همسر شهید طباطبایی: در دورانی که به سن ازدواج رسیدم، خواستگارهایی داشتم. اما هر کدام که به خواستگاریام میآمدند، شهید میشدند. مادرم میگفت دخترم اعظم، مؤمن است. در روزیاش شهادت است و من مطمئنم آخرش هم همسرش شهید میشود. من هم میگفتم خدا کند خودم شهید شوم. شهید طباطبایی پسرعمه من بود که از کودکی در رفت و آمد بودیم و او را میشناختیم؛ بسیار نجیب و سر به زیر بود. طوری که در مهمانیها اصلاً سرش را بالا نمیآورد.