جوان ۲۲ سالهای به نام «سجاد» با یک دختر در یکی از مراکز تجاری معروف سی متری طلاب مشهد آشنا شد و به او دل باخت. طولی نکشید که این عشق خیابانی به دیدارهای حضوری و گشت و گذار در مناطق تفریحی و مکانهای خلوت کشید. در حالی که سجاد علاقه عجیبی به «بهاره» پیدا کرده بود و قصد داشت با او ازدواج کند، زمزمههایی از ارتباط «بهاره» با یکی دیگر از اهالی بازار به گوش اش رسید.