چندی قبل مرد جوانی به پلیس مراجعه کرد و از ربوده شدنش توسط سه مأمور قلابی خبر داد. او گفت: مغازه نقره فروشی دارم و چند سال قبل پسر جوانی به نام رضا را بهعنوان شاگرد استخدام کردم. بعد از مدتی رضا فوت و فن کار را یاد گرفت و با کمی پسانداز برای خودش مغازه ای باز کرد. اما بازهم من و رضا با هم مبادله کاری داشتیم. تا اینکه من مبلغی به رضا بدهکار شدم.صبح امروز داخل مغازهام نشسته بودم که سه مرد با لباس نظامی درحالی که دستبند و شوکر به همراه داشتند وارد مغازهام شدند