پشت نوار خطر بیلهای مکانیکی آوار برمیدارند، این سو جمعیتی به تماشا آمده، چندقدم آن سوتر احمد پیادهراه را جارو میکشد؛ دو ماه پیش از بدخشان به نیت کار آمده. سحر که پلاسکو آتش گرفت، او هنوز در خواب بود. ساعتی بعد از اتاقکش نزدیک ساختمان پلاسکو بیرون زد و ساعتهای کار او حالا بعد از ١٢ ساعت تمام نشده. وقتی پلاسکو کمر خم کرد و فروریخت احمد تماشاگر این صحنه نبود.