«بگو که فکر بدی نمیکنی. همهاش دعا میکنم که این آخرین باری باشد که اینجا میایستم.» این را مرضیه میگوید. زنی که کنار خیابان ایستاده و میداند که این خیابان محل بر و بیای حاجیبازاریهاست. او یک زندگی غیرعادی را پشت سر گذاشته و یادآوری روزهایی که آن را شوم میداند برایش سخت است: «راستش در محله باغانگوری زندگی میکردیم و اولین بار مریم خانم، زن همسایه این فکر را در سرم انداخت که بیایم اینجا و کاسبی کنم. آن زمان شوهر داشتم.»