"ما سه نفر بودیم، سه دوست صمیمی که از یکدیگر جدا نمی شدیم، علاقه عجیبی به هم داشتیم و بیشتر اوقات را در کنار یکدیگر سپری می کردیم تا این که روزی یکی از همکلاسی های ما در مدرسه به من و دوستانم سیگار تعارف کرد. آن زمان ۱۴ سال بیشتر نداشتم و در مقطع راهنمایی تحصیل می کردم. برای این که به دوستانم ثابت کنم «بزرگ شده ام»، نخ سیگار را از لای انگشتان او برداشتم و میان دو لبم گذاشتم. "