شاهسواری دبیر جشنواره ملی فیلم فجر شد

منوچهر شاهسواری ، در دو دوره متوالی (چهل‌وسوم و چهل‌وچهارم) مسئولیت دبیری جشنواره ملی فیلم فجر را برعهده گرفت.

شاهسواری دبیر جشنواره ملی فیلم فجر شد

به گزارش سایت دیدبان ایران؛ منوچهر شاهسواری ، در دو دوره متوالی (چهل‌وسوم و چهل‌وچهارم) مسئولیت دبیری جشنواره ملی فیلم فجر را برعهده گرفت.

 با وجود انتصاب او بر مبنای «سوابق و تجارب صنفی»، ارزیابی عملکرد در دوره اخیر نشانگر آن است که  تجارب در سطحی متفاوت از سطح انتظارات یک رویداد ملی و بین‌المللی طراحی نشد.

 با تکیه بر عملکرد و مستندات  سه محور اساسی ضعف مدیریتی  وی قابل واکاوی است. در دوره اخیر حذف هیئت انتخاب و پیامدهای کیفی آن، مدیریت ارتباطات و بحران احیای مشروعیت و ناسازگاری گفتمانی رسمی با بخشی از جامعه سینمایی که با غیبت در اختتامیه نمود آن هویدا بود، این نتایج قابل استنتاج است که شخص شاهسواری تبدیل به  الگوی ناکارآمد حکمرانی سینمایی تبدیل شد.

در مرداد ۱۴۰۴، رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی، منوچهر شاهسواری را برای دومین سال متوالی به دبیری جشنواره ملی فیلم فجر منصوب کرد اما شاهسواری که در سال 1403 در شرایط غیرجنگی دبیر شایسته‌ای برای صلح دوباره سینماگران با سینما نبود.

پرونده‌های خاص: وعده‌های محقق‌نشده و حواشی اجرایی

یکی از پرحاشیه‌ترین موارد در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر قبل از جنگ 12 روزه ، عدم نمایش فیلم «قاتل و وحشی» ساخته حمید نعمت‌الله بود. شاهسواری بارها از علاقه شخصی به نمایش آن سخن گفت و حتی حسرت خود را اعلام کرد، اما در عمل فیلم در جشنواره اکران نشد. این موضوع واکنش‌های تندی را برانگیخت؛ از جمله توصیف برخی منتقدان (مانند مسعود فراستی) از این رفتار به عنوان اقدامی «غیرانسانی» و «کثیف»، و استعفای نرگس آبیار از شورای پروانه نمایش به اعتراض سیاست‌های محدودکننده. تهیه‌کننده فیلم نیز در اختتامیه به صورت علنی اعتراض کرد. این را نمونه‌ای از فاصله میان وعده‌های عمومی و توان اجرایی واقعی مدیریت جشنواره دانسته‌اند که به دلخوری گسترده در صنف منجر شد.

موارد مشابه دیگر شامل تأخیر در اعلام اسامی فیلم‌ها، سالن‌های نیمه‌خالی، غیبت نسبی ستارگان و اعتراض به برخی نتایج داوری بود. تحلیل‌ها مدیریت او را ناتوان از برقراری تعادل میان ساختارهای سنتی قدرت در سینما و مطالبات فیلمسازان مستقل ارزیابی کرده‌اند؛ وضعیتی که به تعمیق بحران مشروعیت جشنواره به جای ترمیم آن انجامید.

در نهایت مهمترین فیلم جشنواره یعنی فیلم «پیرپسر» در بخش مسابقه جای نگرفت و با یک طراحی عجیب بخش خارج از مسابقه به مثابه دوران مدیریت پر از ترس و وعده جواد شمقدری در دولت محمود احمدی نژاد نمایش داده شد. فیلمی که در اختتامیه اغلب افرادی برنده جایزه شدند از آن به نیکی یاد کردند.

 حذف هیئت انتخاب، تعدد فیلم‌های کم‌اثر، ضعف ارتباطات رسانه‌ای  

منوچهر شاهسواری در دومین سال دبیری جشنواره فیلم فجر، با مجموعه‌ای از تغییرات ساختاری به استقبال چهل‌وچهارمین دوره این رویداد رفت؛ تغییراتی که قرار بود به اصلاح سازوکارهای سنتی جشنواره، افزایش مسئولیت‌پذیری مدیریت و ایجاد زمینه‌ای برای حضور گسترده‌تر آثار سینمای ایران منجر شود. بااین‌حال، پایان جشنواره نشان داد که تغییر در ساختار اداری، به‌تنهایی تضمین‌کننده ارتقای کیفیت انتخاب آثار، افزایش اعتبار رقابت و بهبود تجربه سینماگران و اهالی رسانه نیست.

مسئله اصلی در ارزیابی عملکرد شاهسواری، مخالفت با اصل اصلاحات نیست؛ بلکه باید پرسید آیا تصمیم‌های اتخاذشده به نتایجی متناسب با وعده‌های مطرح‌شده انجامیده‌اند؟ آیا حذف هیئت انتخاب، به ارتقای کیفیت رقابت منجر شد؟ آیا افزایش تعداد فیلم‌های حاضر، توانست بر تنوع و اعتبار جشنواره بیفزاید؟ آیا تغییرات رسانه‌ای، ارتباط حرفه‌ای و منظم‌تری میان دبیرخانه و خبرنگاران ایجاد کرد؟ و مهم‌تر از همه، آیا دبیر جشنواره توانست میان مسئولیت مدیریتی، ملاحظات فرهنگی و انتظارات جامعه سینمایی توازن برقرار کند؟

بررسی جشنواره چهل‌وچهارم نشان می‌دهد که این پرسش‌ها صرفاً حاصل مخالفت‌های پراکنده نیستند و بخشی از آن‌ها در نقدهای رسانه‌ای و اظهارنظرهای صریح سینماگران نیز مطرح شده‌اند.

حذف هیئت انتخاب؛ مسئولیت‌پذیری بیشتر یا تمرکز تصمیم‌گیری؟

یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های شاهسواری در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر، حذف هیئت انتخاب بود. او در نشست خبری هشتم بهمن ۱۴۰۴، این تصمیم را اقدامی پرریسک توصیف کرد و توضیح داد که نمی‌خواهد مسئولیت انتخاب فیلم‌ها را به اعضای هیئت انتخاب واگذار کند. استدلال او این بود که در شیوه‌های قبلی، گاهی اختلاف میان دبیر و اعضای هیئت انتخاب درباره پذیرفته‌شدن آثار به بروز اختلاف و انتقال مسئولیت منجر می‌شد. شاهسواری تأکید داشت که مسئولیت تصمیم نهایی را شخصاً می‌پذیرد.

در ظاهر، این تصمیم می‌توانست نشانه‌ای از شفافیت در مسئولیت‌پذیری باشد؛ مدیری که اختیار تصمیم‌گیری را در اختیار می‌گیرد، نمی‌تواند در زمان بروز انتقاد، تمام مسئولیت را متوجه دیگران کند. اما همین منطق، پرسش مهم‌تری را نیز به وجود می‌آورد: وقتی اختیار انتخاب آثار در یک مرکز تصمیم‌گیری متمرکز می‌شود، چه سازوکاری برای توضیح معیارها، ارزیابی کیفیت انتخاب‌ها و پاسخ‌گویی درباره نتیجه نهایی در نظر گرفته شده است؟

حذف هیئت انتخاب، به‌خودی‌خود نه نشانه مدیریت ضعیف است و نه تضمین‌کننده مدیریت حرفه‌ای. ارزیابی این تصمیم باید بر اساس خروجی آن صورت بگیرد. اگر قرار است اختیار بیشتری به دبیر داده شود، در مقابل باید معیارهای پذیرش آثار، منطق تنظیم ترکیب رقابتی و شیوه ارزیابی نتیجه نیز روشن‌تر باشد.

حذف هیئت انتخاب اقدامی قابل دفاع در سطح ایده بود، اما درباره نتیجه اجرایی آن پرسش‌هایی مطرح کرد. به ارزیابی این رسانه، حضور تعداد زیادی فیلم متوسط یا ضعیف‌تر، طولانی‌شدن برنامه نمایش و خستگی اهالی رسانه از پیامدهای این رویکرد بود

بنابراین، مسئله را باید از سطح یک اختلاف سلیقه‌ای فراتر برد. پرسش فنی این است که آیا افزایش دامنه انتخاب، با سازوکاری برای حفظ کیفیت و انسجام رقابت همراه بوده است یا خیر. اگر پاسخ مثبت است، دبیرخانه باید بتواند با داده‌ها و معیارهای روشن از عملکرد خود دفاع کند؛ اگر پاسخ منفی باشد، حذف هیئت انتخاب به‌جای رفع یک مشکل قدیمی، صرفاً شکل مسئولیت‌پذیری را تغییر داده است.

تعدد فیلم‌ها؛ حمایت از استعدادها یا تضعیف تمرکز رقابتی؟

یکی از استدلال‌های شاهسواری برای رویکرد انتخاب آثار، توجه به ظرفیت‌های مختلف سینمای ایران بود. از نگاه او، جشنواره فیلم فجر صرفاً محل رقابت برای انتخاب چند فیلم برتر نیست؛ گاهی بازی یک بازیگر، کیفیت یک بخش فنی یا حضور یک استعداد تازه می‌تواند ارزش نمایش یک اثر را توجیه کند.

جشنواره‌ای که به کشف استعدادها اهمیت می‌دهد، نباید صرفاً به آثار شناخته‌شده و نام‌های تثبیت‌شده محدود بماند. بااین‌حال، حمایت از استعدادهای تازه با نادیده‌گرفتن ضرورت گزینش حرفه‌ای تفاوت دارد.

در این ارزیابی، تعدد آثار و فشردگی نمایش‌ها به‌عنوان عواملی مطرح شدند که می‌توانستند از تمرکز مخاطبان و منتقدان بر رقابت اصلی بکاهند. با توجه به تمرکز بخش مهمی از جوایز بر سه فیلم «سرزمین فرشته‌ها»، «زنده‌شور» و «کوچ»، این پرسش را مطرح کرد که آیا حضور تعداد کمتری فیلم نیز می‌توانست به نتیجه‌ای مشابه در بخش جوایز منجر شود؟

البته تمرکز جوایز بر چند فیلم، به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که انتخاب سایر آثار اشتباه بوده است؛ زیرا ارزش یک جشنواره تنها با شمار جوایز توزیع‌شده سنجیده نمی‌شود. اما این وضعیت می‌تواند زمینه‌ای برای ارزیابی دقیق‌تر تناسب میان تعداد آثار، کیفیت رقابت و کارکرد بخش‌های مختلف جشنواره فراهم کند.

در واقع، اگر هدف شاهسواری کشف استعدادها و افزایش مشارکت سینماگران بوده است، باید پرسید چه تعداد از فیلم‌های حاضر توانستند به کشف مؤثر استعدادهای تازه، معرفی ظرفیت‌های فنی یا ایجاد جریان سینمایی تازه منجر شوند؟ پاسخ به این پرسش، معیار دقیق‌تری از تعداد فیلم‌های پذیرفته‌شده برای سنجش موفقیت سیاست انتخاب آثار خواهد بود.

ارتباطات رسانه‌ای؛ اصلاح ساختار بدون آمادگی اجرایی؟

شاهسواری در نشست خبری جشنواره، ایجاد دبیرخانه دائمی و شکل‌گیری واحد ارتباطات و رسانه را از جمله تغییرات ساختاری موردنظر خود معرفی کرد. هدف اعلام‌شده، پایان‌دادن به الگوی موقت فعالیت دبیرخانه و برقراری ارتباط مستمر با خبرنگاران در فاصله میان دو دوره جشنواره بود.

اصل این ایده قابل دفاع است. جشنواره‌ای با سابقه بیش از چهار دهه، برای تثبیت جایگاه حرفه‌ای خود به ساختار اداری پایدار، آرشیو اطلاعاتی، ارتباطات رسانه‌ای منظم و برنامه‌ریزی بلندمدت نیاز دارد. مشکل زمانی آغاز می‌شود که اصلاح ساختاری، پیش از آماده‌شدن ابزارهای اجرایی و ارتباطی آن، به مرحله اجرا برسد.

شاهسواری در همان نشست پذیرفت که تغییرات اطلاع‌رسانی ممکن است در نخستین سال اجرا با کاستی‌هایی همراه باشد. این توضیح از یک جهت نشانه پذیرش احتمال خطاست، اما از جهت دیگر، مسئولیت مدیریت برای پیش‌بینی پیامدهای تغییرات را برجسته می‌کند.

در مدیریت رویدادهای فرهنگی، اطلاع‌رسانی صرفاً وظیفه‌ای تبلیغاتی نیست. خبرنگاران برای پوشش دقیق جشنواره به اطلاعات معتبر درباره فیلم‌ها، عوامل، زمان‌بندی نمایش‌ها، تغییرات احتمالی و ضوابط اجرایی نیاز دارند. هرگونه اختلال در این فرایند، علاوه بر دشوارکردن کار رسانه‌ها، می‌تواند فضای انتشار اطلاعات ناقص و گمانه‌زنی را گسترش دهد.

در گزارش‌های منتشرشده از نشست خبری شاهسواری، موضوع تأخیر در اعلام اسامی فیلم‌ها نیز مطرح شده بود. او در مراسم رونمایی از پوستر جشنواره در ۱۳ دی ۱۴۰۴، علت اعلام‌نشدن اسامی را کیفیت آثار رسیده و ضرورت بازنگری در یکی از بندهای مقررات عنوان کرد و وعده داد فهرست آثار در روزهای بعد اعلام شود.

این توضیح، به‌خودی‌خود تخلف یا ضعف مدیریتی را اثبات نمی‌کند؛ ممکن است تغییر مقررات یا بررسی آثار واقعاً ضروری بوده باشد. بااین‌حال، از منظر مدیریت حرفه‌ای، پرسش اصلی این است که چرا فرایند بررسی آثار و اعلام نتایج باید به مرحله‌ای برسد که زمان‌بندی اطلاع‌رسانی تحت تأثیر قرار گیرد؟ آیا جدول زمان‌بندی، سازوکار تصمیم‌گیری و برنامه ارتباطات رسانه‌ای از پیش به اندازه کافی دقیق طراحی شده بود؟

مدیریت موفق تنها به تصمیم درست وابسته نیست؛ زمان اتخاذ تصمیم، شیوه اجرای آن و کیفیت اطلاع‌رسانی نیز جزئی از همان تصمیم محسوب می‌شوند. از این منظر، ایجاد دبیرخانه دائمی زمانی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که به کاهش ابهام، افزایش پیش‌بینی‌پذیری و بهبود ارتباط با رسانه‌ها منجر شود، نه اینکه صرفاً به تغییری در ساختار اداری محدود بماند.

تغییر محل استقرار رسانه‌ها؛ تصمیم درست با ارزیابی ناقص؟

انتقال محل استقرار اصحاب رسانه از برج میلاد به پردیس ملت، از دیگر تصمیم‌های اجرایی شاهسواری بود. او در نشست خبری هشتم بهمن توضیح داد که کیفیت سالن‌های نمایش برج میلاد و تعداد بالای کارت‌های صادرشده در مقایسه با شمار افراد حاضر در سالن، از دلایل این تصمیم بوده است. به گفته او، پردیس ملت قرار بود فضایی اختصاصی‌تر برای خبرنگاران فراهم کند و این تغییر مقدمه‌ای برای مطالبه ایجاد کاخ دائمی جشنواره باشد.

از منظر مدیریت اجرایی، اختصاص فضای مشخص به خبرنگاران و تفکیک نیازهای حرفه‌ای آنان از سایر گروه‌ها می‌تواند تصمیمی منطقی باشد. بااین‌حال، ارزیابی چنین تصمیمی باید بر اساس نتیجه عملی آن انجام شود: آیا کیفیت نمایش بهبود پیدا کرد؟ آیا دسترسی خبرنگاران به نشست‌ها و عوامل فیلم‌ها آسان‌تر شد؟ آیا رفت‌وآمدها و زمان‌بندی نمایش‌ها با شرایط تازه سازگار بود؟ آیا امکانات فنی، فضای کاری و خدمات رسانه‌ای بهبود یافت؟

بدون ارزیابی این شاخص‌ها، نمی‌توان صرف تغییر محل را به‌عنوان موفقیت یا شکست قطعی معرفی کرد. نکته انتقادی آن است که هر تغییر در زیرساخت یک رویداد بزرگ، باید با مجموعه‌ای از شاخص‌های روشن برای سنجش عملکرد همراه باشد. در غیر این صورت، تصمیمی که با هدف حل یک مشکل اتخاذ شده، ممکن است صرفاً شکل تازه‌ای از همان مشکلات را به وجود آورد.در واقع، انتقال رسانه‌ها به یک پردیس سینمایی زمانی موفق محسوب می‌شود که تجربه حرفه‌ای خبرنگاران را بهبود دهد؛ نه صرفاً زمانی که نشانی محل استقرار آنان تغییر کرده باشد.

نسبت جشنواره با غیبت سینماگران؛ دعوت به حضور کافی نیست

یکی از حساس‌ترین مسائل دوره چهل‌وچهارم، بحث حضور یا عدم حضور شماری از سینماگران در جشنواره بود. شاهسواری در نشست خبری خود، با تأکید بر اینکه حضور فیلم‌سازان الزاماً به معنای ترجیح جشنواره بر مردم نیست، از سینماگرانی که آثارشان را به جشنواره آورده بودند دفاع کرد. او همچنین با انتقاد از مفهوم تحریم، بر ضرورت حفظ حضور حرفه‌ای در عرصه سینما تأکید داشت.

این موضع، بیانگر نگاه شاهسواری به جشنواره به‌عنوان خانه مشترک سینماگران است؛ اما مسئله از جایی پیچیده می‌شود که بخشی از جامعه سینمایی، عدم حضور را نه تصمیمی صرفاً حرفه‌ای، بلکه نوعی موضع‌گیری اجتماعی یا واکنشی اعتراضی تلقی می‌کند.

در چنین شرایطی، وظیفه دبیر جشنواره نمی‌تواند صرفاً دعوت عمومی به حضور باشد. او باید بتواند میان حفظ کارکرد حرفه‌ای جشنواره و به‌رسمیت‌شناختن دلایل متفاوت سینماگران برای حضور یا غیبت، ارتباطی روشن برقرار کند. جشنواره‌ای که خود را متعلق به تمام بدنه سینما می‌داند، باید امکان گفت‌وگو با منتقدان و مخالفان را نیز در عمل نشان دهد.

اظهارنظر محمدرضا شریفی‌نیا در نشست خبری فیلم «کافه سلطان» در ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، نمونه‌ای از انتقادهای مطرح‌شده درباره شیوه برگزاری این دوره بود. او پیشنهاد کرد که با توجه به فضای اجتماعی آن روزها، جشنواره می‌توانست در قالبی متفاوت و با تأکید بیشتر بر یادآوری و همدلی برگزار شود. شریفی‌نیا همچنین تأکید کرد که غیبت برخی سینماگران را نباید لزوماً به ترس نسبت داد و ممکن است شیوه مواجهه و ابراز همدردی آنان متفاوت باشد.

اهمیت این اظهارنظر در آن است که انتقاد صرفاً متوجه یک جزئیات اجرایی نبود؛ بلکه پرسشی درباره تناسب قالب جشنواره با شرایط اجتماعی مطرح می‌کرد. چنین نقدی را نمی‌توان صرفاً با دفاع از ضرورت تداوم فعالیت سینما پاسخ داد. تداوم فعالیت فرهنگی و انتخاب قالب مناسب برای برگزاری یک رویداد، دو مسئله مرتبط اما متفاوت‌اند.

از این منظر، عملکرد دبیر جشنواره باید با این معیار سنجیده شود که آیا توانسته است میان ضرورت استمرار رویداد، احترام به مواضع متفاوت سینماگران و حساسیت نسبت به فضای اجتماعی توازن ایجاد کند یا خیر.

نقدهای صریح به مدیریت؛ از اختلاف بر سر اختیارات تا پرسش درباره خروجی

دبیر جشنواره؛ مدیر اجرایی یا معمار سیاست سینمایی؟

یکی از مسائل مهم در ارزیابی عملکرد شاهسواری، تعیین حدود مسئولیت دبیر جشنواره است. دبیر جشنواره به‌تنهایی مسئول تمام مشکلات سینمای ایران، کیفیت تولیدات سالانه یا شرایط اقتصادی و سیاسی حاکم بر صنعت سینما نیست. کیفیت فیلم‌های رسیده به جشنواره، وضعیت تولید، محدودیت‌های فنی و تصمیم‌های نهادهای بالادستی، همگی می‌توانند بر نتیجه نهایی تأثیر بگذارند.

بااین‌حال، محدودیت اختیارات نیز نمی‌تواند به توجیهی دائمی برای ضعف‌های اجرایی تبدیل شود. دبیر جشنواره دست‌کم درباره نحوه تنظیم برنامه، معیارهای انتخاب، کیفیت اطلاع‌رسانی، سازمان‌دهی نمایش‌ها و شیوه پاسخ‌گویی به انتقادها مسئولیت مستقیم دارد.

بنابراین، پرسش از شاهسواری این نیست که چرا همه مشکلات سینمای ایران را حل نکرده است؛ بلکه این است که در محدوده اختیارات خود چه تغییری ایجاد کرده و نتیجه آن چه بوده است. آیا تصمیم‌های جدید به افزایش اعتبار جشنواره انجامیده‌اند؟ آیا سازوکار انتخاب آثار قابل ارزیابی‌تر شده است؟ آیا ارتباط با رسانه‌ها منظم‌تر شده و تجربه حرفه‌ای اهالی سینما بهبود یافته است؟ آیا جشنواره توانسته است هم‌زمان از استعدادهای تازه حمایت کند و معیارهای رقابت را حفظ کند؟

این پرسش‌ها با پاسخ‌های کلی درباره لزوم اصلاحات یا اهمیت استمرار جشنواره حل نمی‌شوند. برای ارزیابی واقعی عملکرد دبیر، باید نتیجه تصمیم‌ها را در کنار اهداف اعلام‌شده قرار داد.

  تغییر ساختار، جایگزین کارنامه نمی‌شود

 در نهایت، جشنواره فیلم فجر با سابقه و جایگاه خود نمی‌تواند به میدان آزمون‌وخطای نامحدود مدیریتی تبدیل شود. اصلاح ساختار زمانی ارزشمند است که به بهبود خروجی منجر شود؛ در غیر این صورت، تغییرات اداری تنها شکل تازه‌ای از مدیریت را به نمایش می‌گذارند، بی‌آنکه لزوماً اعتبار رقابت، اعتماد سینماگران یا کیفیت تجربه مخاطبان را ارتقا دهند. این همان معیاری است که باید با آن کارنامه دبیری منوچهر شاهسواری را سنجید.

ارسال نظر