روزی که AMD میتوانست انویدیا را بخرد؛ معاملهای که با شرط جنسن هوانگ ناتمام ماند
پیش از تصاحب ATI در سال ۲۰۰۶، شرکت AMD مذاکراتی جدی برای خرید انویدیا داشت که با اصرار جنسن هوانگ بر احراز پست مدیرعاملی به نتیجه نرسید. بیست سال پیش، AMD در جستوجوی قطعهای بود که آیندهی شرکت را کامل کند: پردازندهی گرافیکی. ایده این بود که شرکتی که یکی از مهمترین سازندگان پردازندههای x86 بهشمار میرفت، فناوری پردازنده مرکزی و GPU را زیر یک سقف جمع کند و در نهایت آنها را در یک تراشه به هم برساند. پیش از آنکه نام ATI روی میز نهایی قرار بگیرد، AMD گزینهی بسیار متفاوتی را بررسی کرده بود: انویدیا. گزارش فوربز در سال ۲۰۱۲، به نقل از کارکنان سابق AMD، تأیید کرد که این شرکت پیش از خرید ATI برای تصاحب انویدیا مذاکره کرده بود.
به گزارش سایت دیدبان ایران، پیش از تصاحب ATI در سال ۲۰۰۶، شرکت AMD مذاکراتی جدی برای خرید انویدیا داشت که با اصرار جنسن هوانگ بر احراز پست مدیرعاملی به نتیجه نرسید.
بیست سال پیش، AMD در جستوجوی قطعهای بود که آیندهی شرکت را کامل کند: پردازندهی گرافیکی. ایده این بود که شرکتی که یکی از مهمترین سازندگان پردازندههای x86 بهشمار میرفت، فناوری پردازنده مرکزی و GPU را زیر یک سقف جمع کند و در نهایت آنها را در یک تراشه به هم برساند. پیش از آنکه نام ATI روی میز نهایی قرار بگیرد، AMD گزینهی بسیار متفاوتی را بررسی کرده بود: انویدیا. گزارش فوربز در سال ۲۰۱۲، به نقل از کارکنان سابق AMD، تأیید کرد که این شرکت پیش از خرید ATI برای تصاحب انویدیا مذاکره کرده بود.
آن مذاکرات هرگز به معامله منجر نشد. روایت مشهور این است که جنسن هوانگ حاضر نبود کنترل شرکتی را که در سال ۱۹۹۳ همبنیانگذاری کرده بود از دست بدهد و میخواست مدیرعامل شرکت ادغامشده باشد. هکتور رویز، مدیرعامل وقت AMD، مسیر دیگری را انتخاب کرد و AMD در سال ۲۰۰۶ با پرداخت حدود ۵٫۴ میلیارد دلار ATI را خرید. چند سال بعد، ATI به پایهی Radeon، پردازندههای APU و تراشههای سفارشی کنسولهای بازی AMD تبدیل شد؛ در سوی مقابل، انویدیا روی محاسبات عمومی GPU و اکوسیستم CUDA سرمایهگذاری کرد و سرانجام با تمرکز بر کارت گرافیک انویدیا در مرکز انفجار هوش مصنوعی قرار گرفت.
طنز تاریخی ماجرا امروز بسیار پررنگتر است. در زمان نگارش این مطلب، یکم آبان ۱۴۰۵ (۲۳ اکتبر ۲۰۲۶)، ارزش بازار انویدیا حدود ۵٫۱۵ تریلیون دلار و ارزش بازار AMD حدود ۸۴۳ میلیارد دلار است؛ یعنی انویدیا بیش از شش برابر AMD ارزش دارد. ارزش بازار اپل نیز در همین لحظه حدود ۵٫۱۲ تریلیون دلار است؛ بنابراین انویدیا با اختلافی اندک در صدر شرکتهای بورسی جهان قرار دارد؛ جایگاهی که البته با نوسان روزانهی سهام میتواند تغییر کند.
اما داستان جذابتر و پیچیدهتر از تیتر «AMD میتوانست انویدیای ۵ تریلیون دلاری را بخرد» است. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد معاملهای نهایی و آمادهی امضا بوده یا انویدیای زیرمجموعهی AMD الزاما میتوانست به انویدیای امروز تبدیل شود. برای فهمیدن آنچه واقعا اتفاق افتاد، باید به سال ۲۰۰۶ برگردیم.
اصل ماجرا صرفا یک شایعهی تازهی شبکههای اجتماعی نیست. یکی از روشنترین گزارشهای مستقل دربارهی آن در فوریهی ۲۰۱۲ در فوربز منتشر شد. فوربز به نقل از کارکنان سابق AMD نوشت که شرکت پیش از خرید ATI، برای تصاحب انویدیا وارد مذاکره شده بود. در آن مقطع مدیران AMD معتقد بودند افزایش تراکم ترانزیستورها به آنها اجازه خواهد داد قابلیتهای بیشتری را مستقیما وارد پردازنده کنند و ترکیب CPU و GPU میتواند مزیتی بزرگ در برابر اینتل ایجاد کند.
رکنان سابق AMD، جنسن هوانگ اصرار داشت مدیرعامل شرکت ترکیبی باشد. انویدیا در زمان انتشار گزارش فوربز حاضر نشد دربارهی این روایت اظهارنظر کند و AMD در نهایت به سمت ATI رفت. این نکته مهم است، زیرا بخشی از روایت امروزی بر شهادت افرادی استوار است که در آن دوران در AMD حضور داشتند، نه بر قرارداد خریدی که هر دو شرکت رسما منتشر کرده باشند.
روایت بالا بعدها از کانالهای دیگری نیز تقویت شد. والاستریت ژورنال در سال ۲۰۱۳ هنگام بررسی کتاب خاطرات هکتور رویز، Slingshot، گزارش کرد که در روایت مدیرعامل سابق AMD نیز انویدیا گزینهی اولیه برای اضافهکردن توانایی گرافیکی به AMD بوده است. روایت منتسب به رویز نکتهی مهم دیگری را اضافه میکند:
ماجرا بار دیگر در سال ۲۰۲۴ خبرساز شد؛ زمانی که هِمانت موهاپاترا، مهندس سابق AMD در نیمهی دوم دههی ۲۰۰۰، خاطرات خود را از مذاکرات بازگو کرد. تامز هاردور نوشت موهاپاترا نیز شرط مدیریتی هوانگ را مطرح کرده و فیل پارک، یکی دیگر از کارکنان باسابقهی AMD، مستقلا گفته است که اصل داستان دربارهی تمایل هوانگ به مدیرعاملی شرکت ادغامشده صحت دارد. با این حال، توضیح موهاپاترا دربارهی اینکه هوانگ دقیقا با چه انگیزهای روی کنترل مدیریتی اصرار میکرد، یک تفسیر پسینی از انگیزههای او است و نباید با سند رسمی از مذاکرات اشتباه گرفته شود.
پس دقیقترین صورت داستان این است: AMD واقعا خرید یا ادغام با انویدیا را بررسی کرد و چند منبع از مذاکرات دو شرکت خبر دادهاند؛ شرط مدیرعاملی جنسن هوانگ نیز توسط چند فرد مرتبط با AMD روایت شده است. اما آنچه در دسترس عموم قرار دارد، مدرکی از یک توافق نهایی یا قرارداد آمادهی امضا نیست. این تفاوت برای روایت تاریخی اهمیت زیادی دارد.
از طرف دیگر، نباید انویدیای سال ۲۰۰۶ را یک «استارتاپ کوچک و ناشناخته» تصور کنیم. انویدیا از مدتها قبل یکی از دو بازیگر اصلی گرافیک مجزا در کنار ATI بود. انویدیا در سهماههی سوم ۲۰۰۶ حدود ۵۷ درصد بازار گرافیک مستقل را در اختیار داشت و ATI حدود ۴۳ درصد؛ هرچند در دستههای مختلف و در مقاطع دیگر وضعیت متفاوت بود. به بیان دیگر، AMD در حال مذاکره با یک بازیگر مهم صنعت نیمههادی بود، نه شرکتی که ارزش فناوری آن هنوز کشف نشده باشد.
برای درک تصمیم AMD باید بازار کامپیوتر آن زمان را از دریچهی سال ۲۰۰۶ دید، نه از دریچهی هوش مصنوعی مولد در سال ۲۰۲۶.
CPU و GPU هنوز عمدتا دو قطعهی جداگانه بودند. پردازندهی مرکزی برای اجرای سریع رشتههای نسبتا محدود و پیچیده بهینه میشد؛ در مقابل، GPU بهدلیل معماری موازی خود میتوانست تعداد بسیار زیادی عملیات مشابه را همزمان انجام دهد. همین تفاوت بعدا GPU را برای محاسبات علمی و یادگیری ماشین ارزشمند کرد، اما هدف فوری AMD در سال ۲۰۰۶ عمدتا ساخت پلتفرمهای یکپارچهتر برای کامپیوترهای شخصی بود.
فوربز گزارش کرده است که مدیران AMD ادغام پردازنده مرکزی و GPU را فرصتی میدیدند که شاید بتواند شرکت را از اینتل جلو بیندازد. این دقیقاً همان فلسفهای بود که کمی بعد AMD نام Fusion را برای آن انتخاب کرد: قرار دادن قابلیتهای پردازندهی مرکزی و گرافیکی در یک راهکار سیلیکونی یکپارچه.
وقتی مذاکرات با انویدیا به نتیجه نرسید، ATI پاسخ تقریبا کاملی برای این نیاز به نظر میرسید. ATI علاوه بر GPUهای Radeon، فناوری چیپست و مجموعهای از مالکیتهای فکری مرتبط با گرافیک و محصولات الکترونیکی داشت. AMD پس از تکمیل معامله رسما گفت با خرید ATI، مجموعهای از IPهای پردازنده، گرافیک، چیپست و الکترونیک مصرفی را زیر یک سقف جمع کرده است.
معامله در ۲۵ اکتبر ۲۰۰۶ تکمیل شد و ارزش نهایی آن تقریبا ۵٫۴ میلیارد دلار بود. AMD حدود ۴٫۳ میلیارد دلار نقد بهعلاوهی ۵۸ میلیون سهم AMD پرداخت کرد. بخش نقدی نیز سبک نبود: AMD برای تامین مالی خرید یک وام مدتدار ۲٫۵ میلیارد دلاری از Morgan Stanley Senior Funding دریافت کرد و حدود ۱٫۸ میلیارد دلار از موجودی نقد و اوراق قابلفروش شرکتها را به کار گرفت.
در همان اطلاعیهی رسمی تکمیل خرید، AMD از پروژهی Fusion پرده برداشت و آن را برنامهای برای ارائهی راهکارهای یکپارچهی پردازنده مرکزی/GPU توصیف کرد. از این منظر، خرید ATI یک تصمیم تصادفی یا صرفاً واکنشی به شکست مذاکره با انویدیا نبود؛ با استراتژی فنی مشخص AMD برای آیندهی پردازندهها همخوانی داشت.
این همان بخشی از تاریخ است که روایتهای وایرال امروزی معمولا حذف میکنند. در سال ۲۰۰۶ هیچکس جدول ارزش بازار سال ۲۰۲۶ را در اختیار نداشت. AMD بین «انویدیای ۵ تریلیون دلاری آینده» و ATI انتخاب نمیکرد؛ بین دو سازندهی مهم فناوری گرافیک آن زمان تصمیم میگرفت و میخواست سریعتر از اینتل به سمت پردازندههای یکپارچه حرکت کند.
اینجاست که داستان پیچیده میشود، زیرا خرید ATI در کوتاهمدت برای AMD معاملهی راحتی نبود.
نخست اینکه AMD برای انجام معامله بدهی قابلتوجهی پذیرفت. همانطور که اسناد رسمی نشان میدهند، ۲٫۵ میلیارد دلار از مبلغ نقدی معامله از طریق وام تامین شد. بنابراین AMD نهتنها باید یک شرکت بزرگ را از نظر فنی و سازمانی ادغام میکرد، بلکه در دورهای بسیار رقابتی بار مالی سنگینتری نیز بر دوش داشت.
پیامدهای حسابداری نیز شدید بود. AMD در گزارش رسمی سال ۲۰۰۹ خود نوشت که از زمان خرید ATI در اکتبر ۲۰۰۶ تا آن مقطع، حدود ۲٫۷ میلیارد دلار کاهش ارزش سرقفلی و حدود ۴۸۸ میلیون دلار کاهش ارزش داراییهای نامشهود مرتبط با خرید ثبت کرده است. خود شرکت صریحا اذعان میکرد که تمام منافع مورد انتظار از خرید ATI تحقق پیدا نکرده بود.
رقابت در بازار GPU هم متوقف نشده بود تا AMD فرصت کافی برای هضم خرید داشته باشد. دادههای بازار در اواخر ۲۰۰۶ نشان میداد انویدیا در بخش گرافیک مجزا سهم بالاتری از ATI به دست آورده بود؛ فوربز نیز بعدها نوشت AMD در سالهای نخست برای یکپارچهسازی کسبوکار گرافیکی تازهخریداریشده با مشکل روبهرو شد، درحالیکه انویدیا محصولات رقابتی تازهای عرضه میکرد.
به همین دلیل اگر داستان را در سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ متوقف کنیم، خرید ATI ممکن است شبیه یک اشتباه بسیار پرهزینه به نظر برسد. AMD میلیاردها دلار پرداخته، بدهی گرفته و سپس میلیاردها دلار از ارزش حسابداری داراییهای خریداریشده را کاسته بود.
اما توقف داستان در همین نقطه بهاندازهی نگاهکردن به آن صرفا از منظر ارزش بازار انویدیا در سال ۲۰۲۶ گمراهکننده است.
مهمترین محصول بلندمدت ایدهی Fusion در ژانویهی ۲۰۱۱ وارد بازار شد. AMD نسل نخست Fusion APU را عرضه کرد؛ تراشههایی که هستههای x86 و پردازندهی گرافیکی Radeon را در یک دای واحد کنار هم قرار میدادند. این دقیقا همان ایدهای بود که AMD هنگام خرید ATI دربارهاش صحبت میکرد. citeturn18view5turn18view1
اهمیت ATI برای AMD به بازار قیمت لپ تاپ و کامپیوترهای دسکتاپ محدود نماند. فناوریهای پردازنده مرکزی و Radeon بعداً به پایهای برای کسبوکار Semi-Custom شرکت تبدیل شدند. در سال ۲۰۱۳، پلیاستیشن ۴ با APU سفارشی AMD شامل هستههای Jaguar و گرافیک Radeon وارد بازار شد و Xbox One نیز از یک سیستم-روی-یک-چیپ سفارشی AMD استفاده کرد. AMD در گزارش سالانهی همان سال اعلام کرد درآمد محصولات Semi-Custom و Embedded در نیمهی دوم ۲۰۱۳ بیش از ۳۰ درصد درآمد شرکت را تشکیل داده است. citeturn16view7
درواقع یکی از مهمترین دستاوردهای خرید ATI این بود که AMD به شرکتی تبدیل شد که میتوانست پردازنده مرکزی و GPU و کنترلرهای موردنیاز را در یک طراحی سفارشی واحد در اختیار مشتریانی مانند سازندگان کنسول قرار دهد. چنین محصولی بدون مالکیت فناوری گرافیکی Radeon به شکل فعلی قابل تصور نبود.
همزمان، AMD در دههی بعد خودش نیز بازگشتی چشمگیر را تجربه کرد. لیزا سو در اکتبر ۲۰۱۴ مدیرعامل AMD شد و شرکت پس از سالها بازسازی، معماری کاملا جدید Zen را به بازار آورد. Ryzen که در مارس ۲۰۱۷ عرضه شد نخستین پردازندهی مبتنی بر معماری Zen بود و یکی از پایههای احیای رقابت AMD در بازار پردازندههای کامپیوتر شد.
این بازگشت تا جایی پیش رفت که AMD در ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ برای نخستین بار از ارزش بازار یک تریلیون دلار عبور کرد؛ رویترز در آن مقطع AMD را نزدیکترین رقیب انویدیا در بازار GPU توصیف کرد. ارزش بازار AMD تا ۲۳ اکتبر دوباره به حدود ۸۴۳ میلیارد دلار کاهش یافته است، اما همین نوسان نشان میدهد داستان AMD در هیچ معنای معقولی داستان شرکتی نیست که صرفا به دلیل خرید ATI «شکست خورده» باشد.
ATI در کوتاهمدت خریدی بسیار پرهزینه و دردناک بود، اما داراییهای گرافیکی آن در بلندمدت به یکی از ارکان معماری و مدل کسبوکار AMD تبدیل شدند.
حتی امروز نیز اثر آن استراتژی دوگانه دیده میشود: AMD هم CPUهای Ryzen و EPYC دارد و هم GPUهای Radeon و شتابدهندههای Instinct. در سهماههی دوم ۲۰۲۶، AMD درآمد رکوردشکن ۱۱٫۵ میلیارددلاری گزارش کرد که ۵۸ درصد آن از بخش دیتاسنتر میآمد؛ درآمد دیتاسنتر با رشد ۱۰۷ درصدی سالانه به ۶٫۷ میلیارد دلار رسید و شرکت این رشد را به تقاضا برای پردازندههای EPYC و GPUهای Instinct نسبت داد.
نقطهای که مسیر دو شرکت را واقعا از هم جدا کرد، صرفا کیفیت یک نسل از کارت گرافیک نبود. تصمیم تعیینکنندهی انویدیا این بود که GPU را بیش از یک وسیله برای رندر بازی و گرافیک ببیند.
انویدیا در سال ۲۰۰۶ معماری و مدل برنامهنویسی CUDA را معرفی کرد تا برنامهها بتوانند بدون عبور از APIهای گرافیکی، از توان محاسباتی موازی GPU استفاده کنند. آرشیو رسمی انویدیا نشان میدهد نخستین نسخهی عمومی CUDA Toolkit 1.0 در ژوئن ۲۰۰۷ منتشر شد. بنابراین وقتی گفته میشود CUDA در ۲۰۰۶ آغاز شد، منظور آغاز پلتفرم و معماری است؛ انتشار Toolkit عمومی به سال بعد برمیگردد.
اهمیت این تصمیم در آن زمان لزوما روشن نبود. توسعهدهندگان علمی و مهندسان میتوانستند مسائلی را که ذاتا موازی بودند به GPU منتقل کنند؛ سپس کتابخانهها، ابزارهای توسعه و نسلهای متوالی سختافزار پیرامون همین مدل شکل گرفتند. راهنمای رسمی CUDA امروز کتابخانههایی مانند cuBLAS، cuFFT و cuDNN را بخشی از این اکوسیستم معرفی میکند؛ ابزارهایی که باعث میشوند توسعهدهنده برای استفاده از توان GPU مجبور نباشد تمام الگوریتمهای پایه را از ابتدا پیادهسازی کند.
نقطهی عطف بزرگ بعدی از دانشگاهها و پژوهش هوش مصنوعی آمد. مقالهی معروف AlexNet در سال ۲۰۱۲ یک شبکهی عصبی عمیق با ۶۰ میلیون پارامتر را روی دیتاست ImageNet آموزش داد و با استفاده از پیادهسازی بسیار کارآمد GPU به نتیجهای بهمراتب بهتر از روشهای قبلی رسید. این موفقیت یکی از نشانههای مهمی بود که نشان میداد ترکیب شبکههای عصبی عمیق، دادهی زیاد و پردازش GPU میتواند مسیر یادگیری ماشین را تغییر دهد. citeturn17view8
انویدیا فقط منتظر نماند تا پژوهشگران خودشان نرمافزار مناسب را بسازند. این شرکت در سال ۲۰۱۴ cuDNN را برای عملیات متداول شبکههای عصبی ارائه کرد و در سال ۲۰۱۶ سیستم DGX-1 را بهعنوان سیستمی یکپارچه برای یادگیری عمیق معرفی کرد؛ محصولی که GPU، اتصال پرسرعت، کتابخانههای نرمافزاری و ابزارهای توسعه را در قالب یک سیستم آماده کنار هم میگذاشت.
در سال ۲۰۱۷، معماری Volta و GPU مدل V100 مرحلهی دیگری را رقم زدند: انویدیا Tensor Core را مستقیماً برای شتابدهی محاسبات هوش مصنوعی وارد سختافزار کرد. V100 دارای ۶۴۰ Tensor Core بود و انویدیا آن را برای بارهای کاری هوش مصنوعی و محاسبات با کارایی بالا طراحی کرده بود.
این زنجیره اهمیت دارد، زیرا موفقیت امروز انویدیا را نمیتوان صرفاً با جملهی «GPU برای هوش مصنوعی مناسب بود» توضیح داد. GPUهای شرکت باید در اختیار توسعهدهندگان قرار میگرفتند، برنامهنویسی آنها سادهتر میشد، کتابخانهها و فریمورکها پیرامونشان شکل میگرفت و سپس سختافزار مخصوص هوش مصنوعی به همان اکوسیستم اضافه میشد. CUDA در طول نزدیک به دو دهه به لایهای تبدیل شد که نرمافزار و سختافزار انویدیا را به هم متصل میکند.
در سال ۲۰۲۶ نیز همین مزیت را یکی از دلایل موقعیت انویدیا میداند: شرکت نهفقط تراشه، بلکه ترکیبی از سیلیکون و نرمافزار را ارائه میکند و مشتریان هوش مصنوعی، رباتیک و خودروهای خودران سیستمهای خود را پیرامون این مجموعه ساختهاند. رویترز مشخصاً CUDA را یکی از عواملی میداند که انویدیا را به استاندارد غالب برای آموزش مدلهای هوش مصنوعی تبدیل کرده است.
نکتهی جذاب اینجاست که CUDA درست در همان حوالی زمانی متولد شد که AMD به دنبال خرید یک شرکت گرافیکی بود. در یک سوی تاریخ، AMD میخواست پردازنده مرکزی و GPU را درون تراشه به هم نزدیک کند؛ در سوی دیگر، انویدیا در حال تبدیل GPU به یک پلتفرم برنامهنویسی عمومی بود. هر دو ایده آیندهنگرانه بودند، اما انفجار هوش مصنوعی ارزش اقتصادی دومی را به ابعادی رساند که در سال ۲۰۰۶ تقریباً غیرقابل تصور بود.
ارزش بازار تنها معیار نیست، اما مقیاس فاصلهی ایجادشده را بهخوبی نشان میدهد. در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶، ارزش بازار انویدیا حدود ۵٫۱۵ تریلیون دلار و AMD حدود ۸۴۳ میلیارد دلار است؛ یعنی ارزش بازار انویدیا تقریباً ۶٫۱ برابر AMD است. این مقایسه بهخودیخود ثابت نمیکند کدام شرکت «بهتر» است، اما نشان میدهد بازار سرمایه چه ارزش عظیمی برای جایگاه انویدیا در زیرساخت هوش مصنوعی قائل شده است.
حتی مقایسهی درآمدها ابعاد جدید بازار هوش مصنوعی را آشکار میکند. انویدیا برای سهماههی دوم سال مالی ۲۰۲۷، منتهی به ۲۶ ژوئیهی ۲۰۲۶، ۹۶٫۲ میلیارد دلار درآمد فصلی گزارش کرد که ۸۹ میلیارد دلار آن از دیتاسنتر بود. درآمد کل نسبت به سال قبل ۱۰۶ درصد و دیتاسنتر ۱۱۷ درصد رشد داشت.
AMD نیز در سهماههی دوم تقویمی ۲۰۲۶ رشد بسیار قدرتمندی داشت، اما مقیاس آن هنوز متفاوت بود: ۱۱٫۵ میلیارد دلار درآمد کل و ۶٫۷ میلیارد دلار درآمد دیتاسنتر. دو سهماهه دقیقا بازهی زمانی یکسانی ندارند و مقایسهی مستقیم حسابداری نیست، ولی اختلاف اندازهی کسبوکار دیتاسنتر دو شرکت را روشن میکند.
در عین حال، فاصلهی فعلی نباید باعث شود AMD امروز را با AMD بحرانزدهی اواخر دههی ۲۰۰۰ یکی بدانیم. شرکتی که زمانی برای تأمین خرید ATI مجبور به گرفتن وام چندمیلیارددلاری شد، در سپتامبر ۲۰۲۶ برای نخستین بار ارزش بازار یک تریلیون دلاری را تجربه کرد و اکنون یکی از معدود شرکتهایی است که هم در CPUهای سرور و کامپیوتر و هم در شتابدهندههای هوش مصنوعی با بازیگران اصلی رقابت میکند.
به همین دلیل، عبارت «AMD انویدیا را از دست داد و شکست خورد» روایت دقیقی نیست. آنچه اتفاق افتاد این بود که دو شرکت شرطبندیهای متفاوتی روی آیندهی محاسبات انجام دادند و موج هوش مصنوعی ارزش شرطبندی انویدیا روی محاسبات GPU و اکوسیستم نرمافزاری را بهطور خارقالعادهای افزایش داد.
اینجا از تاریخ مستند وارد تاریخ جایگزین میشویم و باید مرز میان واقعیت و فرض را روشن نگه داشت.
سادهترین سناریو این است که تصور کنیم AMD در سال ۲۰۰۶ انویدیا را میخرید، جنسن هوانگ مدیرعامل شرکت ترکیبی میشد و اکنون AMD مالک همان انویدیایی بود که بیش از ۵ تریلیون دلار ارزش دارد. این سناریو جذاب است، اما از نظر تحلیلی ضعیفترین سناریو است.
ارزش فعلی انویدیا محصول نام یک شرکت یا چند پتنت متعلق به سال ۲۰۰۶ نیست؛ نتیجهی زنجیرهای از تصمیمات بعدی است: گسترش CUDA، ایجاد کتابخانههای نرمافزاری، سرمایهگذاری روی یادگیری عمیق، DGX، Tensor Core و تبدیلشدن به تأمینکنندهی یک پلتفرم کامل برای دیتاسنترهای هوش مصنوعی. اگر مالکیت، ساختار مدیریتی، بودجهی تحقیقوتوسعه یا اولویتهای شرکت عوض میشد، هیچ تضمینی وجود نداشت همین مسیر طی شود.
اتفاقا شرط منتسب به جنسن هوانگ شاید مهمترین سرنخ دربارهی همین موضوع باشد. اینکه او حاضر بوده ادغام را فقط در صورتی بپذیرد که کنترل مدیریتی شرکت ترکیبی را داشته باشد، میتواند نشان دهد حفظ اختیار روی مسیر بلندمدت انویدیا برایش اهمیت زیادی داشته است؛ اما این برداشت یک استنباط از رفتار اوست، نه انگیزهای که در اسناد رسمی آن مذاکرات ثبت شده باشد. روایت موهاپاترا نیز سالها بعد همین شرط مدیریتی را به نگرانی دربارهی جهت راهبردی شرکت و CUDA پیوند داده است.
یک سناریوی جالبتر این است که AMD شرط را میپذیرفت و جنسن هوانگ واقعاً مدیرعامل شرکت ترکیبی AMD-Nvidia میشد. چنین شرکتی در همان نیمهی دوم دههی ۲۰۰۰ هم معماری x86 داشت و هم یکی از قدرتمندترین تیمهای GPU دنیا. در تئوری، میتوانست سالها زودتر از دیگران پردازنده مرکزی، GPU، چیپست و نرمافزار محاسبات موازی را در قالب یک استراتژی واحد کنار هم قرار دهد. این همان چیزی است که AMD با ATI در سطح سختافزاری دنبال کرد، ولی انویدیا علاوه بر GPU مسیر نرمافزاری CUDA را نیز در پیش گرفته بود. این بخش یک سناریوی فرضی است که بر قابلیتهای واقعی دو شرکت در آن زمان بنا شده است.
اما همین ترکیب میتوانست نقطهضعفهایی هم داشته باشد. AMD برای خرید ATI ناچار شد ۲٫۵ میلیارد دلار بدهی جدید بگیرد؛ خاطرات رویز نیز نشان میدهد قیمت انویدیا یکی از نگرانیهای مذاکرات بود. اگر معاملهای گرانتر انجام میشد، شرکت ترکیبی ممکن بود در سالهای بعد با محدودیت مالی بیشتری روبهرو شود. اینکه در چنین شرایطی سرمایهگذاری بلندمدت و کمبازدهی اولیه روی CUDA همان اولویت را حفظ میکرد، قابل اثبات نیست.
از سوی دیگر، اگر انویدیا به AMD میپیوست، ATI مستقل باقی میماند و نقشهی رقابت گرافیکی نیز میتوانست کاملا متفاوت شود. Radeon شاید هرگز به بخشی از AMD تبدیل نمیشد؛ طراحی APUهای Fusion و قراردادهای کنسولی نیز الزاما شکل فعلی خود را پیدا نمیکردند. اینکه چه شرکتی در نهایت ATI را میخرید یا بازار GPU چگونه تقسیم میشد، دیگر در قلمرو حدس قرار دارد. آنچه میدانیم این است که در واقعیت، فناوری Radeon به Fusion و سپس محصولات Semi-Custom AMD راه یافت.
حتی صنعت هوش مصنوعی نیز ممکن بود متفاوت باشد. اگر CUDA در شرکت ترکیبی AMD-Nvidia با همان شدت توسعه مییافت، احتمال داشت بازار امروز یک شرکت صاحب x86 و GPU را در مرکز زیرساخت هوش مصنوعی ببیند. اگر در اثر مشکلات مالی یا اختلافات داخلی اولویت CUDA کاهش مییافت، نتیجه میتوانست معکوس باشد و شاید فرصت بیشتری برای معماریها و پلتفرمهای رقیب ایجاد میشد. هیچکدام از این دو نتیجه را نمیتوان از دادههای تاریخی قطعی دانست؛ تنها میتوان گفت جایگاه فعلی انویدیا عمیقاً با اکوسیستم CUDA و سرمایهگذاری پیوستهی آن روی محاسبات شتابیافته پیوند خورده است.
وسوسهانگیز است که تاریخ AMD و انویدیا را در یک جمله خلاصه کنیم: «AMD میتوانست با چند میلیارد دلار شرکتی را بخرد که امروز بیش از ۵ تریلیون دلار میارزد.» از نظر داستانی جمله فوقالعادهای است، اما یک واقعیت اساسی را نادیده میگیرد: انویدیای ۵ تریلیون دلاری سال ۲۰۲۶ همان انویدیای سال ۲۰۰۶ نیست.
آن شرکت طی دو دهه مجموعهای از شرطبندیهای فنی و تجاری را انجام داد که نتیجهشان از پیش معلوم نبود. CUDA در زمانی آغاز شد که GPU هنوز عمدتاً با بازی و گرافیک شناخته میشد. AlexNet چند سال بعد اهمیت GPU را برای یادگیری عمیق آشکارتر کرد و انویدیا پس از آن نرمافزار، کتابخانه، سیستمهای DGX و سختافزار مخصوص هوش مصنوعی را با سرعت بیشتری پیرامون همان اکوسیستم ساخت. موج هوش مصنوعی مولد سرانجام بازاری ایجاد کرد که آن سرمایهگذاریهای طولانی را به مزیتی اقتصادی کمسابقه تبدیل کرد.
در طرف دیگر، خرید ATI نیز آن شکست سادهای نبود که مقایسهی ارزش بازار امروز القا میکند. AMD واقعا هزینهی مالی سنگینی پرداخت، میلیاردها دلار کاهش ارزش ثبت کرد و سالهای دشواری پشت سر گذاشت؛ اما همان خرید فناوری گرافیکی لازم برای Fusion APUها، Radeon و تراشههای سفارشی کنسولها را در اختیار شرکت گذاشت. سپس AMD تحت مدیریت لیزا سو و با معماری Zen از بحرانی عمیق بازگشت و در سال ۲۰۲۶ حتی برای مدتی از ارزش بازار یک تریلیون دلار عبور کرد.
این شاید جذابترین «چه میشد اگر» صنعت تراشه این نباشد که AMD امروز چند تریلیون دلار میارزید اگر انویدیا را میخرید. سؤال مهمتر این است که اگر AMD در سال ۲۰۰۶ کنترل شرکت ترکیبی را به جنسن هوانگ میسپرد، آیا او میتوانست در دل شرکتی بزرگتر، بدهکارتر و درگیر رقابت نفسگیر x86 همان شرط طولانیمدت روی CUDA را تا انتها ادامه دهد؟
پاسخ را هرگز نخواهیم دانست. اما یک چیز روشن است: آنچه در سال ۲۰۰۶ شبیه اختلافی بر سر صندلی مدیرعامل بود، امروز از چشم تاریخ مانند نقطهای دیده میشود که میتوانست مسیر AMD، انویدیا و شاید کل صنعت محاسبات را تغییر دهد. اصل مذاکرات و شرط مدیریتی از چند منبع مستقل پشتیبانی میشود؛ آنچه بعد از آن ممکن بود رخ دهد، یکی از جذابترین تاریخهای جایگزین دنیای فناوری باقی میماند.