زندگی مشترک

  • یک زوج جوان در روستای سبهانیه از توابع شهرستان سوسنگرد، مراسم آغاز زندگی مشترک خود را روی سیلاب برخاسته از طغیان رود کرخه و پشت سیل‌بندها برگزار کردند.

  • هرگاه سخن از کودک همسری به میان می‌آید به یاد دخترکانی می‌افتیم که به جای کودکی کردن به یکباره همسر بودن را تجربه می‌کنند بی‌آنکه معنای آن را بدانند.

  • تقدیر صدا و سیما از زنی که بعد از ۲۷ بار کتک خوردن از همسرش توانست به زندگی مشترک ادامه دهد، سوژه طنز شهرونگ شد.

  • زنی ۴۰ ساله پس از آزار و اذیت توسط پسرش بالاخره به کلانتری مراجعه کرده و از او شکایت کرد.

  • از روزی که زندگی مشترکمان شروع شد، احساس می کردم همسرم به من خیانت می کند.

  • ازدواج ما کاملا سنتی بود. من و ایشان نسبت فامیلی دور داشتیم، البته با توجه به حضور طلاب در روستاها از جمله روستای ما، علی‌آباد مرعشی، ایشان را از دور هنگام سخنرانی در ایام عزاداری دیده بودم ولی بدلیل ارتباط خانوادگی با آیات اخوان مرعشی و حضور آقای هاشمی یا «آشیخ اکبر» - ایشان را تا آخرین روز اینگونه صدا می‌زدم - و پیشنهاد آنها به ابوی بنده، توسط پدر آشیخ اکبر به پدر بنده حجت‌الاسلام و المسلمین سیدصادق مرعشی، توافقات انجام شده بود و مخالفت هم دیگر اثری نداشت چرا که نظر من را نخواسته بودند و بالاخره در سرنوشت من و او این وصلت نوشته شده بود و باید اتفاق می‌افتاد. در حد بسیار محدودی اطلاع داشتم که روحانی و طلبه هستند و قم زندگی می‌کنند و باید با ایشان به قم بروم و با زندگی طلبگی بسازم. بعضی هم می‌گفتند که سرش بوی قرمه‌سبزی می‌دهد ولی نمی‌فهمیدم منظورشان چیست. البته اینکه همسر یک روحانی بشوم و زندگی طلبگی را بپذیرم برایم مشکل بود. بالاخره قبول کردم و پای آن تا آخر زندگی ایشان ایستادم و حدود ۵۷ سال زندگی مشترک داشتیم که با وجود همه ناملایمات و مشکلات راضی به رضای خداوند بودیم.

  • معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی گیلان گفت: با توجه به امکانات موجود باید پایداری ازدواج را افزایش دهیم زیرا 14 درصد ازدواج در سال اول زندگی منجر به طلاق می‌شود و پنج سال اول زندگی مشترک، سال بحران تلقی می‌شود.

  • به گزارش پایگاه خبری و تحلیلی دیده بان ایران به نقل از رئیس پلیس فتای یزد نوشت: برابر مراجعه خانمی جوان مبنی بر هک تلگرام و نصب ردیاب روی خودروی شخصی، موضوع به ‌صورت ویژه در دستورکار کارآگاهان این پلیس قرار گرفت. سرهنگ مرتضی ابوطالبی افزود: برابر اظهارات شاکیه، با توجه به اختلافات خانوادگی و تلاش همسر وی برای جدایی بعد از 15سال زندگی مشترک که حاصل آن دو فرزند است، اخیرا شاکیه متوجه شده همسرش برای فرار از مهریه و دفاع از خود در پای میز محکمه، از هفت ماه پیش اقدام به هک تلگرام، نصب ردیاب و شنود در خودروی شخصی وی کرده است.

  • پرونده زوج جوان پزشک در یکی از طبقات فوقانی مجتمع قضایی خانواده ولنجک در حال رسیدگی است. در شعبه 276 دادگاه خانواده؛ جایی که از پنجره‌اش می‌شد آسمان دودآلود تهران را در چشم‌اندازی وسیع مشاهده کرد. زندگی مشترک «حمیرا» و «شاهرخ» نیز شباهت زیادی با آسمانی داشت که ابتدا درخشان و پرطراوت بود و حالا از فرط ابر و غبار در انتظار صاعقه به سر می‌برد. حمیرا به تنهایی مقابل قاضی «غلامرضا احمدی» نشسته بود که شاهرخ دستبند به دست با مأمور کلانتری وارد شد. زن و شوهر نگاهی به هم انداختند و دور از یکدیگر روی صندلی نشستند. قبل از اینکه قاضی بررسی پرونده را شروع کند، مرد به همسرش گفت:«خجالت نمی‌کشی برای 40 سکه حکم جلب برایم گرفته ای؟» و زن جواب داد:«تو خجالت نمی‌کشی با دسته چک امانت مادرم 500 میلیون بدهی برای آن بیچاره درست کرده‌ای؟» اما مشکل اصلی حمیرا و شاهرخ نه مهریه بود و نه چک برگشتی. آنها مالک دو مؤسسه ترک اعتیاد و کلینیک زیبایی، آپارتمان لاکچری و ویلا، خودروی خارجی و حساب میلیاردی بودند که در حقیقت اعتیاد به قرص ترامادول، ناامیدی را به زندگی مشترک آنها تزریق کرده بود. ماجرای آشنایی این زن و شوهر از 5 سال قبل کلید خورده بود. حمیرا تازه برای گذراندن طرح پزشکی عمومی خود به یکی از شهرهای کوچک جنوبی رفته بود که شاهرخ را دید. گرچه شاهرخ 10 سال بزرگتر بود، اما از نگاه حمیرا او مردی خوش لباس، مؤدب با چشمانی گیرا به نظر می‌آمد. هر دو در یک بیمارستان مشغول به‌کار بودند، شاهرخ به‌عنوان پزشک عمومی و حمیرا به‌عنوان پزشک تازه کار. کم کم حرف‌های عادی و روزمره‌ای که در مورد درس و تحصیل و کار بینشان رد و بدل می‌شد رنگ و بوی دیگری گرفت و بالاخره یک روز شاهرخ پیشنهاد ازدواج داد، اما حمیرا شش ماه فرصت خواست تا شناخت کافی از هم پیدا کنند. در موعد مقرر دختر جوان به خانواده‌اش اطلاع داد که آماده پذیرایی از خواستگارش باشند، اما درست یک روز قبل از مراسم شاهرخ اعتراف کرد که قبلاً ازدواج ناموفقی داشته و به خاطر ترس از دست دادن عشق تازه‌اش جرأت نکرده این راز را افشا کند. حمیرا که از شنیدن این واقعیت شوکه شده بود تصمیم گرفت موضوع را از خانواده‌اش پنهان نگه دارد. با این حال سنگ بزرگی مقابل پای داماد عاشق پیشه انداخت و خواستار سکه طلا به تعداد سال تولدش شد. شاهرخ هم با خوشحالی سینه‌اش را جلو داد و گفت:«حتی اگر یک میلیون سکه هم باشد قبول می‌کنم.» حمیرا اما باز هم راضی نشد و این بار حق طلاق را نیز درخواست کرد که باز هم مورد موافقت قرار گرفت. خانواده‌ها نیز پذیرفتند و خیلی زود اتوبوسِ سرنوشت، حمیرا و شاهرخ را مقابل دفترخانه ازدواج پیاده کرد.

  • اگرچه دوستان ناباب در انحراف دختر نوجوانم بی تاثیر نبوده اند اما اشتباهات زیاد من در مسیر تربیت او عامل اصلی سقوط دخترم به دره فلاکت و بدبختی بود چرا که در تنگناهای زندگی از او غافل شدم به طوری که خیلی راحت اغفال شد و ...