میونگ چول در سال اول و به خاطر شستشوهای مغزی مکرر به تبلیغات کره شمالی ایمان آورده بود. از این رو، وی مرتب زندانیان را به باد کتک میگرفت و در واقع به چشم کیسه بوکس به آنها نگاه میکرد. یک روز او بسیار خسته شده بود و داشت با یکی از زندانیان حرف میزد که به ناگهان متوجه معصومیت آنها شد. چول میگوید: «برخی از نگهبانان از شکنجه کردن خوششان میآید.» روزی یکی از رئیسهای با یک میله فلزی به یکی از زندانیان مسن حمله کرد و او را کشت ولی هیچگاه تنبیه نشد.