کد خبر: 91904
A

سرپار عزلتی مقدم :کاش رضایی برای تغییر فضای نبرد از جنوب به غرب کشور، قبل از اقدام از آیت الله هاشمی به عنوان فرمانده خود، استمزاج و نظرخواهی می‌کرد اما در مقابل، محسن رضایی، می‌گوید که من لشگرها را فرستادم و وقتی آیت‌الله هاشمی در مقابل عمل انجام شده قرار می‌گیرد به ناچار آن را قبول می‌کند

به گزارش سایت دیده بان ایران؛ جنگ ۸ ساله تحمیلی میان ایران و عراق در طول سالیان اخیر، بارها از سوی متولیان و دست اندرکاران جنگ مور واکاوی و بازخوانی وقایع قرار گرفته و همچنان ابهامات و ناگفته‌هایی دراین باره مسکوت مانده است. 
سردار محمد عزلتی مقدم، معاون ارشد سیاسی پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از فرماندهان دفاع مقدس در گفتگویی با امتداد، ضمن تشریح برخی از این وقایع در ابتدا به حضور خود در عرصه جنگ اشاره کرده و اظهار داشت: من در ابتدای جنگ حدود ۲۴ سال سن داشتم که وارد عرصه جنگ تحمیلی شدم و با توجه به اینکه، مستاجر بودیم و همسرم هم تنها بود، این حضور با مخالفت خانواده همراه شد.
او در خاطره‌ای از بازداشتش در ماجرای جنبش سبز می‌گوید: زمانی که در سال ۸۸ دستگیر شدم، همسرم به گروهی که برای دستگیری به منزل ما مراجعه کرده بودند، گفت که در زمان جنگ ما ۴ تا ۵ ماه هر بار از سلامت همسرم بی‌اطلاع بودیم و حال که بر اثر اتفاق از عرصه جنگ، زنده بیرون آمده، شما اینگونه رفتار می‌کنید؟ مامورین هم در پاسخ می‌گفتند که برای بردن من به وزارت اطلاعات، صرفا مامو و معذور هستند. 
متن کامل این گفت‌گو به شرح زیر است:
 
 
زمان جنگ، فرماندهی با نگاه امام صورت می‌گرفت و هرکس که کار اجرایی کرده باشد به خوبی می‌داند که فرماندهی، بدون ایراد، غیرممکن خواهد بود. من برای کسانی که به فرماندهی جنگ ایراد وارد کردند، احترام قائل هستم، اما اینکه انگیزه اشتباهات چه بوده، باید مورد بررسی قرار بگیرد. 
ماجرای عدم تمکین محسن رضایی از آیت‌الله هاشمی به عنوان فرمانده جنگ
من به شخصه، منتقد فرماندهی محسن رضایی در جنگ هستم و اعتقاد دارم که ایشان، حرف فرمانده خود که مرحوم آیت‌الله هاشمی بود را گوش نکرد. پیشتر و در زمان ارتحال مرحوم آیت الله هاشمی هم عنوان کردم در جلسه‌ای که میان ایشان و محسن رضایی، ۳ ساعت به طول انجامیده و نوار آن هم در نشریه نگین به چاپ رسیده، محسن رضایی، می‌گوید که ما باید نیروها را به غرب کشور برده و با عراق بجنگیم و آیت الله هاشمی، عنوان می‌کند که من این مسئله را قبول ندارم و ما باید سرنوشت جنگ را در جنوب پیگیری کنیم. 
کاش رضایی برای تغییر فضای نبرد از جنوب به غرب کشور، قبل از اقدام از آیت الله هاشمی به عنوان فرمانده خود، استمزاج و نظرخواهی می‌کرد اما در مقابل، محسن رضایی، می‌گوید که من لشگرها را فرستادم و وقتی آیت‌الله هاشمی در مقابل عمل انجام شده قرار می‌گیرد به ناچار آن را قبول می‌کند. متاسفانه وقتی سپاه نیروهای خود را به غرب می‌فرستد، یعنی در نوروز سال ۶۷، عراق فاو را به تسخیر نیروهای خود در می‌آورد. 
از آنجا که من خودم در قرارگاه رمضان بوده و از نزدیک با جلال طالبانی و نوشیروان، معاون او و اعضای کمیته مرکزی اتحادیه میهنی کردستان عراق آشنا بوده بودم، اما اینکه، چه کسی با محسن رضایی صحبت کرده و او را مجاب به بردن نیروها به غرب کرد را نمی‌دانم. 
باید روشن شود که چرا سپاه به غرب رفت و ما فاو را از دست دادیم
متاسفانه آن زمان در غرب، چیزی گیر سپاه نیامد و در این منطقه وسیع، تهدیدی علیه صدام وجود نداشت با این وجود، بصره و فاو، تهدیدهای بزرگی علیه صدام حسین بودند و از این نظر، باید کاوش کنیم تا مشخص شود که چرا چنین تصمیمی در آن زمان گرفته شده است. البته، سپاه همان موقع، جوابیه‌ای علیه من منتشر کرد که مقدم، به ذهن خود تکیه کرده و ما منابعی داریم که انگیزه این اقدام را روشن می‌کند. خب! من هم کاملا موافقم که همین منابع به جامعه اطلاع‌رسانی شود تا شاهد اقناع افکار عمومی باشیم. به هر حال، باید روشن شود که چرا سپاه به غرب رفته و ما فاو را که با هزینه و زحمت بسیار به تسخیر درآورده بودیم از دست دادیم. 
ولی در کلان کار، جنگ ما، افتخارآمیز بود و رضایی در ۱۶ سال فرماندهی سپاه، بد عمل نکرد، البته من، مواضع کنونی ایشان را قبول ندارم. به هر حال، انتقاد به ایشان وارد است و اگر بخواهیم حرف بزنیم، سخن بسیار خواهد بود. 
البته، من به این مسئله هم انتقاد دارم که لزوما، تنها نظامیان باید تاریخ جنگ را روایت کنند، چرا که وقتی نظامیان می‌نویسند، به ایرادات خود اشاره نمی‌کنند و دیگرانی هم که دستی بر آتش دارند باید وارد عرصه روایتگری در جنگ شوند. اما اینکه چه کسانی بیش از همه در جنگ، مظلوم واقع شدند؛ به اعتقاد من، شهدا بودند که در گمنامی و بدون امکانات از کیان کشور دفاع کردند. 
فیروزآبادی گفت اجازه نمی‌دهم، تاریخ جنگ به شکلی نوشته شود که مقام رهبری، محور آن نباشد
من در سال ۸۸ به عنوان ناظر پروژه‌های دفاع مقدس درسمیناری که از طرف ستاد کل نیروهای مسلح برگزار می‌شد، شرکت داشتم، فیروزآبادی به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سخنران اول مراسم بود و در سخنان خود، گفت که من اجازه نخواهم داد تا تاریخ جنگ به گونه‌ای نوشته شود که مقام معظم رهبری، محور آن نباشد و نباید اجازه دهیم که اسم کسانی که نقشی در فتنه داشتند نیز آورده شود. 
سخنران بعدی این مراسم، شمخانی بود و در سخنان خود گفت که باید در تاریخ واقعیت‌ها را به مردم بگوییم. حال باید هر کسی که کار خوبی در جنگ کرده را عنوان و از برجسته کردن شخص یا کمرنگ کردن شخص دیگر بپرهیزیم
 
به نظر من، یک تصمیم اشتباه در این زمینه گرفته شده و صدا و سیما و امثال آن هم بر مبنای همین تصمیم اشتباه عمل می‌کنند و این رفتار، جفای به جنگ است. جنگ، پدیده بزرگی از نظر فرهنگی و توان نظامی و رشادت‌های مردم است که وقایع آن باید بدون هیچ کم و کاستی به اطلاع مردم برسد. 
 
 
به هر حال، آیت الله هاشمی رفسنجانی، فرمانده جنگ بوده و در بطن جبهه‌ها حضور داشته است. من خودم، بارها ایشان را در خط مقدم غرب و جنوب با لباس بسیجی دیدم. 
 
 
همچنین، مهندس میرحسین موسوی نیز از طرف آیت الله هاشمی به عنوان لجستیک جنگ انجام وظیفه می‌کرده و هیئت دولت در تمام دوران دفاع مقدس در خدمت جنگ بود‌ه‌اند. حرف‌هایی که متاسفانه، رفیق دوست بعد از سال ۸۸ زد، نادرست بود و این در حالی است که ایشان، خودش در هیئت دولت بود و می‌دانست که فکر و ذکر دولت، مسئله جنگ بوده است. 
 
من در قرارگاه خاتم بودم که آقایان دری نجف آبادی و غلامحسین نادی به منطقه آمده و به دیدار محسن رضایی رفتند. هر دوی این آقایان گفتند که ما در کمیسیون بودجه مجلس هستیم و بنا داریم که جنگ را به سامان برسانیم و نظر او را جویا شدند. محسن رضایی در جواب گفت که باید همه دانشگاه و دولت و سایر ارکان را تعطیل کنیم و نیروی انسانی و بودجه کشور صرف جنگ شود. 
 
گفتند که ما بالغ بر دو سوم بودجه را برای جنگ اختصاص داده و مابقی را صرف امورات روزمره کشور می‌کنیم و رضایی گفت که نه! همه بودجه را باید به جنگ اختصاص دهیم. سپس آقایان نماینده گفتند که اگر ما دست به چنین کاری زدیم و بعد چیزی گیر کشور نیامد و پیروز نشدیم چه؟ در مقابل، محسن رضایی هم جوابی برای این سوال نداشت.
 
 
جنگ بعد از سال 64 و مشخصا پس از عملیات فاو، تقریبا در بن‌بست قرار گرفته بود. از سویی، دشمن به شکل قابل ملاحظه‌ای تجهیز شده و از سوی دیگر با آغاز جنگ نفتکش‌ها و بروز مشکلات ارزی، پولی برای خرید تجهیزات و ملزومات در دولت، ارتش و سپاه وجود نداشت. 
 
همچنین، مشکل دیگر نیز این بود که مردم و بسیجی‌ها هم به شکل قبل به جبهه‌ها نمی‌آمدند و ما برای فراخوان نیروها تا چند ماه زمان صرف می‌کردیم. به هر حال، روحیه نیروها هم از این تاریخ به نوعی دستخوش تغییر شده بود و وقتی نیرویی، می‌دید که فرمانده آن درون ماشین لندکروز با کولر روشن نشسته با روحیه دیگری وارد عرصه می‌شد. 
بنابراین، اگر ما این مسائل را درست به امام منتقل می‌کردیم، شرایط به گونه دیگری رقم می‌خورد. کما اینکه، حتی اگر واقعیات را هم درست منتقل می‌کردیم، فرماندهی به آن انتقاد می‌کرد. مثلا، حسن دانایی‌فر(ار اعضای سازمان مجاهدین انقلاب و نزدیک به محسن رضایی) که آن زمان از فرماندهان بود به من می‌گفت که چرا به عنوان نمونه، عنوان کرده‌اید که 5درصد در جبهه‌ها خلاف صورت می‌گیرد و موضع من هم این بود که باید همه واقعیت‌ها را به امام بگوییم.
 
اگر واقعیات را به امام می‌گفتیم، یک مرتبه با این مسئله مواجه نمی‌شدیم که محسن رضایی در سال 67 در نامه‌ای به امام عنوان کند که ما باید پس از خرید تانک، لیزر، هواپیما و آموزش نظامی نیروها، آن هم بعد از 2سال برای پیروزی در جنگ آماده شویم. 
البته این نامه درابتدا سری بود و ما در اداره سیاسی در سال 67 به آن دسترسی داشتیم. ولی بعدها، وقتی محسن رضایی، مدام به آیت‌الله هاشمی انتقاد می‌کرد، ایشان آن نامه را منتشر کرد. محسن رضایی، حتی در آخر نامه هم به امام نوشته بود که اگر شما بفرمایید، ما به مانند امام حسین(ع) و به شکل عاشورایی وارد عمل شده و جان خود را خواهیم داد. البته، امام هم در پاسخ، نوشتند که این ادعا، شعاری بیش نیست و شما وقتی این درخواست‌ها را دارید، نام بردن از سیدالشهدا و عمل عاشورایی، دیگر یک شعار است. 
همان زمان من به محسن رضایی گفتم که چرا شما به امام این نامه را نوشتید و وقتی رزمندگان حاضرند تا با مژه‌ای، کوه را از جا بردارند، بیان این درخواست‌ها دیگر چه موضوعیتی داشته است. کلا ما در آن زمان، خیلی از دست رضایی ناراحت شدیم. به هر حال، محسن رضایی در فرماندهی خود در کلان کارخوب بوده، ولی باید بپذیریم که اشتباه داشته است. 
درست این بود که سپاه، واقعیت را به امام می‌گفت و نباید اجازه نگارش آن نامه از سوی رضایی به امام را می‌داد. اگر ما واقعیت‌های جنگ را همانگونه که بود در آن سال به امام می‌گفتیم، حتما ایشان چاره‌اندیشی لازم را می‌کرد. اگر نیروی انسانی در سال‌های پایانی جنگ کمتر شد، من ایراد را از خودمان می‌دانم. اگر با روش امام جلو می‌رفتیم، حتما سرنوشت جنگ، بهتر از این می‌شد و البته، همین حالا هم، سرنوشت جنگ، قابل اعتنا و دفاع بوده حتی سازمان ملل هم، عراق را متجاوز اعلام کرد. 
در اواخر جنگ با امام روراست نبودیم
به نظر من در اواخر جنگ، آنگونه که باید و شاید، گزارش‌ها را به امام ندادیم و با ایشان روراست نبودیم. البته به نظر من، بعد از فتح فاو، دنیا هم تصمیم دیگری گرفته و بنا کرد که نه ایران و نه عراق، برنده جنگ نباشد

 

 

منبع: امتداد

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

ارسال نظر