چند روز بعد اولین اجساد در محل حادثه پیدا شدند، محمود هم آن روز در محل حادثه حضور داشت، دوباره صدای محمود آرام شد و در رابطه با آن روز گفت: زمانی که جسد بچهها را هم از زیر آوار برداشتیم چیزی از آنها باقینمانده بود. وقتی جسد سومین شهید را درآوردیم من از حال رفتم، چشمهای خود را که باز کردم دیدم در اورژانس هستم. در ابتدا من را به بیمارستان امیرالمومنین بردند که گفتند جا ندارند و بعد من را به اینجا آوردند.