اسناد وزارت نفت

۱ مطلب

  • «زینت»، هم سیاه‌پوش است، روسری، پیراهن بلند و جوراب‌ها. عینک ته استکانی روی صورتش بزرگ است. از ورود غریبه‌ها تعجب کرده، نگاهی می‌اندازد: «همین الان شعله را خاموش کردم.» این را می‌گوید و وارد اتاقی در گوشه حیاط می‌شود که شبیه آشپزخانه است. فلکه گاز را روشن می‌کند، شعله چند بار تق تق صدا می‌دهد، انگار فندک است و ناگهان وسط طناب رخت‌ها گُر می‌گیرد: «این‌جا برق زیاد می‌رود، به همین دلیل این شعله‌ها اینجاست تا موقع بی برقی، روشنش کنیم.» باران و باد که می‌آید، برقشان هم قطع می‌شود. ٣٠‌سال است این‌جا…