نوپادشاهی ترامپ!

نظریه‌پردازان سیاسی با تحلیل سیاست‌ خارجی دونالد ترامپ بر این باورند این سیاست خارجی از نظر بسیاری از ناظران به دلیل تلاش برای توضیح آن بر مبنای یک جریان قرن نوزدهمی، بی منطق و گیج کننده به نظر می‌رسد اما چنانچه از منظر یک جریان سیاسی قرن شانزدهمی به آن نگاه شود کاملا قابل درک خواهد بود.

نوپادشاهی ترامپ!

به گزارش  سایت دیده‌بان ایران،  دکتر «استیسی گودارد»، استاد علوم سیاسی در کالج ولسلی و دکتر «آبراهام ال. نیومن»، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه جورج‌تاون می‌گویند: سیاست‌ خارجی دولت دوم «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهور آمریکا از نظر بسیاری از ناظران گیج‌کننده و بدون منطق به نظر می‌رسد چون آنها از دیدگاه غلطی آن را تحلیل کرده‌اند اما اگر از دریچه تاریخی درستی به آن نگاه شود منطق آن را درخواهند یافت.

این ۲ کارشناس آمریکایی به «نیویورک تایمز» گفتند: «مذاکرات پیرامون درخواست ترامپ برای تصاحب جزیره گرینلند، مقامات دانمارک، گرینلند و بسیاری کشورهای دیگر را سردرگم و مستأصل کرده است. اخیرا بر اساس گزارش‌ها «امانوئل ماکرون»، رئیس‌جمهور فرانسه، در پیامی خطاب به ترامپ نوشت: "من نمی‌فهمم شما در قبال جزیره گرینلند چه کار می‌کنید."  در واقع بسیاری از مردم در ایالات متحده و خارج از آن به این نتیجه رسیده‌اند سیاست خارجی ترامپ غیرمنسجم و حتی غیرمنطقی به نظر می‌رسد. امادلیل این نتیجه‌گیری این است که از دریچه تاریخی اشتباهی به این سیاست خارجی نگاه کرده‌اند. رویکرد ترامپ صرفا هرج و مرج یا طبق گفته بسیاری از ناظران، نسخه به‌روزشده رقابت ابرقدرتی قرن نوزدهمی نیست. ترامپ رویکردی را پیگیری می‌کند که بیشتر می‌توان آن را متعلق به قرن شانزدهم دانست، رویکردی که ما آن را "سیاست بین‌المللی نو پادشاهی" می‌خوانیم.»

سیاست خارجی

در این چارچوب، سیاست خارجی نه به عنوان ابزاری برای تأمین منافع ملی، بلکه به عنوان وسیله‌ای برای تأمین منافع شخصی، مالی و جایگاه‌ اجتماعی "درباریان" حاکم (خانواده، نزدیکان و حامیان مالی) به کار گرفته می‌شود. در این سیستم منافع درباریان بر منافع ملی اولویت داشته، تصمیم‌گیری در دست شبکه‌ای کوچک و انحصاری است که وفاداری شخصی به رئیس حکومت محور اصلی آن است.  همچنین این شبکه در راستای تامین منافع خود حاضرند به جای رقابت، تبانی کنند و برای آنها همکاری با رقبای ژئوپلیتیک ایالات متحده (مانند روسیه یا چین) چنانچه به منافع شخصی "دربار سلطنتی" ترامپ خدمت کند، بر رقابت با آن‌ها اولویت دارد.

در راستای این رویکرد، سیاست خارجی برای ترامپ تبدیل به ابزاری برای سرازیر کردن پول و جایگاه به سمت خودش و نزدیکان و دستیاران نزدیکش شده است و از دید آنها اهمیت منافع ملی کمتر از منافع برگزیدگان است و اکنون در این سیاست خارجی آنها حتی حاضرند برای پیشبرد منافع محدود "درباریان"، با رقبا و دشمنان خود آمریکا نیز به جای رقابت، تبانی کنند. در نهایت اهداف اصلی این سیاست خارجی «نو پادشاهی»، گردآوری ثروت و نمایش نمادین قدرت برای حاکم و حلقه نزدیکان اوست.

اگر کشورهای دیگر سریعا برای مهار تحرکات ترامپ و دولت دومش اقدام نکنند، آنها نظم جهانی را به سمت «سلطه و اخذ خراج» از دیگر کشورها خواهند برد.

ترامپ بعد از رسیدن دوباره به ریاست جمهوری به سرعت «گوی تخریب را روانه نظم بین‌المللی قانون محوری که آمریکا در طول چندین دهه مورد حمایت قرار داده، کرد» و حتی در این راستا صراحتا این جمله را که «من به قوانین بین‌المللی نیازی ندارم» اظهار کرده است.

هر چند که ناظران بسیاری به دلیل تاکیدهای ترامپ بر الگو قرار دادن به اصطلاح «دکترین مونرو» (دکترینی متعلق به قرن نوزدهم و سال ۱۸۲۳ مبتنی بر تعیین نیم‌کره غربی به عنوان حوزه نفوذ ایالات متحده برای مقابله با روسیه و چین) تلاش کرده‌اند رویکرد رئیس‌جمهور آمریکا و دولتش را بر مبنای الگوهای قرن نوزدهمی روابط بین‌الملل تفسیر کنند اما آنچه که در واقعیت دیده می‌شود یک رقابت ابرقدرتی از جنس قرن نوزدهم به معنای سنتی آن نیست.

امروز، تشکیلات سیاست خارجی آمریکا از مجموعه‌ای از بروکراسی‌های مقاوم در برابر تغییر، فاصله گرفته و شبیه به یک خانواده سلطنتی، مانند تودورها یا هابسبورگ‌ها، شده است. سیاست خارجی کنونی واشنگتن در دستان دار و دسته دربار ترامپ - شبکه‌ای کوچک و انحصاری - شکل می‌گیرد. در این دار و دسته برخی افراد مانند «مارکو روبیو» همزمان هم وزیر امور خارجه، هم مشاور امنیت ملی موقت، هم رئیس موقت بایگانی ملی بوده و اخیرا نیز بر اساس گزارش‌ها او تبدیل به حاکم منصوب برای ونزوئلا شده است. 

حلقه ترامپ همچنین بر اعضای خانواده‌اش و افرادی متمرکز است که به کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ او کمک مالی کرده‌اند (مانند ایلان ماسک و پل سینگر، ۲ میلیاردر و سرمایه‌گذار سرشناس آمریکایی). مذاکرات صلح اوکراین همچنان توسط «استیو ویتکاف»، از همکاران سابق ترامپ در حوزه تجارت املاک، و «جارد کوشنر»، داماد ترامپ، رهبری می‌شود.

برای اثبات چارچوب نظری در تفسیر سیاست خارجی ترامپ نمونه‌های متعددی از اقدامات دولت ترامپ در طول یک سال گذشته در مناقشات مختلف وجود دارد. ونزوئلا و ادعاهای دولت ترامپ در توجیه مداخله علیه آن یکی از این موارد است. به ادعای ترامپ مداخله آمریکا در ابتدای ژانویه در ونزوئلا به جهت منافع آمریکا صورت گرفت اما در عمل به سود حامیان مالی شخص ترامپ تمام شده است. شرکت‌های وابسته به سرمایه‌داران بزرگ حامی ترامپ مانند «پل سینگر» در روند تصاحب و پالایش نفت ونزوئلا موقعیت‌های کلیدی به دست آورده‌اند و ترامپ کنترل فروش اولیه میلیون‌ها بشکه نفت را شخصا در دست گرفت. همچنین ترامپ در حالی مدعی تلاش‌های نظامی پیرامون ونزوئلا برای مقابله با قاچاق مواد مخدر شد که قبل از آن رئیس جمهور سابق هندوراس را که در قاچاق مواد مخدر دست داشته، چون منافعش ایجاب می‌کرد مورد عفو قرار داد.

در حالی که ترامپ ادعا می‌کند مداخله در ونزوئلا رفاه آمریکا را افزایش می‌دهد، عملا چشم‌انداز چندانی برای خدمت او به منافع ملی دیده نمی‌شود. در عوض، به نظر می‌رسد از رهگذر این مداخله منافع به سمت ترامپ و نزدیکانش سرازیر می‌شود. شرکت "امبر انرژی"، وابسته به شرکت صندوق پوشش ریسک پل سینگر، چند ماه پیش در مزایده سیتگو، شرکت تابعه آمریکایی وابسته به شرکت نفت دولتی ونزوئلا، برنده شد و اکنون در موقعیتی استراتژیک قرار گرفته تا نقشی کلیدی در پالایش و توزیع نفت ونزوئلا ایفا کند. ترامپ همچنین به عنوان پیش‌پرداخت اعلام کرد تا ۵۰ میلیون بشکه نفت ونزوئلا فروخته خواهد شد و ادعا کرد "آن پول تحت کنترل من خواهد بود." اولین فروش این نفت از طریق شرکت یکی دیگر از اهداکنندگان کلان حامی ترامپ انجام شد. امری که باعث شد «کریس مورفی»، سناتور آمریکایی نتیجه بگیرد: "ترامپ نفت ونزوئلا را با اسلحه گرفت و به یکی از بزرگترین حامیان مالی کمپینش داد." ۵۰ میلیون بشکه معادل تنها ۲ روز و نیم مصرف داخلی آمریکاست، اما بسیار بیشتر از هزینه‌های کارزار انتخاباتی ۲۰۲۴ ترامپ است. این به عنوان گنجینه‌ای برای سوداگری ترامپ عمل کرده نه سرمایه‌ای ملی. »

سیاست تجاری

 در حوزه سیاست تجاری نیز دولت ترامپ تعرفه‌های تجاری جدید را نه برای تقویت و احیای تولید، بلکه به عنوان ابزاری برای «اخذ خراج» از کشورها و شرکت‌ها به نفع به اصطلاح «دربار» خود استفاده کرده است. کشورهایی مانند کره جنوبی و ژاپن در مواجه با این تعرفه‌ها به دولت ترامپ وعده سرمایه‌گذاری‌های کلان در صندوق‌هایی با حکمرانی غیرشفاف را داده‌اند و ویتنام مجوز یک پروژه زمین گُلف ۱.۵ میلیارد دلاری خانواده ترامپ را تسریع کرد.

سیاست تجاری ترامپ نیز از الگویی مشابه پیروی می‌کند. تعرفه‌های تجاری او نه تنها منجر به احیای مشاغل تولیدی آمریکا نشده‌اند، بلکه به عنوان ابزاری برای آنکه کشورها و شرکت‌های دیگر را وادار به پرداخت خراج کنند عمل کرده‌اند. این تعرفه‌ها کره جنوبی و ژاپن را وادار کرد متعهد به مشارکت در صندوقهای سرمایه‌گذاری به ارزش جمعا صدها میلیارد دلار شوند در حالی که این صندوقها تحت قوانین حاکمیتی مبهم اداره می‌شوند. ویتنام نیز همزمان در تلاش برای کاهش نرخ تعرفه‌های خود یک زمین گلف ۱.۵ میلیارد دلاری متعلق به خانواده ترامپ را تسریع کرد. 

از سوی دیگر، شرکت‌های خصوصی نیز حتی به " شاه ترامپ هدیه می‌دهند". تیم کوک، مدیرعامل شرکت اپل، یک لوح طلا و یک کمک مالی به پروژه سالن رقص برنامه‌ریزی شده او داد. این نظام توزیع غنایم برای اعضای خانواده ترامپ به ثمر نشسته، به طوری که گزارش‌شده ثروت شخصی آنان از زمان انتخابات ۲۰۲۴ به این سو حداقل ۴ میلیارد دلار افزایش یافته است.»

گرینلند

در مساله گرینلند نیز هر چند دولت ترامپ درخواست خرید این بزرگترین جزیره جهان را داشته، اما چنین درخواستی با وجود حضور نظامی قبلی آمریکا در آنجا بیشتر نشان‌دهنده تلاش برای نمایش قدرت و ارضای روانی (به گفته ترامپ تصاحب گرینلند "از نظر روانی لازم است") بوده است.

یک نمونه دیگر از سیاست «نو پادشاهی» دولت ترامپ، تلاش‌های این دولت برای تغییر سیاست‌های راهبردی سابق ایالات متحده بوده است. یک نمونه شاخص آن لغو محدودیت‌های صادرات تراشه‌های پیشرفته شرکت آمریکایی انویدیا به امارات، با وجود نگرانی‌های امنیتی درباره ارتباطات این کشور با چین است.  این تصمیم بلافاصله با سرمایه‌گذاری ۲ میلیارد دلاری سرمایه‌گذاران اماراتی در یک استارت‌آپ کریپتو متعلق به خانواده‌های ترامپ و ویتکاف همراه شد.

سیاست خارجی

با نگاه از دریچه سیاست خارجی نو پادشاهی تمامی اقدامات این دولت که غیرمنطقی به نظر می‌آمدند منطقی می‌شوند. تصمیم اخیر ترامپ و نزدیکانش برای تغییر سیاست دیرینه آمریکا در حوزه صادرات نیمه‌هادی‌ها و تراشه‌ها را می‌توان تلاشی از سوی این گروه برای قرار دادن خود در مرکز فعالیت‌های اقتصادی مبتنی بر مبالغ کلان خواند. آمریکا برای حدود یک دهه، سیاست محدود کردن فروش تراشه‌های پیشرفته به کشورها یا شرکت‌هایی که ممکن بود فناوری آمریکا را به چین درز دهند اتخاذ کرده بود. بر مبنای این امر ترامپ اکنون مجموعه‌ای آماده از بازیگران را به ویژه در خاور میانه پیدا کرده که مایل به پرداخت باج برای گذر از این محدودیت و دسترسی پیدا کردن هستند. 

ترامپ چند ماه پس از آغاز دولت دومش به امارات متحده عربی سفر کرد، او در این سفر با معکوس کردن این سیاست دیرینه آمریکا یک توافق مقدماتی ترتیب داد که جریان نیم میلیون تراشه انویدیا به این کشور خاور میانه‌ای را آزاد می‌کرد. این توافق بی‌سابقه، نگرانی‌های امنیتی واشنگتن از بابت ظن وجود روابط شرکت اماراتی G۴۲ با حزب کمونیست چین را زیر پا گذاشت. اندکی قبل از اعلام توافق نهایی، سرمایه‌گذاران تحت حمایت امارات ۲ میلیارد دلار در استارتاپ ارز دیجیتال "ورلد لیبرتی فایننشال"، که توسط خانواده‌های ترامپ و ویتکاف تأسیس شده، سرمایه‌گذاری کردند.»

یکی دیگر از آثار «سیاست خارجی نو پادشاهی» ترامپ، پرستیژ و نمایش قدرت» است. استقبال تشریفاتی و اهدای هدایای نمادین (مانند تاج طلا در کره جنوبی) به ترامپ، نشان‌دهنده اهمیت «بازی جایگاه» در این نظام است. مجازات هند با تعرفه‌های بی‌سابقه به دلیل امتناع «نارندرا مودی»، نخست وزیر هند از نسبت دادن نقش کلیدی در حصول آتش‌بس با پاکستان به ترامپ و نامزد کردن او برای جایزه صلح نوبل نیز در همین راستا تحلیل می‌شود.

دربار سلطنتی ترامپ نیز همانند همه خاندان‌های سلطنتی، هدفش تنها پول نیست، بلکه اعتبار و جایگاه نیز هست. ظاهرا ترامپ فکر می‌کند ادراک از قدرت به معنای قدرت واقعی است. برخی سریعا خود را با این بازی تطبیق داده‌اند. تصادفی نیست که سئول به او در جریان رسمی به کره جنوبی یک تاج طلا داد، یا چارلز، پادشاه انگلیس، با یک تشریفات سلطنتی مفصل و حاضر کردن غول‌های فناوری از سفر ترامپ به کشورش استقبال کرد. 

این بازی جایگاه به هیچ وجه برای مخالفانش بی‌هزینه نیست. می‌توانید از نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند بپرسید. در سال ۲۰۲۵، زمانی که مذاکرات تجاری بین هند و آمریکا به طول انجامید و او از اعتبار دادن به ترامپ با تایید ادعای نقش‌آفرینی کلیدی او در برقراری  آتش‌بس بین هند و پاکستان و نامزد کردن او برای جایزه صلح نوبل خودداری کرد، هند با تعرفه‌هایی بی‌سابقه مواجه شد.» 

واکنش اولیه بسیاری از رهبران جهانی به این رویکرد سلطه طلبانه دولت دوم ترامپ، سکوت، تمجید یا انطباق بوده است مانند تلاش «امانوئل ماکرون» برای برقراری رابطه با او. نویسندگان هشدار می‌دهند که این سکوت رهبران جهانی و تطابق آنها با رویکرد ترامپ خطرناک است، زیرا با عادی‌سازی این رفتارها، نظم بین‌مللی مبتنی بر قوانین بیشتر تضعیف و جای خود را به نظامی مبتنی بر «اخاذی، خراج‌گیری و سلطه» می‌دهد که در آن امنیت و رفاه جمعی قربانی منافع عده‌ای خاص می‌شود.

مقابله با پادشاهی ترامپ

برای مقابله با این پدیده باید طبق هشداری که «مارک کارنی»، نخست‌وزیر کانادا، صادر کرد، این رویکرد را به روشنی شناسایی و افشا و «واقعیت اصلی را تصدیق کرد».

باید کشورهای دیگر یک جایگزین منسجم برای این نظام ترامپ ارائه دهند. در این راستا کشورها (حتی نزدیک‌ترین متحدان آمریکا) باید با بسیج منابع جمعی خود، در برابر این نظام بایستند و جایگزینی مبتنی بر قواعد عادلانه و دیپلماسی قابل پیش‌بینی ارائه دهند. گسترش پیمان‌های تجاری بزرگ (مانند توافق اتحادیه اروپا و مرکوسور) و کاهش وابستگی امنیتی و اقتصادی به آمریکا از گام‌های ضروری در این راستا است. همچنین بخش خصوصی نیز باید از انفعال در برابر رویکرد ترامپ دست بردارد و شرکت‌های این حوزه باید درک کنند ارزش سود کوتاه‌مدت ناشی از رابطه‌گرایی کمتر از ارزش بلندمدت حاکمیت قوانین باثبات است.

دنیای نو پادشاهی ترامپ نه به نفع آمریکا است و نه به نفع بشریت چون هدف اصلی نظام نو سلطنتی او، تغذیه مالی و اعتباری گروهی خاص است، نه برقراری امنیت یا رفاه برای اکثریت و مقابله با آن نیازمند شناخت، اتحاد و ارائه جایگزین‌های عملی از سوی جامعه بین‌المللی است.

 

ارسال نظر