کد خبر: 20611
A

اعتقاد به آخرالزمان در اندیشه بودایی، زرتشتی، مسیحی و اسلامی در گفت وگو با استاد فلسفه تشریح شده است

 

 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی دیده بان ایران،مسئله مهدویت و ظهور فردی به عنوان منجی آخرالزمان، اندیشه ای ست که در همه ادیان مطرح است.

 

محمدرضا امین- یکی از استادان فلسفه که موضوع اندیشه منجی آخرالزمان را در ادیان مختلف مورد بررسی قرار  داده است، دکتر غلامرضا اعوانی است. اینکه مسیحیان، بودایی ها، زرتشتی ها و مسلمانان نسبت به ظهور منجی چگونه می اندیشند و چه اشتراکات و تفاوت هایی بین این اندیشه ها وجود دارد، موضوع گفت وگوی ما با این استاد فلسفه دانشگاه است. گفت و گوی خبرآنلاین را با دکتر اعوانی می خوانید:

تصوری در ذهنیت عمومی ما درباره ظهور امام زمان وجود دارد که این تصور با شمشیر و خون ریزی همراه است. این چقدر با اندیشه ولایت درحکمت اسلامی سازگار است؟ مسئله آخرالزمان و ظهور امام زمان درحکمت اسلامی چگونه تبیین شده است؟

طبق آیات صریح قرآن حضرت رسول(ص) خاتم پیامبران است. یعنی نبوت که از حضرت آدم(ع) شروع شده است، به حضرت خاتم محمد مصطفی(ص) می انجامد و ختم می شود. اما سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا خداوند بشر را تنها می گذارد؟ زیرا انسان به هر صورت احتیاج به هادی دارد و خداوند حجت خودش را بر همه تمام می کند. «فلله الحجه البالغه». قرآن می فرماید که «پروردگار شما خدایی ست که به همه چیزها خلق آن ها را داده است و سپس آن ها را هدایت کرده است. یعنی اگرچه خلقت همه چیز با خداست، اما کار او با خلقت محض تمام نمی شود، بلکه به همراه آن هدایت نیز هست. اگر هدایت نباشد، کار خدا تمام نشده است. قرآن کریم در این باره می فرماید « «ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی » یعنی پروردگار ما خدایی ست که به همه چیز را از کتم عدم به وجود آورده و سپس همه را هدایت فرموده است. بنابراین اگر فرض کنیم، نبوت با خاتم رسل تمام شده است، اما هدایت به معنای مطلق به پایان نرسیده است، زیرا غایت خلقت برآورده نمی شود. لذا لازم است که هدایت ادامه داشته باشد. زیرا باطن دین هدایت است و پیامبران برای هدایت خلق آمده اند.

هنوز اقوامی هستند که هدایت به ایشان نرسیده است و بنابراین بنا به نظر حکمای اسلامی هدایت ادامه دارد. اما این که این هدایت چگونه تداوم می یابد از طریق ولایت است، لذا با وجود این که نبوت و رسالت تمام شده است اما باطن وحی و باطن نبوت و باطن رسالت که ولایت الهیه باشد به اتمام نرسیده است و دور ولایت آغاز شده است. یعنی با ختم رسالت، دور ولایت شروع می شود. تشیع بر این اساس معتقد است که بعد از حضرت رسول(ص) دوازده امام آمده اند. یعنی دور ولایت با حضرت علی(ع) اولین امام شیعیان است آغاز و تا سال ۲۶۰ هجری که پایان ظهور ولایت و اختفای آن است تداوم می یابد. البته در مذاهب دیگر اسلامی قائل به خلافت هستند، تا جایی که حتی قائلند که یزید هم خلیفه است، اما مسلم است که این خلیفه ها ولایت نداشته اند. لذا طبق نظر شیعه ولایت با ائمه که اولیای مطلقند ادامه دارد. البته گاهی ولایت ظاهری هم داشته اند و گاهی ولایت ظاهری نداشته اند، مثل ائمه(ع) که ولی مطلق بودند و امام بودند، اما حکومت نداشته اند. لذا چون ولایت داشتند هدایت می کردند. با امام دوازدهم(عج) این نور ولایت تا آخر زمان به خفا می رود. حضرت رسول(ص) در اخبار متواتره می فرماید که در آخر زمان، مهدی آخر زمان(عج) ظهور می کند و اسم او هم اسم من است و کنیه اش مانند کنیه من است و جهان را پر از عدل و داد می کند، بعد از آن که پر از ظلم و فساد است. مثلا ابن خلدون در کتاب مقدمه بسیاری از این آیات و روایات را که حضرت رسول(ص) فرموده و از طریق اهل سنت بیان شده، آورده و تایید کرده است.

در کتاب های اهل سنت و صحاق سبعه این مسئله منعکس شده است. ما باید حضرت مهدی را به عنوان کمال و ولایت باطنی در نظر بگیریم نه فقط ولایت ظاهری که بیاید و شمشیر بزند و بگیرد و ببندد؛ نه! ولایت او ولایت حقه الهی است یعنی مظهر تام و تمام الهی است.

اعتقاد به آخرالزمان در ادیان مختلف با اندیشه ها و بیان های گوناگون مطرح است. شما پژوهشی در این باره داشته اید. مثلا بودیان چگونه آخرالزمان را تشریح می کنند؟

در دین بودا بودای آینده «بودی ستوه» نام دارد که بودی به معنای عقل و خرد و اشراق است و ستوه از کلمه سنت به معنای وجود گرفته شده است. «وه» هم یعنی وجود بودایی که حی است و قائم به معنای وجود و حیات داشتن. آن ها معتقدند بوداهای متعددی وجود داشته اند و یک بودا هنوز نیامده است که همان بودای آینده (بودی ستوه) می باشد. آخرین بودا که در قید حیات بوده «گواتمه بودا «یا» شاکیه مونی» است و نام بودای آینده هم مَیْتریه است که برپا کننده «دَرمه» یعنی شریعت خواهد بود.
بودائیان نیز همه چیز وجود را ظهور طبیعت بودا می دانند، گل، درخت و طبیعت طبق این اعتقاد همه تجلی حقیقت بوداست. بنابراین او نه تنها نقش نجات بوداییان را دارد بلکه در خیر و سعادت و کمال همه موجودات مؤثر است. طبق اعتقاد بوداییان، همه بوداها برای تکمیل اشراق خود و به کمال رسیدن، ظهور می کنند اما (میتریه) چون آخرین بودا است اشراق خود را به کمال می رساند. تکمیل موجودات، برپا داشتن فضایل و عدالت گستری کار این بوداست و بوداییان در این باره بحث های زیادی کرده اند.
یکی از صفاتی که مطرح است «پرمودیت است به معنی (شادی بخش) چون او ناجی است و می خواهد همه را نجات بدهد لذا این موجب شادی است. صفت بعدی او «ویمالا» است یعنی پاک بودن از گناهان به تعبیر دیگر معصوم، خصوصیت دیگر «پراب هاکاری» به معنای بخشنده نور است. نور به معنای ایمان و هدایت که عالم را از ظلمت بیرون می آورد و هدایت می کند. صفت دیگری که ذکر شده «ارسیس مانی» یعنی متشعشع است. این طور که تفسیر می کنند منجی 37 فضیلت دارد که با تکمیل این فضایل، جهان را ریشه کن خواهد کرد.
باز از دیگر صفات او «سودور جایا» یعنی غلبه ناپذیر. کسی که نمی شود بر او غلبه کرد و دور از غلبه قوای شیطانی است. خصوصیت بعدی «ابهین او خوی» به معنای رودرروی حقیقت قرار گرفتن و به کنه حقیقت رسیدن است. از صفات دیگر او «ست هو مانی» است یعنی جامع همه خیرات.

دراین خصوص زرتشتیان هم اعتقادات ویژه ای نسبت به آخرالزمان دارند. اندیشه زرتشتی در این خصوص چه می گوید؟

زرتشتیان جهان بینی عمیقی دارند. آن ها عمر جهان را 12 هزار سال می دانند که 3 هزار سال این عصر سلطنت زردتشت و 3 سوشیانت بوده است بدین صورت که 3 هزار سال اول مربوط به آفرینش عالم بالا، 3 هزار سال دوم مربوط به ساخت عالم گیتی بوده که فقط اهورا مزدا وجود داشته و اهریمنی نبوده است و جهان، جهان نور الهی بوده است. 3 هزار سال سوم عصر اهریمنی است که ناخوشی ها و آسیب ها در این دوره پدید می آید. 3 هزار سال آخر که دوره چهارم است دوره ظهور سوشیانت است.
اسم 3 سوشیانت در اوستا این گونه آمده: 1. فِرَوْهر هوخشت اراتا 2. فروهر هوخشت نمنگ 3. فروهر استوت ارت که این سومی هنوز ظاهر نشده و کامل ترین انسان هاست. زرتشتیان به سوشیانت لقب پیروزمند داده و در اوستا آمده است: «او را از آن رو سوشیانت نامند که او به همه موجودات سود بخشد» یعنی نقش کیهانی و وجودی دارد.
ایرانیان قدیم به ولایت تکوینی قائل بودند. یکی از مورخان فلسفه قدیم یونان در کتاب خود نوشته است ایرانیان قائلند که عالم از ذکر آن ها برپاست. از این مطلب یک نوع ولایت تکوینی استشمام می شود.

در اوستا هست که: «او را از آماروی اشتوت ارائه گویند که آن چه در جهان دارای جسم و جان است از پرتو او به یک زندگی فناناپذیری می رسد تا آن که انسان، دو پا، ضد دروغ مقاومت کند تا آن که پاک دینان در ستیزه ضد دشمنان ایستادگی توانند کرد.» اشتوت اراته کسی است که قانون مقدس را پرورش می دهد و اقامه کننده دین است و این خصوصیتی است که در همه ادیان حقیقی وجود دارد. جهان نو می شود، مردگان برانگیخته می شوند و جهان معنوی می گردد. سوشیانت مجدد دین است، مسیح هم همین خصوصیت را دارد حضرت مهدی هم همین طور است که دین را احیا می کند. نزد زرتشتیان مسئله عدالت و ریشه کن کردن ظلم و ستم مورد تأکید قرار گرفته. سوشیانت هم یارانی دارد که به یاری او خواهند برخاست و شش تن هستند.

اعتقاد به آخرالزمان در مکتب شیعه و دین اسلام با آمدن مسیح به همراه امام زمان مطرح است. این ظهور در مکتب شیعه چه اشتراکات و تفاوت هایی با اندیشه های دیگر دارد؟

ما معتقدیم دجال می آید، این ها می گویند ضحاک دوباره از دماوند ظهور می کند و گرشاسب از زابلستان قیام کرد. و او را از بین می برد. سوشیانت دیوان و اهرمنانی را نابود می سازد و از دروغ جلوگیری می نماید و جهان را پر از عدل و داد می کند.
واژه آمدن دوباره حضرت مسیح در تورات و انجیل به «پاراوسیا» تعبیر شده که مشتق از دو کلمه «پارا» و «اوسیا» است به معنای ظهور وجود، در انگلیسی هم واژه پرزنس به همین معناست. واژه دیگر یوم الیهوه است که همان یوم الله است. در انجیل هم یوم الرب آمده است که در مورد آمدن منجی است.
جالب این است که بقیةالله در تورات آمده است و آن را در انگلیسی به درمننت آو گاد ترجمه می کنند منتهی مفسران یهود از این کلمه یک تفسیر مادی ارائه کرده اند. واژه بعدی پراکلیتوس است که از مصدر یونانی پراکلین گرفته شده به معنای فراخوانی الداعی الی الله معنای دیگر آن هم یاری کننده و شفیع است.

در نظریه خطی، تاریخ از زمان آفرینش آدم آغاز شده و تا قیامت ادامه دارد و پیامبران هم در طول این خط ظهور کرده اند. ادیان ابراهیمی این نظریه را قبول دارند. غرب جدید هم این نظریه را پذیرفته است. در مقابل این، نظریه ادواری است «سایکلیز» که معتقد است تاریخ، ادواری دارد و تکرار می شود مثل فصول سال. البته در هر دو نظریه ظهور مهدی و ناجی موجود است و همه قائل به منجی هستند.
یک تفاوت بین نظریات امروزی و گذشته هست که نظریات امروزی بر اساس پیشرفت و مادی است به طوری که تاریخ در یک دوره اسطوره ای تاریک شده و هرچه جلوتر می رویم به کمال می رسیم. اما این در ادیان ابراهیمی پذیرفته نیست. دوره انبیا گذشته دوره ظلمت نبوده است.

قدما هم چنین معتقد بودند دوره اول تاریخ دوره طلا بوده بعد نقره سپس مفرغ، آن گاه دوره آهن که دوره تاریکی است و هندی ها به آن دوره «کالی یوگا» می گویند و در پایان این دوره، منجی ظهور می کند و عصر بر می گردد به دوره نور و طلا.
باید قبول به منجی را اصلی از دین دانست چون همه ادیان الهی به آن قائلند. ابن خلدون نقل کرده کسی که منکر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است کافر است. ما الان در دوره فطرت هستیم و با آمدن منجی این دوره فطرت به پایان خواهد رسید و دین اقامه و عدالت در رأس همه فضایل جاری خواهد شد. چون عدالت، جامع همه فضایل است و آن دوره، عصر غلبه فضایل بر رذایل خواهد بود.-خبرآنلاین

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

ارسال نظر