دریای خزر در حال کوچک‌شدن؛ ۲۴هزار کیلومتر مربع آب در سه دهه ناپدید شده است

دریای خزر در حال کوچک شدن است و نقش انسان در این تغییر، بسیار پررنگ‌تر از آن چیزی است که پیش‌تر تصور می‌شد.

دریای خزر در حال کوچک‌شدن؛  ۲۴هزار کیلومتر مربع آب در سه دهه ناپدید شده است

به گزارش دیدبان ایران، دریای خزر، بزرگ‌ترین پهنه آبی بسته در جهان، درحال تجربه روند نگران‌کننده و پایدار کاهش سطح آب است. این روند برخلاف تصور رایج، نوسان طبیعی یا پیامد ساده تغییر اقلیم نیست، بلکه حاصل ترکیبی از افزایش تبخیر ناشی از گرمایش زمین و به‌طور قابل توجه دخالت مستقیم انسانی در چرخه آب این حوضه است.

ی از پژوهشگران ایرانی و خارجی ازجمله نیما شکری (مدیر موسسه آب، سلامت و محیط زیست دانشگاه سازمان ملل متحد و استاد دانشگاه فنی هامبورگ) و امیر آقاکوچک (استاد مهندسی عمران و محیط‌زیست در دانشگاه کالیفرنیا، ارواین) در مطالعه‌ای جدید به بررسی نقش هم‌زمان فشارهای اقلیمی و انسانی بر تغییرات سطح و تراز آب دریای خزر و تفکیک سهم هر یک از این عوامل در روند کاهش پایدار آن پرداخته‌اند.

پژوهشگران در مطالعه خود ترکیب داده‌های ماهواره‌ای و داده‌های هیدرولوژیک زمینی از پنج کشور حاشیه خزر را بررسی کرده و دریافته‌اند که سطح آب دریای خزر از اواسط دهه ۱۹۹۰ تاکنون حدود ۲۴هزار کیلومتر مربع کاهش یافته و سطح آب دریا نیز حدود دو متر افت کرده است.

برای دهه‌ها، تغییرات سطح آب دریای خزر عمدتاً به‌عنوان بخشی از نوسانات طبیعی این حوضه آبی تلقی می‌شد؛ چرا که این دریا در طول تاریخ خود همواره دوره‌هایی از افزایش و کاهش سطح آب را تجربه کرده است. اما داده‌های جدید نشان می‌دهد وضعیت فعلی ماهیت متفاوتی دارد. تحلیل‌های بلندمدت نشان می‌دهد از اواسط دهه ۱۹۹۰، ورودی آب به دریای خزر به‌طور قابل توجهی کاهش یافته و این روند دیگر نمی‌تواند صرفاً به چرخه‌های طبیعی نسبت داده شود.

دریای خزر در دهه‌های اخیر وارد یک روند پایدار و قابل اندازه‌گیری کاهش سطح آب شده است که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً نوسان طبیعی دانست

یکی از مهم‌ترین یافته‌های پژوهش، رد یک فرض رایج درباره بحران خزر است. برخلاف این تصور که کاهش بارش عامل اصلی کاهش سطح آب است، داده‌ها نشان می‌دهد بارش در حوضه رود ولگا که حدود ۸۰ درصد آب ورودی به خزر را تأمین می‌کند، در واقع اندکی افزایش داشته است.

با‌این‌حال، پژوهشگران تأکید می‌کنند که تغییر اقلیم همچنان نقش مهمی دارد، اما نه از مسیر کاهش بارش، بلکه از طریق افزایش تبخیر. با بالا رفتن دمای منطقه، میزان تبخیر سطحی دریای خزر افزایش یافته و سهم قابل‌توجهی در کاهش حجم آب داشته است. بااین‌حال، نتایج نشان می‌دهد که تبخیر تنها حدود ۴۰ درصد از کاهش آب مشاهده‌شده از دهه ۱۹۹۰ تاکنون را توضیح می‌دهد.

یافته‌ها،‌ بخش عمده کاهش آب به فعالیت‌های انسانی در حوضه رود ولگا مرتبط است. این رودخانه که شریان اصلی تأمین آب خزر محسوب می‌شود، درطول چند دهه گذشته تحت‌تأثیر مجموعه‌ای از مداخلات گسترده قرار گرفته که شامل ساخت سدها و مخازن متعدد، برداشت گسترده آب برای کشاورزی، مصرف صنعتی و توسعه زیرساخت‌های حمل‌ونقل آبی است. این تغییرات موجب شده جریان طبیعی آب به سمت دریای خزر به‌طور قابل توجهی کاهش یابد.

همچنین یکی از عوامل کمتر مورد توجه، اما مهم در مطالعه، سیستم کانال ولگا–دن است که حوضه خزر را از طریق شبکه آبراه‌های داخلی روسیه به دریای سیاه متصل می‌کند. این زیرساخت، اگرچه از نظر ژئوپولیتیکی و اقتصادی اهمیت بالایی دارد، در عمل بخشی از جریان طبیعی آب را از سیستم خزر منحرف می‌کند.

ترکیب این عوامل اکنون به‌وضوح در داده‌های ماهواره‌ای قابل مشاهده است. کاهش سطح آب، عقب‌نشینی خط ساحلی و تغییر در الگوهای هیدرولوژیک، همگی نشان‌دهنده روند پایدار و سیستماتیک هستند.

بخش شمالی دریای خزر بیشترین آسیب را متحمل شده است. این منطقه که از نظر زیست‌محیطی یکی از مهم‌ترین و پربازده‌ترین بخش‌های دریا محسوب می‌شود، به‌طور ویژه برای اکوسیستم‌های حساس مانند تالاب‌ها، مناطق تخم‌ریزی ماهیان خاویاری و زیستگاه پرندگان مهاجر اهمیت دارد.

یکی از یافته‌های مهم دیگر، افزایش تدریجی غلظت کلروفیل-آ در بخش شمالی خزر است. این شاخص معمولاً به‌عنوان نشانه‌ای از افزایش رشد جلبک‌ها و کاهش کیفیت آب شناخته می‌شود. به گفته پژوهشگران، این تغییر نشان می‌دهد دریای خزر به‌سمت شرایطی حرکت می‌کند که در آن آب گرم‌تر، کم‌عمق‌تر و غنی‌تر از مواد مغذی می‌شود و این ترکیب می‌تواند زمینه‌ساز شکوفایی جلبکی مضر باشد.

پیامدهای این تغییرات تنها محدود به محیط‌زیست نیست. دریای خزر در مرکز مسیرهای مهم انرژی و تجارت میان اروپا و آسیا قرار دارد و زیرساخت‌هایی مانند خطوط انتقال نفت و گاز، بنادر، و کریدورهای حمل‌ونقل بین‌المللی به ثبات آن وابسته‌اند. کاهش سطح آب به معنای کاهش عمق آبراه‌هاست و همین امر می‌تواند ظرفیت حمل‌ونقل را کاهش دهد، هزینه‌های لجستیکی را بالا ببرد و عملکرد بنادر را تحت تأثیر قرار دهد.

برخلاف اقیانوس‌ها، دریاچه‌های بسته مانند خزر به‌شدت به رفتار کشورهای اطراف وابسته‌اند. اما پنج کشور ساحلی یعنی ایران، روسیه، ترکمنستان، آذربایجان و قزاقستان، دارای منافع اقتصادی و سیاسی متفاوتی هستند و هماهنگی محدودی در مدیریت منابع آب وجود دارد.

گرچه توافق‌هایی مانند کنوانسیون آکتائو یا کنوانسیون حقوقی دریای خزر (۲۰۱۸) برای تعیین وضعیت حقوقی دریای خزر امضا شده است، هنوز چارچوب جامع و الزام‌آوری برای مدیریت مشترک منابع آب، پایش هیدرولوژیک یا حفاظت اکولوژیک کل حوضه وجود ندارد. داده‌ها به‌طور کامل و شفاف به اشتراک گذاشته نمی‌شوند و برداشت آب در بسیاری موارد به‌صورت غیرشفاف انجام می‌شود.

پژوهشگران تأکید می‌کنند که تمرکز بیش از حد بر تغییر اقلیم، گاهی باعث نادیده‌گرفتن نقش تصمیم‌های انسانی می‌شود. در حالی که تغییر اقلیم بخشی از واقعیت است، بخش مهمی از بحران نتیجه مستقیم سیاست‌گذاری‌ها و مدیریت منابع آب است: سدسازی، انحراف رودخانه‌ها، توسعه صنعتی، ضعف در کنترل آلودگی و اولویت‌دادن به رشد اقتصادی کوتاه‌مدت بر پایداری بلندمدت.

نگرانی اصلی فقط کاهش سطح آب نیست، بلکه احتمال عبور از «آستانه‌های بحرانی اکولوژیک» است که پس از عبور از آن‌ها، بازگشت به شرایط اولیه بسیار دشوار یا تقریباً غیرممکن می‌شود.

بخش عمده کاهش ورودی آب به خزر ناشی از مداخلات انسانی از جمله سدسازی، برداشت گسترده آب، مصرف کشاورزی و صنعتی و توسعه زیرساخت‌های آبی است

تجربه دریای آرال نمونه‌ای تاریخی از چنین فروپاشی است: خشک‌شدن گسترده، افزایش شوری، نابودی صنعت ماهی‌گیری، طوفان‌های گردوغبار و تغییرات اقلیمی محلی از پیامدهای آن بود. خزر هنوز به آن مرحله نرسیده، اما نشانه‌های هشداردهنده به‌طور مداوم در حال افزایش است.

مطالعه در پایان تأکید می‌کند که هنوز فرصت برای کاهش سرعت روند وجود دارد، اما این امر نیازمند سطحی از همکاری منطقه‌ای است که در تاریخ منطقه کم‌سابقه بوده است. این همکاری باید شامل مدیریت شفاف برداشت آب، ثبت دقیق مصرف کشاورزی و صنعتی، تبادل داده‌های هیدرولوژیک میان کشورها و رهاسازی هدفمند آب از سدهای بالادست برای حفظ جریان طبیعی رودخانه‌ها باشد.

پژوهشگران هشدار می‌دهند که دریای خزر تنها فقط مسیر انرژی یا کریدور حمل‌ونقل نیست، بلکه سامانه آبی شکننده‌ای است که تعادل آن به تصمیم‌های انسانی وابستگی دارد. اگر این محدودیت‌ها نادیده گرفته شوند، طبیعت در نهایت پیامدهای آن را تحمیل خواهد کرد.

ارسال نظر