فشار اقتصادی، زخمی که مستقیماً روان خانواده را هدف میگیرد/وقتی آینده برای جوان قابل تصور نیست
جنگ فقط خانهها را ویران نمیکند گاهی آرام و بیصدا، روان یک جامعه را ویران میکند. آنچه امروز در جامعه جریان دارد، دیگر صرفاً پیامد چند روز یا چند هفته ناامنی نیست، ترکیبی خطرناک از ترس، فشار اقتصادی، نگرانی از آینده، فرسودگی روانی، خشمهای فروخورده و احساس رهاشدگی است که اگر جدی گرفته نشود، میتواند تبعاتی به مراتب سنگینتر از خسارتهای قابل مشاهده جنگ به دنبال داشته باشد.
دیدبان ایران؛ اکرم قدرت:جنگ فقط خانهها را ویران نمیکند گاهی آرام و بیصدا، روان یک جامعه را ویران میکند. آنچه امروز در جامعه جریان دارد، دیگر صرفاً پیامد چند روز یا چند هفته ناامنی نیست، ترکیبی خطرناک از ترس، فشار اقتصادی، نگرانی از آینده، فرسودگی روانی، خشمهای فروخورده و احساس رهاشدگی است که اگر جدی گرفته نشود، میتواند تبعاتی به مراتب سنگینتر از خسارتهای قابل مشاهده جنگ به دنبال داشته باشد.
مردمی که یک روز نگران جان و امنیت خود هستند و روز دیگر دغدغه نان، اجاره، درمان و آینده فرزندانشان را دارند، چگونه باید همچنان آرام، امیدوار و از نظر روانی سالم بمانند؟ آیا مسئولان واقعاً برای روان جامعه به اندازه اقتصاد و امنیت برنامه دارند؟
تلختر اینکه درست در زمانی که نیاز مردم به روانشناس و خدمات تخصصی سلامت روان افزایش یافته، هزینههای درمان برای بسیاری از خانوادهها به یک مانع جدی تبدیل شده است، گویی سلامت روان نیز به تدریج به کالایی تبدیل میشود که فقط اقشار برخوردار توان خرید آن را دارند.
از سوی دیگر، کمبود اطلاعرسانی شفاف، ضعف آموزش عمومی، حضور پررنگ روانشناسی زرد و نبود سازوکار مؤثر برای دسترسی مردم به متخصصان واقعی، زنگ خطر دیگری است که نمیتوان نادیده گرفت.
جامعهای که احساس کند دیده و شنیده نمیشود و در بحران تنها مانده است، فقط مضطرب نمیشود، خشمگین، منزوی و ناامید میشود.
جنگ برای جامعه فقط صدای انفجار، ویرانی و خسارتهای مادی نیست، گاهی مهمترین آثار آن در جایی رخ میدهد که دیده نمیشود، در ذهن و روان انسانها. وقتی جنگ با فشار اقتصادی، ناامنی، نگرانی از آینده و احساس بیپناهی اجتماعی همزمان میشود، آسیب از سطح فرد فراتر میرود و به خانواده و سپس به کل جامعه سرایت میکند.
حالا پرسش جدی این است چه کسی مسئول ترمیم روان جامعه است؟ و اگر امروز برای این زخمهای پنهان کاری نکنیم، چه کسی قرار است هزینههای سنگین فردای آن را بپردازد؟
هشدار دکتر هاشم قادری، بنیانگذار انستیتو ترومای ایران درباره بیقراری، خشم انباشته، مهاجرت به درون و خطر فروپاشی سرمایه اجتماعی
این روانشناس و متخصص حوزه تروما با هشدار نسبت به پیامدهای روانی این وضعیت معتقد است آنچه امروز جامعه با آن مواجه است، صرفاً ترومای جنگ نیست، بلکه ترکیبی از ترس، ناامنی، فشار اقتصادی، خشم انباشته، کاهش ارتباطات اجتماعی و احساس ناتوانی است که میتواند جامعه را به سمت فرسودگی روانی سوق دهد.
او تأکید میکند اگر برای این وضعیت برنامه جدی، آموزش عمومی، اطلاعرسانی شفاف و دسترسی ارزان به خدمات روانشناختی ایجاد نشود، هزینههای آن در سالهای آینده میتواند بسیار سنگینتر از هزینههای امروز باشد به طور مثال مسوولان حوزه سلامت روانی جامعه باید با شناسایی تنظمیمگرهای خانواده یعنی افرادی که مسایل جنگ کمتر روی آنها اثر میگذارد آسیبهای خانوادگی را به حداقل برسانند و با مدیریت اخبار و رسانه و جلوگیری از تماشای تصاویر جنگی بهویژه برای کودکان، از روان خانواده محافظت کنند.
فشار اقتصادی، زخمی که مستقیماً روان خانواده را هدف میگیرد
به گفته این متخصص، اقتصاد و روان از یکدیگر جدا نیستند. انسانی که توان تأمین نیازهای خانواده خود را از دست میدهد، تنها با یک مشکل مالی مواجه نیست بلکه ممکن است با احساس شرم، بیکفایتی، ناتوانی و شکست روبهرو شود.
این احساسات اگر در مقیاس گسترده در جامعه تجربه شوند، میتوانند به خشمهای فروخورده تبدیل شوند خشمهایی که ممکن است مدتها انباشته بمانند و در مواجهه با یک محرک کوچک، خود را به شکل رفتارهای پرخاشگرانه، خشونت یا بحرانهای خانوادگی و اجتماعی نشان دهند علاوهبراین، جنگ میتواند حتی آسیبهای روانی گذشته را هم بیدار کرده و در روابط عاطفی فرد با دیگران تاثیر گذار باشد.
در واقع، مسئله فقط این نیست که مردم پول کمتری دارند مسئله این است که فشار اقتصادی میتواند احساس امنیت، شأن اجتماعی و توانمندی فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
مهاجرت به درون؛ وقتی مردم از جامعه فاصله میگیرند
از نگاه این مدیر کلینیک رواندرمانی، ترس، پیام مشخصی به انسان میدهد »ناامنی نزدیک است».
واکنش طبیعی انسان در برابر احساس ناامنی، تلاش برای فاصله گرفتن از تهدید است. اما اگر این وضعیت طولانی شود، فاصله گرفتن از تهدید میتواند به فاصله گرفتن از انسانها و جامعه تبدیل شود که نتیجه آن انزوای اجتماعی، احساس ضعف، ناتوانی، سرخوردگی و کاهش کارآمدی است.
تعبیر «مهاجرت به درون» یعنی فرد به جای اینکه برای حل مسئله به جامعه، خانواده و شبکه اجتماعی خود متصل شود، به تدریج از دیگران فاصله میگیرد و در خود فرو میرود.
وقتی فرد به این نتیجه برسد که «من نمیتوانم کاری انجام دهم»، به تدریج انگیزه اقدام را نیز از دست میدهد. اگر این احساس در بخش بزرگی از جامعه شکل بگیرد، مسئله دیگر یک مشکل فردی نیست بلکه میتواند به کاهش مشارکت اجتماعی و نوعی فلجشدن روانی جامعه منجر شود.
هشدار جدی درباره «بیقراری»؛ نشانهای که نباید ساده از کنار آن گذشت
دکترای تخصصی روانشناسی از دانشگاه تهران با اشاره به تجربه خود در حوزه پیشگیری از خودکشی، از بیقراری به عنوان یکی از نشانههایی یاد میکند که باید به آن توجه جدی داشت.
به گفته او، فرد بیقرار پیش از هر چیز به فضایی نیاز دارد که در آن احساس امنیت، آرامش، تسکین و قرار کند.
این نگاه را میتوان به سطح جامعه نیز تعمیم داد جامعهای که برای مدت طولانی در وضعیت ترس، ناامنی و بیثباتی قرار گرفته، نیازمند سازوکارهایی برای بازگرداندن احساس «قرار» و امنیت روانی است.
موضوع خودکشی نیز نمیتواند صرفاً با یک عامل توضیح داده شود. گزارشهای منتشرشده در سالهای اخیر از روند افزایشی اقدام به خودکشی در ایران و ضرورت تقویت برنامههای پیشگیری حکایت دارند.
وقتی آینده برای جوان قابل تصور نیست
به اعتقاد این روانشناس، یکی از نقاط خطرناک زمانی شکل میگیرد که نوجوان و جوان نتواند آیندهای را که برای خود تصور میکند، ببیند.
خشم، ناامیدی و ناتوانی در تصور آینده میتوانند در کنار یکدیگر، زمینه شکلگیری افکار خودکشی را فراهم کنند و در شرایط فعلی نیز آمار خودکشی در ایران کم نیست.
اما نکته مهم این است که افکار خودکشی یک وضعیت یکمرحلهای نیست و درجات مختلفی دارد بنابراین شناسایی زودهنگام و ایجاد فضای همدلانه میتواند در پیشگیری اهمیت داشته باشد.
تروما با ابهام تغذیه میشود؛ شفافیت میتواند بخشی از درمان باشد
به گفته این متخصص، یکی از انتقادهای جدی مطرحشده، نبود اطلاعرسانی شفاف و کافی است.
تروما با ابهام تشدید میشود. انسان وقتی نمیداند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، آینده چگونه خواهد بود و چه چیزی در انتظار اوست، اضطراب بیشتری را تجربه میکند.
از این منظر، شفافیت و اطلاعرسانی دقیق فقط یک وظیفه رسانهای یا مدیریتی نیست، بخشی از مداخله روانی در بحران است.
اگر مردم بدانند چه اتفاقی افتاده، چه خطراتی وجود دارد، چه اقداماتی باید انجام دهند و از کجا میتوانند کمک بگیرند، بخشی از احساس بیقدرتی و ابهام کاهش پیدا میکند.
مردم پول رواندرمانی ندارند؛
این دانشآموخته دورههای بینالمللی تروما در آمریکا، کانادا و استرالیا معتقد است یکی از جدیترین تناقضهای موجود این است که درست در زمانی که جامعه بیش از همیشه به خدمات روانشناختی نیاز دارد، هزینه مراجعه به روانشناس و روانپزشک برای بسیاری از خانوادهها سنگین است.
فردی که تحت فشار اقتصادی است، معمولاً درمان روانی را در اولویت هزینههای خود قرار نمیدهد حتی اگر اضطراب، بیخوابی، افسردگی یا علائم تروما زندگی او را مختل کرده باشد.
این در حالی است که در بسیاری از نظامهای سلامت دنیا، خدمات روانشناختی بخشی از پوشش بیمهای محسوب میشود اما در ایران، دسترسی اقتصادی به این خدمات همچنان یک مانع جدی است.
بدون تردید نتیجه کاملا روشن است جامعهای که بیشتر از همیشه به درمان نیاز دارد، ممکن است کمتر از همیشه توان پرداخت هزینه درمان را داشته باشد.
طرح هست؛ حمایت نیست
دکتر هاشم قادری با ۱۳ سال سابقه فعالیت در حوزه رواندرمانی تروما، خودکشی و فوبیا، نسبت به نحوه مواجهه دستگاههای مسئول با مسئله سلامت روان میگوید طرحهای متعددی برای آموزش و مداخله در حوزه تروما وجود دارد و درمانگران مختلف در شهرهای گوناگون آموزش دیدهاند و خدمات ارائه کردهاند اما مشکل اصلی، نبود حمایت کافی و عدم توجه جدی به ظرفیتهای تخصصی موجود است.
او تأکید دارد اگر قرار است با آسیبهای اجتماعی مقابله شود، باید پیشگیری را جدی گرفت، نیروهای متخصص تربیت کرد و آموزش را به سطح جامعه رساند زیرا این مطالبه ساده، بنیادین و اساسی است.
مدیر آسیبهای اجتماعی باید متخصص باشد، نه صرفاً صاحب سمت
او صریحترین انتقاد خود را متوجه بخشی از ساختار مدیریتی حوزه آسیبهای اجتماعی دانست و تصریح کرد آیا افرادی که مسئولیت مدیریت آسیبهای اجتماعی را بر عهده دارند، الزاماً از تخصص کافی در همین حوزه برخوردارند؟
از نگاه این متخصص، مسئولان حوزه آسیبهای اجتماعی در استانداریها و دستگاههای مرتبط مانند آموزش و پرورش و صداوسیما باید حداقل دانش و تخصص مرتبط با مسائل اجتماعی و روانی جامعه را داشته باشند و با داشتن تعهد و حس انساندوستی برای حفظ سلامت روان جامعه برنامهریزی و تلاش کنند.
هشدار درباره روانشناسی زرد؛ وقتی بحران مردم، بازار سودجویان میشود
به گفته این روانشناس، در شرایطی که مردم بیش از همیشه به اطلاعات روانشناختی نیاز دارند، یک خطر دیگر نیز در حال رشد است، روانشناسی زرد.
افزایش این پدیده تا حدی نتیجه کمکاری در آموزش عمومی و تخصصی است مدیریت آسیبهای اجتماعی بدون تخصص، چگونه میتواند برای بحرانهای پیچیده اجتماعی راهحل تخصصی ارائه کند؟
فضای مجازی پر شده از افرادی که با چند جمله جذاب، نسخههای فوری برای اضطراب، افسردگی، تروما و روابط انسانی ارائه میکنند اما بسیاری از مردم نمیدانند چگونه یک متخصص واقعی را از فردی که صرفاً عنوان یا مخاطب زیادی دارد، تشخیص دهند.
بنابراین وقتی مردم آموزش تخصصی و معتبر دریافت نکنند، طبیعی است که بخشی از نیاز خود را از منابع غیرتخصصی و خارجی تأمین کنند.
روانشناسان هم فرسودهاند؛ چه کسی درمانگران را درمان میکند؟
یک نکته کمتر دیدهشده اما مهم، وضعیت خود روانشناسان است.
دکتر قادری می گوید درمانگرانی که هر روز با افراد و خانوادههای آسیبدیده، بیقرار و مراجعان دارای مشکلات پیچیده کار میکنند، خودشان نیز در معرض فرسودگی روانی و شغلی قرار دارند.
اگر برای حمایت از درمانگران برنامهای وجود نداشته باشد، جامعه با یک چرخه خطرناک روبهرو میشود، مردم آسیب میبینند، درمانگران برای درمان آنها تحت فشار قرار میگیرند و فرسوده میشوند و ظرفیت جامعه برای ارائه خدمات تخصصی کاهش پیدا میکند.
مطالبه اصلی: مردم را رها نکنید
پیام پایانی مدیر انستیتوی تحقیقات و آموزش روانشناسی آسیب به مسئولان روشن است آموزش و شفافیت را جدی بگیرید، مردم را رها نکنید و اجازه دهید احساس تعلق اجتماعی در جامعه باقی بماند.
او معتقد است هرقدر برای آموزش و آگاهی عمومی سرمایهگذاری شود، باز هم کافی نیست زیرا آموزش میتواند به تنظیم روانی جامعه کمک کند و مانع آن شود که بحران جنگ با موجی از آسیبهای اجتماعی و خشونت بیش ازحد همراه شود. بدون تردید، دولت، آموزش و پرورش و صداوسیما به عنوان نهادهای اصلی برای آموزش همگانی هستند به همین دلیل باید در انتخاب وزیر آموزش و پرورش دقت و توجه کافی و لازم اعمال شود.
مسئله فقط درمان چند بیمار نیست؛ مسئله سلامت روان یک جامعه است
وی تاکید دارد سلامت روان جامعه، یک هشدار جدی است سلامت روان نباید بعد از جنگ، اقتصاد و امنیت قرار بگیرد بلکه باید بخشی از سیاستگذاری جنگ، اقتصاد و امنیت باشد.
جامعهای که تحت فشار اقتصادی است و از آینده خود مطمئن نیست، همچنین در معرض اخبار و تهدیدهای امنیتی قرار دارد و همزمان امکان دسترسی آسان به خدمات روانشناختی را ندارد، نیازمند یک برنامه ملی، مستمر و جامع در بخشهای دولتی و خصوصی برای سلامت روان است.
در پایان باید گفت پرسش اصلی اکنون این نیست که آیا جامعه آسیب دیده است یا نه، زیرا که شواهد و تجربههای میدانی نشان میدهد که فشار روانی گسترده و انکارنشدنی وجود دارد. سوال اساسی و مهمتر این است، برای ترمیم روان جامعه چه برنامهای از طرف دولت، آموزش و پرورش و صداوسیما و مراکز تخصصی وجود دارد؟
اگر پاسخ این پرسش همچنان به چند طرح پراکنده، چند جلسه مشاوره و اقدامات مقطعی محدود شود، ممکن است بخش بزرگی از هزینههای واقعی بحران، در سالهای آینده آشکار شود.
سلامت روان جامعه، هزینه اضافی نیست، سرمایهگذاری برای جلوگیری از هزینههای بسیار بزرگتر اجتماعی، اقتصادی و انسانی در آینده است که باید جدی گرفته شود.
تروما میتواند در سالهای بعد، در قالب اضطراب، اختلالات خواب، خشم، مشکلات خانوادگی، انزوای اجتماعی، احساس ناامنی و مشکلات دیگر خود را نشان دهد.
گزارشهای تخصصی و رسانهای نیز بر این نکته تأکید کردهاند که جنگ میتواند احساس امنیت بنیادی انسان را مختل کند و بیثباتی اقتصادی و اجتماعی، علائم استرس پسابحران را طولانیتر کند.
بنابراین اینکه بعد از پایان یک بحران، صدای انفجارها متوقف شود، به معنای پایان بحران روانی نیست.
گاهی جنگ تازه بعد از پایان جنگ، در ذهن انسان ادامه پیدا میکند.