره کنند، کنار گذاشته شوند. تاریخ هم نشان داده که هیچکدام از اطرافیان و مدیران مصدق اهل دزدی از اموال مردم یا اختلاس نبودند ولی به هرحال کنار گذاشته شدند. چنین نیروهایی از چرخه قانون و قدرت حذف شدند و دیگر نمی توانستند وکیل یا وزیر شوند.

ادامه این روند پس از قیام ملی 15 خرداد سال42 شدت گرفت. به نحوی که یادم می آید آقای احمد نفیسی شهردار وقت تهران کنگره ای تحت عنوان«آزادمردان و آزادزنان» تشکیل داده بود و در سخنانی گفت، «هرکس اعلیحضرت و اصلاحات ایشان را قبول ندارد، نمی تواند وزیر و وکیل شود و یا حتی روزنامه داشته باشد».

آن زمان نیز نیروهای دیگری حذف شدند. طوری بود که حتی آیت الله میلانی و آیت الله شریعتمداری بیانیه ای مشترک دادند و انتخابات دوره بیست و یکم را تحریم کردند «اولین برخورد قهرآمیز با نظام شاهنشاهی». کشور همین طور که پیش می رفت شاه می گفت، «حزب رستاخیز تشکیل شده هر کس عضو آن نشود یا پاسپورت بگیرد از کشور خارج شود یا به زندان رود». بنابراین همین طور نیروهای مردم از چرخه مدیریت حذف می شدند تا نزدیکی های سال 57 که دیگر کسی دور شاه باقی نمانده بود که دست به دامان مخالفان خود شد.

 

سال گذشته شاهد یک اقدام دیگر از سوی آمریکا بودیم که باعث اعتراض در ایران و جامعه بین المللی شد. ترور سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس ایران در حالی به رهبری آمریکا صورت گرفت که بنابر تحلیل کارشناسان وقتی دو کشور در حال جنگ مستقیم با یکدیگر نیستند، ترور فرمانده ارشد نظامی یک کشور معنایی جز «نقض قوانین بین المللی» ندارد. در این رابطه چه نظری دارید؟ آیا چنین اقدامی به نفرت بیشتر مردم ایران از آمریکا منجر نشد؟

عملا همین اتفاق افتاد. وقتی که سردار سلیمانی به شهادت رسید، مردم به خیابان ها ریختند. به نحوی که هم در عراق تشییع جنازه مفصلی شد و آیت الله سیستانی بیانیه داد و به مقام رهبری تسلیت گفت. هم در تهران و مشهد و قم و کرمان تشییع پیکر این فرمانده ایرانی بی نظیر بود. مردم وقتی دیدند فردی این همه وقت صرف منافع ملی ایران و در جبهه های جنگ به طور حرفه‌ای فداکاری کرده است، از او پشتیبانی می کنند.

چنانچه بعدها معلوم شد، آخرین مأموریت شهید سلیمانی هم این بود که میان عربستان و ایران صلح برقرار کند. آمریکا این نوع اقدامات سردار سلیمانی را که فهمید، برنتافت و در نهایت دست به ترور او زد. ضمن اینکه نتانیاهو اعلام کرد که ترور سردار سلیمانی پیشنهاد او به ترامپ بوده است. نتانیاهو تاکنون سه پیشنهاد «تحت تحریم قرار دادن سپاه، بیرون آمدن از برجام و ترور سردار سلیمانی » را به ترامپ پیشنهاد داده که همه آنها اجرایی شده است. شکی نیست که این ترور رویارویی مردم و نظام را با آمریکا بیشتر کرد.

یک عده دائم استراتژی برد-برد را مطرح می کنند. این یعنی چه؟ بالاخره وقتی ما می بریم طرف مقابل شکست می خورد. بنابراین چنین حرفی معنی ندارد. ما که سلطه آمریکا و انگلیس و هیچ کشوری را قبول نداریم. تنها اگر کمی انسجام در درون کشور داشته باشیم و همه جناح ها باهم باشند، کشور خارجی نمی تواند کاری انجام دهد. دلیلش هم اینکه ترامپ گفت ایرانی ها در هر مذاکره ای برنده می شوند. بنابراین نقطه قوت ایران را مطرح کرد. ایرانی ها از مذاکره نمی ترسند. هر مذاکره ای هم به اعتبار مقاومت بوده، اگر مقاومت نمی کردیم که نمی توانستیم در مذاکره موفق باشیم.

ترامپ وقتی این نقطه قوت ایران را بازگو می کند، نشان می دهد که هدفی جز به کاربردن زور در برابر ایران ندارد. او معتقد است باید از سیاست زور در برابر ایران استفاده کرد زیرا ما در مذاکره ای منطقی برنده می شویم. زمان مصدق دیوان بین المللی لاهه به نفع ایران رای داد و هم اکنون نیز این دیوان در موضوع ترور سردار سلیمانی به نفع ایران رای داده است.

البته اینکه می گویم برجام معناش این نیست که ما به صنایع داخلی، تجارت خود و معیشت مردم خود توجه نکنیم. چطور زمان مصدق ما اقتصادی بدون نفت داشتیم؟ حالا نیز باید تلاش کنیم که کشور را در این مسیر قرار دهیم. از این رو همه نهادها و شرکت ها باید مالیات دهند و میزان تولید را افزایش دهیم. باید تولید اشتغال محور را مدنظر قرار دهیم و خلاء ناشی از عدم فروش نفت را جبران کنیم.

تحریم های نفتی امیدی به وجود می آورد برای اینکه ما بتوانیم بدون نفت، کشور را اداره کنیم.

امروز با توجه به بهره گیری از تجربیات تاریخی ایران باید چه استراتژی یا اقداماتی در برابر نوع مواجهه خصمانه آمریکا به کار برد؟

بعد از اینکه مرحوم امام در 27 تیر سال 67 قطعنامه 598 را پذیرفتند، آقای محسن رضایی خدمت ایشان رسید و پرسید که آیا این پذیرش تاکتیکی است؟ گفتند نه استراتژیک است. بنابراین ما همان موقع باید این خط امام را تداوم می بخشیدیم و به برجام می رسیدیم. وقتی امام قطعنامه 598 شورای امنیت را پذیرفت، چنین مسأله ای، راهبردی جدید بود و اگر ما این راهبرد را ادامه می دادیم، زودتر به برجام می رسیدیم.

اگر برجام را تعامل «سازنده با دنیا» درنظر بگیریم، باید چنین توافقی را زودتر انجام می دادیم. خط برجام بسیار خوب است به شرطی که همه نیروها به آن تن دهند. بعضی ها در داخل به حدی با برجام دشمنی می کنند که حتی ترامپ به اعتبار دشمنی آنها بود که از برجام خارج شد. رئیس جمهور آمریکا فکر کرد بنابر رجزخوانی یک عده در ایران مبنی بر آتش زدن برجام پس از خروج آمریکا، حاکمیت ایران واقعا چنین کاری انجام دهد.

اگر رویکردی که در برجام دنبال شد در درون فرهیخته‌های کشور و نظام تئوریزه شود به نفع منافع ملی ایران است. اخیرا هم دیدیم در شورای امنیت همین که ما به برجام و تعهدات خود وفادار مانده بودیم، موجب شد تا آمریکا با این همه ابرقدرتی و تلاش هایی که انجام داد نتواند به لحاظ حقوقی موفق شود.

آمریکا جز جمهوری دومینیکن نتوانست هیچ کشوری را در شورای امنیت با خود همراه کند. و حتی چون مانیفست دموکرات ها نیز منتشر شده که اگر بایدن پیروز شود به برجام برمی گردد، اروپایی ها دیدند صرف نمی کند به قطعنامه پیشنهادی ترامپ رای مثبت دهند. ترامپ یکجانبه گرایی را به حدی افراطی دنبال می کند که حتی مرکل می گوید من که عضو ناتو هستم باید از توئیت های ترامپ بفهمم چه اتفاقی در ناتو افتاده است.

 

فکر می کنید ترکیب آرای شورای امنیت در قبال قطعنامه پیشنهادی آمریکا علیه ایران تا چه اندازه بی سابقه بوده است؟

اوبراین، مشاور امنیت ملی ترامپ گفت ما شکست خوردیم. اکثر کارشناسان دنیا نیز می گویند شکست آمریکا بی سابقه بوده است. این شکست چند عامل داشت. یکی اینکه به لحاظ حقوقی حق با آمریکا نبود. دوم اینکه اروپایی ها به دلیل یکجانبه گرایی آمریکا حاضر نبودند رای مثبت دهند. ضمن اینکه امیدی به بقای ترامپ نداشتند. به این دلیل که دموکرات ها مانیفست خود را منتشر کردند و در آن آورده اند که در صورت پیروزی بایدن به برجام باز خواهند گشت، اروپایی ها به رای آوردن مجدد ترامپ امیدی ندارند.

بنابراین اگر به این قطعنامه رای مثبت می دادند آینده شان در خطر می افتاد. دلیل آخر به همه جانبه نگری ایران در روابط بین الملل بازمی گردد. بالاخره ایران ضمن اینکه برجام را رها نکرده، با قرارداد 25 ساله با طرف چینی و دوستی با روسیه بر یکجانبه گرایی آمریکا پیروز شد.

 

می توانیم بر پایه صلح و نجنگیدن درآمد نفتی خود را صرف عمران و آبادانی کنیم

به نظر می رسد که منتقدین برجام حرف روشنی دارند و آن اینکه طرف های غربی به بسیاری از تعهدات برجامی خود عمل نکرده اند. با توجه به اینکه بیشتر مفاد این قرارداد یا نادیده گرفته شده و یا از سوی آمریکا نقض شده، نظر شما درباره این حرف ها چیست؟

اولا که آقای ظریف تا به حال بارها گفته تمام مفاد برجام را با مقام رهبری درمیان گذاشته است. بنابراین اقدامی برخلاف نظر مقام رهبری انجام نشده است. کسانی که از رهبری هزینه می کنند و ایشان را فصل الخطاب می دانند چرا به این گفته خود وفادار نیستند؟

دوم اینکه برجام اولین قراردادی بین ایران و قدرت های دنیا است که همه طرفین آن را امضا کرده اند. ضمن اینکه سازمان ملل و شورای امنیت نیز آن را پذیرفته است. بنابراین ما می توانیم بر پایه صلح و نجنگیدن درآمد نفتی خود را صرف عمران و آبادانی کنیم.

با ادامه برجام خیالمان نیز از این بابت آسوده است که آمریکا یا هیچ کشور دیگری نمی تواند تغییر رژیم انجام دهد و یا ایران را تجزیه کند.

 

منبع: جماران

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

ارسال نظر