دیده بان ایران بررسی کرد؛

عادی‌سازی بی‌تعهدی در جامعه؛ زنگ خطر فروپاشی خانواده و آسیب نسل آینده

جامعه‌ای که در آن مسئولیت‌گریزی، بی‌وفایی، بی‌تفاوتی نسبت به فرزندان و فرار از مسئولیت‌های خانوادگی به رفتاری قابل‌قبول تبدیل شود، دیر یا زود با بحرانی فراتر از فروپاشی چند خانواده مواجه خواهد شد، بحرانی که می‌تواند اعتماد اجتماعی و آینده نسل بعد را هدف بگیرد. افزایش بی‌مسئولیتی و کمرنگ‌شدن اخلاق در روابط اجتماعی، خانوادگی و کاری را نمی‌توان صرفاً به تغییر سبک زندگی نسبت داد. وقتی احترام، تعهد، صداقت و مسئولیت‌پذیری در بخشی از جامعه تضعیف شود، پیامد آن تنها متوجه افراد نیست اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی نیز آسیب می‌بیند. از خانواده گرفته تا محیط کار و روابط اجتماعی، هرجا فرد منافع شخصی را بر مسئولیت خود در برابر دیگران مقدم بداند، زمینه برای افزایش اختلاف، بی‌اعتمادی و آسیب‌های اجتماعی فراهم می‌شود.

عادی‌سازی بی‌تعهدی در جامعه؛ زنگ خطر فروپاشی خانواده و آسیب نسل آینده

دیده بان ایران- اکرم قدرت: جامعه‌ای که در آن مسئولیت‌گریزی، بی‌وفایی، بی‌تفاوتی نسبت به فرزندان و فرار از مسئولیت‌های خانوادگی به رفتاری قابل‌قبول تبدیل شود، دیر یا زود با بحرانی فراتر از فروپاشی چند خانواده مواجه خواهد شد، بحرانی که می‌تواند اعتماد اجتماعی و آینده نسل بعد را هدف بگیرد.

افزایش بی‌مسئولیتی و کمرنگ‌شدن اخلاق در روابط اجتماعی، خانوادگی و کاری را نمی‌توان صرفاً به تغییر سبک زندگی نسبت داد. وقتی احترام، تعهد، صداقت و مسئولیت‌پذیری در بخشی از جامعه تضعیف شود، پیامد آن تنها متوجه افراد نیست اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی نیز آسیب می‌بیند.

از خانواده گرفته تا محیط کار و روابط اجتماعی، هرجا فرد منافع شخصی را بر مسئولیت خود در برابر دیگران مقدم بداند، زمینه برای افزایش اختلاف، بی‌اعتمادی و آسیب‌های اجتماعی فراهم می‌شود.

اگر در برابر رفتارهای آسیب‌زا صرفاً با این استدلال که مسئله شخصی است سکوت شود، هزینه آن دیر یا زود به جامعه بازمی‌گردد. افزایش اختلافات خانوادگی، آسیب‌های روانی و اجتماعی کودکان، کاهش اعتماد میان افراد و تضعیف احساس مسئولیت اجتماعی، بخشی از همین هزینه‌هاست.

وقتی خانواده قربانی بی‌تعهدی می‌شود، کودکان تاوان چه چیزی را می‌دهند؟

خانواده، نخستین و مهم‌ترین نهاد اجتماعی است اما وقتی تعهد، مسئولیت‌پذیری و احترام میان زن و مرد رنگ می‌بازد، نخستین قربانی این فروپاشی، کودکانی هستند که هیچ نقشی در اختلافات والدین خود ندارند.

بی‌تعهدی برخی زنان و مردان نسبت به خانواده، دیگر صرفاً یک مسئله خصوصی و خانوادگی نیست مسئله‌ای اجتماعی است که آثار آن می‌تواند سال‌ها بر روح و آینده فرزندان باقی بماند. پدر و مادری که مسئولیت خود را در قبال یکدیگر و فرزندانشان فراموش می‌کنند، در واقع بخشی از امنیت روانی و اجتماعی نسل آینده را قربانی اختلافات، خودخواهی‌ها و تصمیم‌های فردی خود می‌کنند.

خانواده، قربانی خودخواهی‌های فردی

طلاق، اختلاف خانوادگی یا جدایی به‌خودی‌خود الزاماً به معنای شکست خانواده نیست آنچه نگران‌کننده است، فرار از مسئولیت پس از شکل‌گیری خانواده و بی‌توجهی به حقوق و نیازهای فرزندان است.

کودک نباید ابزار فشار میان پدر و مادر باشد، نباید قربانی لجبازی، انتقام‌گیری، اختلافات مالی یا جنگ قدرت والدین شود و نباید مجبور باشد هزینه تصمیم‌هایی را بپردازد که دیگران گرفته‌اند.

تلخ‌تر اینکه گاهی برخی والدین حتی پس از جدایی نیز از مسئولیت خود فاصله می‌گیرند یکی از فرزند غایب می‌شود و دیگری تمام بار اقتصادی و روانی زندگی را به دوش می‌کشد. در این میان، کودک می‌ماند و دنیایی از پرسش‌های بی‌پاسخ، اضطراب و احساس ناامنی.

فرزندپروری با «والد بودن» تفاوت دارد

صرف داشتن عنوان پدر یا مادر، به معنای ایفای نقش والدینی نیست والد بودن یعنی مسئولیت‌پذیری، حضور، حمایت، تأمین امنیت و پذیرفتن هزینه‌های تربیت فرزند.

جامعه نمی‌تواند نسبت به والدینی که پس از تشکیل خانواده، مسئولیت‌های خود را نادیده می‌گیرند بی‌تفاوت بماند. همان‌گونه که خانواده فقط محل زندگی مشترک نیست، فرزند نیز فقط یک عضو خانواده نیست او انسانی است که شخصیت، اعتماد به نفس و نگاهش به جامعه در همین محیط شکل می‌گیرد.

کودکان، قربانیان خاموش اختلافات بزرگسالان

بسیاری از کودکانی که در خانواده‌های پرتنش رشد می‌کنند، شاید در ظاهر سکوت کنند، اما آثار اختلافات والدین می‌تواند در رفتار، تحصیل، روابط اجتماعی و آینده عاطفی آنان نمایان شود.

پرسش اساسی اینجاست چرا کودکی که هیچ نقشی در اختلاف زن و مرد ندارد، باید قربانی بی‌تعهدی آنان شود؟

اگر خانواده بنیاد جامعه است، بی‌توجهی به مسئولیت‌های خانوادگی نیز نمی‌تواند صرفاً یک انتخاب شخصی تلقی شود. جامعه‌ای که نسبت به فروپاشی روابط خانوادگی و پیامدهای آن برای کودکان بی‌تفاوت باشد، در واقع بخشی از آینده خود را نادیده گرفته است.

مسئولیت اجتماعی یا زندگی کاملاً شخصی؟

باید صریح گفت آزادی انتخاب، مسئولیت‌گریزی نیست. هر زن و مردی حق انتخاب دارد، اما وقتی پای فرزند در میان است، تصمیم‌های فردی دیگر تنها پیامد شخصی ندارند.

کودک حق دارد از امنیت، محبت، حمایت و حضور مسئولانه والدین برخوردار باشد. اختلاف زن و مرد نباید این حق را از او بگیرد.

اکنون بیش از هر زمان دیگری لازم است درباره مسئولیت والدین، حقوق کودکان و پیامدهای اجتماعی بی‌تعهدی خانوادگی جدی‌تر سخن گفته شود چراکه جامعه از دل خانواده ساخته می‌شود و کودکی که امروز امنیتش را از دست می‌دهد، ممکن است فردا با زخمی وارد جامعه شود که هیچ نقشی در ایجاد آن نداشته است.

 خانواده را نمی‌توان با شعار حفظ کرد، خانواده به تعهد، مسئولیت‌پذیری و بلوغ عاطفی نیاز دارد و اگر قرار است از آینده جامعه سخن بگوییم، باید ابتدا از کودکانی دفاع کنیم که بی‌صدا، تاوان تصمیم بزرگسالان را می‌پردازند.

وقتی بی‌تعهدی اخلاقی یکی از والدین، خانواده و فرزندان را قربانی می‌کند

بی‌تعهدی عاطفی و اخلاقی یکی از والدین می‌تواند تنها یک اختلاف میان زن و شوهر نباشد گاهی جرقه‌ای است که بنیان خانواده را متزلزل و فرزندان را وارد بحرانی می‌کند که هیچ نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌اند.

وقتی یکی از والدین به تعهدات عاطفی و خانوادگی خود پشت می‌کند و وارد روابط خارج از چارچوب خانواده می‌شود، پیامد آن ممکن است بسیار فراتر از یک اختلاف زناشویی باشد از فروپاشی اعتماد میان زوجین گرفته تا درگیری، جدایی و ایجاد احساس ناامنی در فرزندان.

در چنین شرایطی، کودک نباید قربانی انتخاب‌ها و رفتارهای والدین شود. او نباید شاهد دعواهای فرسایشی، تحقیر، سرزنش و افشاگری میان پدر و مادر باشد و نباید میان دو طرف اختلاف گرفتار شود.

خیانت و بی‌تعهدی، زخمی که فقط به زوجین محدود نمی‌شود

بی‌تعهدی در زندگی مشترک می‌تواند اعتماد را از بین ببرد، اما وقتی پای فرزند در میان است، ابعاد مسئله اجتماعی‌تر می‌شود. کودکی که شاهد فروپاشی رابطه والدین است ممکن است با احساس ناامنی، خشم، سردرگمی و بی‌اعتمادی نسبت به روابط انسانی بزرگ شود.

پرسش مهم این است آیا اختلاف میان دو بزرگسال باید آینده روانی یک کودک را تعیین کند؟

پاسخ روشن است خیر. حتی اگر ادامه زندگی مشترک ممکن نباشد، والدین همچنان در برابر فرزندان خود مسئول‌اند و باید از تبدیل اختلافات شخصی به بحران برای کودک جلوگیری کنند.

مسئولیت فقط با قانون تمام نمی‌شود

در کنار مسئولیت اخلاقی و خانوادگی والدین، نهادهای مسئول نیز باید برای آموزش مهارت‌های تعهد، حل اختلاف، کنترل هیجانات و فرزندپروری برنامه جدی داشته باشند. برخورد با آسیب‌های خانوادگی نباید فقط پس از فروپاشی خانواده و آسیب دیدن کودک آغاز شود.

فرزندان، قربانیان خاموش تصمیم‌هایی هستند که خودشان در آن هیچ نقشی نداشته‌اند بنابراین حفظ امنیت و سلامت آنان باید خط قرمز هر اختلاف خانوادگی باشد.

ازدواج مسئولیت است، نه تصمیمی بدون پاسخگویی. بی‌تعهدها چرا باید فرزنددار شوند؟

ازدواج فقط کنار هم قرار گرفتن دو نفر نیست، پذیرفتن یک مسئولیت سنگین در برابر یکدیگر و در صورت فرزندآوری، در برابر انسانی است که هیچ نقشی در انتخاب والدین خود نداشته است.

کسانی که هنوز از نظر عاطفی، اخلاقی و رفتاری آمادگی پذیرش مسئولیت یک زندگی مشترک را ندارند، باید پیش از ازدواج در تصمیم خود تجدیدنظر کنند. اما اگر با وجود اختلافات جدی و نبود تعهد وارد زندگی مشترک شده‌اند، دست‌کم نباید با آوردن فرزند، انسانی بی‌دفاع را وارد بحرانی کنند که خود توان مدیریت آن را ندارند.

فرزند نباید ابزار نجات یک ازدواج شکست‌خورده، وسیله فشار بر همسر یا قربانی بی‌مسئولیتی والدین باشد.

بچه‌دار شدن حق است، اما مسئولیت هم هست

فرزندآوری صرفاً یک انتخاب شخصی نیست با تولد یک کودک، مسئولیت‌های عاطفی، تربیتی، اقتصادی و اجتماعی سنگینی آغاز می‌شود. بنابراین کسی که حاضر به پذیرش این مسئولیت‌ها نیست، باید پیش از تصمیم به فرزندآوری با خودش صادق باشد.

پرسش جدی اینجاست چرا کودکی باید هزینه بی‌تعهدی، خیانت، خشونت، اعتیاد به اختلاف و بی‌ثباتی عاطفی والدین را بپردازد؟

پیش از تولد کودک باید به «مسئولیت» فکر کرد

جامعه به جای آنکه صرفاً بر افزایش ازدواج و فرزندآوری تأکید کند، باید درباره کیفیت زندگی خانوادگی و صلاحیت و آمادگی والدین برای پذیرش مسئولیت فرزندپروری نیز سخن بگوید.

ازدواج موفق تنها با تشکیل یک زندگی آغاز نمی‌شود با تعهد، احترام، وفاداری، گفت‌وگو و مسئولیت‌پذیری ادامه پیدا می‌کند.

اگر کسی نمی‌تواند مسئولیت یک خانواده را بپذیرد، نباید با سرنوشت یک کودک بازی کند. کودک، فرصت جبران اشتباهات بزرگسالان نیست انسانی مستقل است که حق دارد با امنیت و آرامش زندگی کند.

اگر بی‌تعهدی عادی شود، جامعه به کجا می‌رود؟

اگر بی‌اخلاقی، بی‌مسئولیتی و بی‌تعهدی در روابط خانوادگی و اجتماعی به تدریج عادی شود، مسئله فقط فروپاشی چند خانواده نیست مسئله، فرسایش تدریجی اعتماد و سرمایه اجتماعی است.

جامعه‌ای که در آن تعهد به خانواده، مسئولیت در برابر فرزند، احترام به حقوق دیگران و پاسخگویی در برابر رفتارهای فردی کم‌رنگ شود، با نسلی مواجه خواهد شد که ممکن است اعتماد کمتری به خانواده، روابط انسانی و حتی جامعه داشته باشد.

کودکی که امروز قربانی اختلاف و بی‌مسئولیتی والدین است، فردا وارد جامعه می‌شود. اگر زخم‌های او درمان نشود، ممکن است همین چرخه در نسل بعد نیز تکرار شود.

زنگ خطر را نباید وقتی شنید که دیر شده است

 مسئله فقط این نیست که چند خانواده از هم می‌پاشند پرسش بزرگ‌تر این است که چه بر سر مفهوم تعهد، مسئولیت‌پذیری و اعتماد در جامعه می‌آید؟

نمی‌توان با نصیحت و شعار با این مسئله برخورد کرد. آموزش پیش از ازدواج، آموزش والدین، حمایت از کودکان، مشاوره خانوادگی و مداخله به‌موقع در خانواده‌های در معرض آسیب، باید جدی گرفته شود.

در غیر این صورت، هزینه بی‌تفاوتی امروز را جامعه در آینده با افزایش آسیب‌های اجتماعی، کاهش اعتماد و نسلی آسیب‌پذیرتر خواهد پرداخت.

خانواده اگر تضعیف شود، جامعه هم بی‌هزینه نمی‌ماند و اگر کودکان قربانی شوند، آینده جامعه قربانی شده است.

دولت در برابر والدین بی‌مسئولیت چه وظیفه‌ای دارد؟

مسئولیت تربیت فرزند در وهله نخست بر عهده والدین است، اما آیا دولت و نهادهای مسئول می‌توانند در برابر ضعف مهارت‌های فرزندپروری و بی‌مسئولیتی برخی والدین سکوت کنند؟

واقعیت این است که والدگری یک مهارت است و بسیاری از والدین بدون آنکه آموزش کافی دیده باشند، وارد یکی از مهم‌ترین و حساس‌ترین نقش‌های زندگی خود می‌شوند.  نتیجه نیز گاهی اختلافات شدید خانوادگی، خشونت، غفلت از کودک و در نهایت آسیب‌های اجتماعی است.

دولت و دستگاه‌های مسئول باید آموزش مهارت‌های همسرداری، فرزندپروری، کنترل خشم، حل اختلاف، گفت‌وگوی خانوادگی و مسئولیت‌های حقوقی و عاطفی والدین را از سطح توصیه‌های پراکنده فراتر ببرند و به یک برنامه جدی و مستمر تبدیل کنند.

آموزش والدین، پیشگیری قبل از بحران

چرا آموزش‌های خانواده عمدتاً زمانی جدی می‌شود که کار به طلاق، دادگاه، آسیب کودک یا بحران خانوادگی رسیده است؟ چرا نباید پیش از وقوع بحران، والدین آموزش‌های لازم را دریافت کنند؟

مدارس، مراکز بهزیستی، مراکز مشاوره، رسانه ملی و سایر نهادهای فرهنگی و اجتماعی می‌توانند در این زمینه نقش مؤثری داشته باشند. آموزش نباید فقط به زوج‌های در آستانه طلاق محدود شود بلکه باید از دوران پیش از ازدواج آغاز و در مراحل مختلف زندگی خانوادگی ادامه پیدا کند.

مسئولان فقط ناظر نباشند

اگر خانواده را بنیاد جامعه می‌دانیم، نمی‌توان هنگام فروپاشی آن فقط به توصیه‌های اخلاقی بسنده کرد.  مسئولان باید پاسخ دهند برای پیشگیری از بی‌مسئولیتی والدین و حمایت از کودکان دقیقاً چه برنامه‌ای دارند؟

کودکی که قربانی اختلاف و بی‌تعهدی والدین می‌شود، نباید تاوان ضعف آموزش و نبود حمایت‌های مؤثر اجتماعی را نیز بپردازد.

مسئولیت والدین قابل انکار نیست اما مسئولیت دولت و ارگان‌های مربوطه نیز ایجاد زیرساخت آموزش، مشاوره، حمایت و مداخله به‌موقع است. اگر قرار است از کاهش آسیب‌های اجتماعی سخن گفته شود، نقطه شروع آن باید خانواده و آموزش والدین باشد نه زمانی که کودک آسیب دیده و بحران به مرحله جبران‌ناپذیر رسیده است.

 

ارسال نظر