مفهوم کارگر همواره نزد من عجین شده با مفهوم آگاهی. آگاهی مصادیق عدیده ای دارد که در وهله نخست که حرف از کارگر آگاه می شود ذهن را مبادر میکند به خودآگاهی کارگر از وضعیت خود و شناخت از طبقه ای که در آن است؛ آگاهی طبقاتی. یکی از پر مناقشه ترین نقاط دقیقا همین مساله آگاهی است، که اصلا آگاهی، واقف به چیست؟ وضعیت معیشتی؟ وضعیت تمیز خود در طبقه موجود با موقعیت فردی در طبقه دیگر؟ آگاهی به انسانی که در مخاطره شی وارگی قرار دارد و نقطه ی عزیمت برای حرکت به سمت رهایی؟ یا اصلا در هر ساحتی از ساحات…