کد خبر: 40174
A
گفت و گو با فریدون مجلسی درباره خودش؛

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدند/ معاون سازمان برنامه و بودجه، وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود

در کنفرانس گوادلوپ گفتند دو راه داریم. یا باید با نیروی نظامی دخالت کنیم و شاه را بر سر قدرت حفظ کنیم یا انقلاب شود. به این نتیجه قطعی رسیده بودند که در ایران یک نهضت مذهبی به وجود آمده که دارد به قدرت می رسد و اگر این نهضت به قدرت برسد اجازه سر برآوردن به کمونیست ها را نمی دهد.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدند/ معاون سازمان برنامه و بودجه، وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود

دیده بان ایران:  انقلابی که در سال 1357 رخ داد  موجب شد نظام پادشاهی در ایران سقوط کند و نظام جمهوری جایگزین آن شود. در نظام پادشاهی و سلطنت مشروطه که قانون اساسی مشروطه، مبنای آن بود شاه به طور موروثی به ولی عهدی و پادشاهی می رسید.

در قانون اساسی مشروطه و متمم قانون اساسی، موضوع تشکیل مجلس شورای ملی برای این که مردم از طریق نمایندگان خودشان در مجلس، در امور معاشی و سیاسی مشارکت داشته باشند، آمده بود و تفکیک قوا به منظور تقسیم قدرت و جلوگیری از تمرکز قدرت و سلطنت از نوع مشروطه آن مورد تاکید قرار گرفته بود.

در زمان پادشاهی محمد علی شاه قاجار، او تلاش کرد حکومت را از مشروطه و محدود به دوران قبل از انقلاب سال 1285 شمسی برگرداند و در واقع همه کاره شود و بر مجلس و دولت تسلط داشته باشد. او اگر چه مدتی بساط سلطنت مطلقه و افزایش قدرت خود را گستراند ولی در این راه در نهایت شکست خورد و توسط مردم از سلطنت برکنار شد.

در سال 1304 شمسی، تحول بنیادین دیگری در ایران رخ داد و احمد شاه قاجار(فرزند محمد علی شاه خلع شده) با رای نمایندگان مجلس از سلطنت خلع شد و سلطنت به خاندان رضاخان پهلوی رسید که البته او در مسیر پادشاهی خود از سلطنت محدود و مشروطه به مطلقه سیر پیدا کرد و همان داستان محمد علی شاه قاجار به نوعی تکرار شد. حکومت رضا شاه پهلوی تا سال 1320 ادامه پیدا کرد و در زمان پادشاهی فرزند او یعنی محمدرضا شاه، مجددا حرکت از پادشاهی محدود و تشریفاتی به مطلقه شروع شد.

در آبان سال 1357 محمدرضا شاه، با قرائت بیانیه ای در تلویزیون ملی قسم خورد که به قانون اساسی مشروطه پایبند خواهد بود. او اعلام کرد که خطاهای گذشته هرگز تکرار نمی شود و حتی خطاهای گذشته جبران می شود. 

اما اعتراضات علیه حکومت پادشاهی اوج گرفته بود و حتی تاکید شاه در بیانیه آبان 1357 بر این که صدای انقلاب مردم را شنیده است، مورد پذیرش مردم و گروه های مختلف و متعدد سیاسی و مذهبی قرار نگرفت و نظام پادشاهی سقوط کرد.

 در گفت و گو با فریدون مجلسی نیز که دیپلمات بوده و از سال 1347 به استخدام امور خارجه درآمده بود، تحلیل دیگری در این زمینه به دست آمده است.

از آنجا که این اعتقاد وجود دارد که فریدون مجلسی، دیپلماتی مستقل بوده و وارد زد و بندهای سیاسی دوره حکومت پهلوی نشده بود، این موضوع می تواند کمک کند که تحلیل نسبتا واقعی تری ارائه شود و تجربه شخصی او در دستگاه دیپلماسی آن دوره کشور نیز مورد کند و کاو قرار بگیرد. 

مجلسی، در دهه های اخیر به عنوان مترجم و نویسنده فعالیت کرده و کتاب «تماشاخانه» را هم که در مورد جامعه بسته و توسط هاوارد فاست نوشته شده، ترجمه کرده است. 

گفت و گوی عصر ایران با فریدون مجلسی درباره چگونگی شکل گیری انقلاب و سرنگونی نظام پادشاهی ایران در ادامه می آید.

***

*در کتاب هایی که آقای دکتر علیرضا ازغندی (استاد علوم سیاسی) درباره تحولات سیاسی دوره حکومت پهلوی تالیف کرده به تعدادی دیپلمات مستقل از جمله فریدون مجلسی اشاره می کند و می گوید این دیپلمات ها بدون وابستگی در وزارت خارجه فعالیت کرده و استقلال فکری داشته اند. 

در آبان سال 1392 مراسم بزرگداشت شما توسط انجمن تاریخ ایران برگزار شد و آقای دکتر اسلامی ندوشن، درباره شخصیت و منش جنابعالی گفتند طی 50 سالی که شما را می شناسد چه در دوره ای که دیپلمات بوده اید و چه بعد از آن، جزو معدود افرادی هستید که در همه این سال ها یکدست و یکسان مانده و خط مشخصی در پیش گرفته اید.

با توجه به مستقل بودن و این که با تعبیر دکتر اسلامی ندوشن به نوعی چند چهره نبوده اید، امیدواریم تحلیل خوبی از دوره پهلوی و دلایل سقوط حکومت پادشاهی در ایران ارائه شود.

برای شروع بحث اگر لطف کنید بگویید از چه زمانی مسائل سیاسی را درک کرده و به این حوزه علاقه پیدا کردید که در نهایت به عنوان دیپلمات مشغول به کار شدید؟

-در آن دوره اشخاص مناسب و باصلاحیت را در مراکز و سازمان ها جذب می کردند. اما در وزارت امور خارجه، متاسفانه به دلیل این که فقط یک نوع عقیده از بالا، تمایلات خود را به اجرا می گذاشت استفاده بایسته از این افراد نمی شد. 

این مساله هست وگرنه اشخاص فاضل و کسانی که در همان زمان استاد بودند یا بعدا استاد شدند و کسانی که در امور بین المللی باعث آبروی مملکت بودند، وجود داشتند و لااقل در مسائلی مثل مساله شط العرب، مساله جزایر خلیج فارس و کنفرانس های بین المللی و سازمان ملل که به آنها محول شد توانستند خودشان را نشان بدهند. 

من در یک خانواده بسیار سیاسی، بزرگ شدم. در دوران ملی شدن نفت تا 28 مرداد 1332، دوازده ساله و 13 ساله بودم. شاید این سن برای درک مسائل سیاسی، کم تلقی شود. من نمی گویم در آن سن و در آن زمان، درک خاصی داشتم ولی چند برادر بزرگتر داشتم و حرارت و شور و هیجان سیاسی مملکت را فراگرفته بود. ما در همان دوره دبستان به دنبال آن شور و هیجان می رفتیم و احساس شخصیت می کردیم.

فکر می کردیم که مطالب را درک می کنیم. لااقل روی این تصور و توهم و همچنین واقعیت هایی هم که در خانه توسط بزرگترها مطرح می شد، باعث شد یک خط فکر ناسیونالیستی در ذهن ما پدید بیاید که تا سالیان درازی هم باقی ماند. تا زمانی باقی ماند که سعی کردم یک استقلالی در داوری های خودم پیدا کنم. 

شنیدن برای آن سنین، بیش ترین اثر راهنمایی کننده دارد. در ایران بسیاری از عقاید سیاسی هم موروثی است. داوری های ما در آن دوره، بر همین مبنا و در خانواده شکل گرفت.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*در سال 1341 دیپلم و در سال 1345 لیسانس از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران گرفته اید. در زمان خدمت سربازی فوق لیسانس گرفته و در سال 1347 به استخدام وزارت خارجه درآمده اید. چطور شد برای فعالیت در وزارت خارجه علاقه پیدا کردید؟

-پدرم دوره مدرسه عالی سیاسی را گذرانده بود و همکلاسی هایش علیقلی اردلان و نصرالله انتظام[دیپلمات های بعدی] بوده اند. من وقتی این دیپلمات ها را می دیدم و شغل آنها را با افرادی که قاضی بودند مقایسه می کردم، یک نوع کشش به آن سمت داشتم.

برادر بزرگ من دیپلمات بود. چنین وضعیتی باعث شده بود یک نوع جاه طلبی در من به وجود بیاید. من در ابتدا و در سال 1341 به عنوان دانشجو به دانشکده نفت آبادان رفتم. نتایج پذیرش دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دیرتر منتشر شد و وقتی این نتایج اعلام شد به دانشگاه تهران آمدم.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*پدرتان تا قبل از سال 1347 و همچنین برادرتان، بالاترین سمت هایی که در وزارت خارجه به دست آورده بودند چه بود؟

-پدر من محمد مجلسی بود که تا دبیر سومی، بیش تر در وزارت خارجه نبود. مراحل کار کردن در وزارت خارجه از کارآموزی و وابستگی درجه یک و وابستگی درجه دو شروع می شد. بعد هم دبیر سومی وجود داشت. دبیر سوم، اجازه پیدا می کرد روی کارهای اداری کار کند و در اختیار مقامات بالاتر قرار بدهد. دبیر سوم اگر به ماموریت خارج از کشور می رفت می توانست کنسول شود. 

علی اکبر داور[وزیر دادگستری دوره رضا شاه] احتیاج به قاضی های زبان دان داشت تا به دادگستری نوین کمک کنند. پدرم یکی از کسانی بود که علی اکبر داور از او دعوت کرد و پدرم به وزارت دادگستری منتقل شد.

پدرم در آنجا به بالاترین مدارج رسید و دادستان کل کشور شد. بعد هم از آن بالاتر، رئیس دادگاه عالی انتظامی قضات شد و در همین سمت درگذشت.

*برادرتان تا قبل از سال 1347 چه سمت مهمی در وزارت خارجه به دست آورده بودند؟

-تا قبل از سال 1347 دبیر سوم بود. قبل از انقلاب، برادرم در لاهور، معاون سرکنسول بود. مدتی کنسول در استانبول بود. بعد از آن هم در پاریس هم، کنسول بود.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*مدتی بعد از استخدام شدن در وزارت خارجه، رئیس دفتر معاون فرهنگی و اداری وزارت خارجه شده بودید. در جایی گفته بودید معاون فرهنگی وزارت خارجه آدم مقتدری بوده و تیمسار نصیری، کار ارزیابی شما را انجام داده بود.

-من در زمانی که رئیس دفتر بودم گویا یکی از مستخدمین یا کسانی که به اصطلاح راپُرت چی(سخن چین) بود، گزارشی به این مضمون داده بود که شاید بعضی از مدارک دفتر معاون وزارت خارجه را مطالعه می کنم. 

نمی دانم چرا چنین توهمی پیش آمده بود. این موضوع را که منعکس کرده بودند، معاون وزارت خارجه آن زمان، تکلیف خودش را نمی دانست. من را به عنوان فرستادن مدارک مهمی که باید شخصا ببرم به دفتر نصیری[رئیس ساواک] فرستادند و او از من سوالاتی درباره محتویات آن پوشه کرد ولی من خبری از آن نداشتم. البته مشکلی پیش نیامد و به کارم در وزارت خارجه ادامه دادم.

کار استخدامی ما ربطی به مصاحبه گران آنچنانی نداشت. من امتحان کتبی داده بودم و در امتحان شفاهی هم، کسانی مثل علیقلی اردلان و نصرالله انتظام و مرحوم فتوحی، مصاحبه می کردند.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*این دیپلمات ها که قبلا همکلاسی پدر شما بوده و احتمالا دوستی شان ادامه پیدا کرده است آیا برای استخدام در وزارت خارجه به اصطلاح هوای شما را داشتند و به نوعی ارفاق هم رخ داد؟

-حتی در آن شرایط در وضعی نبودم که نیاز داشته باشم هوای من را داشته باشند. در امتحان کتبی، بالاترین نمره ها را آورده بودم. در مصاحبه شفاهی هم فقط علیقلی اردلان، من را می شناخت و نصرالله انتظام هم کم می شناخت.

من در پاسخگویی به موضوعاتی که در آن امتحان مطرح شد و چه در پیش نیازهای دیگر ورود به وزارت خارجه، کم و کسری نداشتم. بعدها نیز امتحان خودم را داده ام و می شود ارزیابی کرد که صلاحیت شخصی داشته ام یا نه.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*شما رئیس دفتر پرویز خوانساری معاون فرهنگی و اداری وزارت خارجه شده بودید. طبق برخی صحبت هایی که مطرح شده است آقای خوانساری ظاهرا حتی دیپلم هم نگرفته و حسین فردوست گفته که دیپلم داشته است.

-من فکر می کنم دیپلم را داشت اما ارتباطات امنیتی جداگانه از شغل و وزارت امور خارجه داشت. رفت و آمدها و آوردن و بردن مدارک خارج از وظایف وزارت خارجه هم به عهده داشت.

من طی دو نوبت همکاری با آقای خوانساری چیزی که دستگیرم شد این بود که چه دیپلم می داشت و چه نمی داشت، از لحاظ درک و دانش و نوشتن و فارسی، از بسیاری از تحصیلکرده های لیسانس ما، در سطح بالاتری قرار داشت.

*بر اساس اطلاعاتی که وجود دارد سیدحسن امامی که امام جمعه تهران بوده است، خوانساری را برای گرفتن یک سمت خوب به سپهبد رزم آرا معرفی کرده. یعنی این طور نبوده که الزاما شایستگی مطرح باشد.از طرفی ساواک درباره پرویز خوانساری گزارش داده که خوانساری محیط باوقار و سنگین وزارت خارجه را به یک محیط جلف و سبک تبدیل کرده است. اما شما اعتقاد دارید که خوانساری که در سال 1347 معاونت فرهنگی و اداری وزارت خارجه را به عهده داشته است آدم مقتدری بوده.

-بله، بسیار مقتدر بود. تا جایی که من به یاد دارم همه به او احترام می گذاشتند. البته آدم سختگیری بود. آدم سختگیر، هم انتظار دارد که همه سر جای خودشان باشند و وظایف خودشان را انجام بدهند. این طور نبود که اجازه بدهد کسانی کار نکنند ولی بیایند حقوق خودشان را بگیرند و بروند. یک عده به این دلایل، دشمن او بودند.

تعجب می کنم خوانساری که همکاری امنیتی داشته است، چگونه ماموران ساواک از داخل وزارت خارجه علیه او گزارش داده اند. مگر این که برخی بدون آگاهی از نفوذ او، علیه او گزارش هایی نوشته باشند.

این که دکتر امامی امام جمعه تهران، خوانساری را معرفی کرده باشد فقط می تواند دلیلی بر این باشد که درک کرده بود خوانساری از هوشمندی و توانایی لازم برخوردار است. برای این که دکتر حسن امامی، دکترای حقوق داشت و شخصیت کوچک و کم سوادی نبود. اگر او را معرفی کرده است حتما توانایی خاصی را تشخیص داده است.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*در سال 1348 به سفارت ایران در آمریکا رفته و کار کنسول را در شهر واشنگتن انجام داده اید. در سال 1351 به ایران برگشته اید و در سال های 1353 تا 1357 در  بلژیک و نمایندگی ایران در جامعه اقتصادی اروپا فعالیت داشته اید.در سال هایی که در دوره قبل از انقلاب در وزارت خارجه بوده اید عمدتا در خارج از کشور حضور داشته اید. تصور می کردید بعد از انقلاب مشروطه و بعد از این که در سال های بعد قاجارها از سلطنت کنار گذاشته شدند و قدرت به رضا شاه پهلوی رسید، یک انقلاب دیگر اتفاق بیفتد و حکومت پادشاهی سرنگون شود؟

-آن روز خیر ولی امروز که به گذشته نگاه می کنم می بینم این انقلاب حاصل عملکردهای عجولانه و با شتابی بود که در اواخر دوران شاه انجام شد. در آن زمان به هیچ وجه به مغزم هم خطور نمی کرد. 

بین خودمان و در همان دستگاه وزارت امور خارجه که ما شاهد نظام های دموکراتیک و خصوصا بسیار لیبرال تر در اروپا بودیم، انتقادهایی داشتیم. حیرت می کردیم از تشکیل حزب رستاخیز. برای من که در ماموریت خارج از کشور بودم، یک قدری اهانت آمیز بود. در حالی که منافع ما اقتضاء می کرد که لااقل سکوت کنیم ولی به شدت از آن انتقاد می کردیم. 

گمان نمی کردم با آن سرعت تحولات انقلاب اوج بگیرد و با آن سرعت بتواند آن نظام مستقر و مسلح و متصور به این که از حمایت عمومی برخوردار است، سقوط کند.

*در سال هایی که در آمریکا یا در بلژیک حضور داشتید ارزیابی آن نوع کشورها از ایران و حکومت ایران چطور بود؟

-آنها با کسانی که در ایران، انقلاب واقعی را انجام دادند برخورد نداشتند. برخورد آنها با اپوزیسیون ایرانی بود از لحاظ انتقادها. چند گروه کلی مصدقی، شاهی و توده ای فعال بودند. مردمان سکولار بودند و از سطح فرهنگی بالاتری هم برخوردار بودند.

به دلایل تاریخی و از قبل از 28 مرداد ، شکاف و دو قطبی شدن این گروه ها پدید آمده بود. بعد از استقرار دولت سپهبد زاهدی در مرداد 1332 نیز، یک دوره سخت سرکوب گری باعث تشدید این جدایی ها شد. کشورهای دیگر، همین قضایا را می دیدند. 

در داخل ایران هم جنگ های چریکی شروع شد که تحت تاثیر جو بین المللی بود و چه گوارا با فیدل کاسترو توانسته بودند پیروز شوند و یک مملکت را بگیرند. در ایران، ناگاه چه گواراهای فراوانی ظهور کرد. در همان موقع شورش 1968 در پاریس رخ داد و دانشگاه های اروپایی را یک شور انقلابی و چپ فراگرفت. 

این حوادث روی طبقه سکولار ایران، تاثیرگذار بود ولی آنچه که ما روی آن حساب نکرده بودیم طبقه سکولار شهری نبود بلکه بازماندگان حرکت مذهبی دوران مرحوم دکتر مصدق بود که متعلق به توده های شهری و بازار بود. 

همچنین میلیون ها نفر  با توسعه اقتصادی بزرگ به شهرها آمده بودند و برای آنها محور همه چیز، عقاید و مناسک مذهبی بود و نه چیز دیگر. سیستم و نظام آن زمان، آن وضع را نخوانده بود. حتی مخالفین آن رژیم نیز از آن وضع آگاه نبودند.

یعنی نه گروه ناسیونالیست ها و مصدقی، آن وضع را خوانده بودند و نه گروه های چپ که بیش تر، توسط شوروی تغذیه می شدند و بعد هم به گروه های مختلفی تقسیم شدند. آنها هم آن واقعیت را درک نکرده بودند که مثل سیلی آمد و همه آنها را در نوردید و از روی آنها گذشت.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*تقویم شاهنشاهی از اول سال 1355 به جای تقویم هجری شمسی به کار گرفته شد ولی بعد از اعتراضات و در سال 1357 مجددا تقویم هجری شمسی برگشت. با این بازگرداندن تقویم هجری شمسی آیا متوجه شدند که فضای مذهبی جامعه قدرتمند است؟

-بله. اما وقتی جامعه در آرامش است دولت ها نباید جامعه را دستکاری کنند. چون بعدا با این مشکل مواجه می شوند که حالا این مساله به وجود آمده را چطور حل کنند. در این حالت، حل کردن مشکل به معنای عقب نشینی و ضعف است. 

کسانی که در قدرت هستند معمولا احساس می کنند اگر از خودشان ضعف نشان بدهند آن موقع به سراشیب سقوط خواهند افتاد. به خاطر این که ضعف نشان ندهند شروع می کنند به سرکوب کردن و شدت عمل. سرکوب کردن، بیش تر به سراشیب سقوط سوق می دهد.  این وضعیتی بود که در آن زمان به وجود آمد یعنی هم شدت عمل نشان دادند و هم ضعف. کار بیجای تغییر تقویم را انجام دادند به تصور این که در اوج ایدئولوژی هستند و بیکاری در جامعه وجود ندارد و صدها هزار کارگر خارجی هم در ایران هستند.

خصوصا در آن سال ها جهشی در قیمت نفت ایجاد شده بود و یک شکوفایی در نقدینگی مملکت پدید آمد. برنامه های متعدد و زیادی به اجرا گذاشتند که موجب ماه ها سنگینی ترافیک و معطلی بنادر شد. از قبل بنادر لازم را برای پذیرش کشتی ها نساخته بودند.

واردات بی اندازه، منجر به بن بست راه و انباشتگی دریایی شد. همه این هزینه های اضافی، باعث ایجاد تورم شد. این تورم، موجب نارضایتی پایین ترین سطوح طبقات اجتماعی شد. این اقشار ناراضی کسانی بودند که تازه به شهر آمده بودند و با زندگی مردم شهری ایران آن زمان، بیگانه بودند. احساس می کردند مملکت، عملا مورد اشغال یک گروه بیگانه قرار گرفته است. یک نوع احساس دوگانگی شدید بود در اوایل مهاجرت.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*فقط توسعه شتابناک را به عنوان عامل اصلی بروز انقلاب ارزیابی می کنید یا اعتقاد دارید عوامل دیگری هم تاثیر داشته اند؟

-عوامل دیگری که بودند فرعی محسوب می شوند. اپوزیسیون سابق که از فردای 28 مرداد 1332 به وجود آمد دو شقه شد. یک شقه مذهبی و یک شقه سکولارتر. البته آن طیف مذهبی هم سکولار بود مثل نهضت آزادی.

من که دو فوق لیسانس از دانشگاه ملی(شهید بهشتی فعلی) و دانشگاه تهران گرفتم، می دیدم رنگ و روی دانشجویان نیز عوض شد. به تدریج تعداد دانشجویانی که با ظواهر مذهبی و از شهرهای کوچکتر و روستاها و از خانواده های سنتی تر، به دانشگاه راه پیدا کرده بودند بیش تر شد و آنها هم در دانشگاه ها، اکثریتی پیدا کردند. البته فعال تر هم بودند. برای این که تفاوت ها را می دیدند و در برابر آن، موضع گیری می کردند. مواضع آنها نیز حمایت می شد.

*هویدا تا شهریور سال 1356 نخست وزیر بوده است. در آن زمان شما در ایران نبوده اید. هویدا که از قدرت کناره گرفته یا برکنار شده، بعد از او تا سقوط حکومت پادشاهی، چهار نخست وزیر به قدرت رسیده بودند.

اگر دولت های بعدی تشکیل نمی شد و دولت هویدا ادامه پیدا می کرد آیا باز انقلاب اتفاق می افتاد؟

-مساله نگرانی ها و دشواری هایی بود که جامعه با آنها مواجه شده بود. جامعه ما دو قطبی شده بود. در یک قطب آن، عناصر مذهبی وجود داشتند که توسط اصلاح گران مذهبی، توسعه پیدا کرده بود. یک مدت جلال آل احمد و بعد با شور و هیجان بیش تری، علی شریعتی فعالیت کردند.

با این حال این افراد باز متعلق به جامعه شهری بودند وگرنه آن جامعه بزرگ مذهبی که حرکت نهایی را انجام داد رهبران اصلی اش نه آیت الله طالقانی بلکه آقای صادق خلخالی و کسانی از این نوع بودند که کمتر شناخته شده بودند و به تدریج بالا آمدند و موقعیت هایی کسب کردند.

نخست وزیرها، فرعی بودند. سکاندار اصلی، شخص اول کشور بود که دلش می خواست هر چه سریع تر و در یک مدت کوتاه، پادشاه یک کشور قوی، صنعتی، قدرتمند، دارای نیروی نظامی و دارای دانشگاه ها و صنایع و همه چیز شود. 

در همان زمان، کارشناسان سازمان برنامه مخالف خرج کردن همه درآمدهای نفتی بودند. شاه گفته بود همه اعداد برنامه عمرانی را دو برابر کنید. آقای الکساندر مِژلومیان که ارمنی و معاون سازمان برنامه بود در حضور شاه اعتراض کرده و گفته بود این برنامه را بهترین کارشناسان ایران تهیه کرده اند و قابل دو برابر کردن نیست و نمی شود.

شاه از او پرسیده بود چطور می شود اگر دو برابر شود؟ الکساندر مژلومیان با صراحت گفته بود انقلاب می شود.  آقای مژلومیان که اقتصاددان بود در سال 1354 یا 1355 گفته بود انقلاب می شود.

شاه، خوشش نیامده بود و فکر کرده بود با این خدماتی که ارائه می شود باید موجب جلب حمایت مردم شود. آن تخیلات و توهمات غیر کارشناسانه، وجود داشت. حالا می خواست هویدا نخست وزیر باشد یا آموزگار باشد یا شریف امامی باشد.

*کشور ما از سال 1285 شمسی دارای قانون اساسی مشروطه بوده است. پادشاه دیگر باید سلطنت می کرد و پادشاه نباید در امور اجرایی دخالت می کرد. اگر محمدرضا شاه مخصوصا در سال های آخر حکومت وارد حوزه حکومت داری نمی شد و همان حالت تشریفاتی باقی می ماند و سلطنت می کرد آیا انتقادها و اعتراض ها به سمت خود حکومت نمی رفت و فقط متوجه دولت ها می شد؟  

 

-بعد از مشروطه قرار شد پادشاه ایران، سلطنت کند و حکومت به دست ملت بیفتد. برای این که حکومت به دست ملت بیفتد باید انتخابات انجام می شد و مجلس تشکیل می شد و احزاب می بودند.

در انتخابات و هر انتخاباتی که برگزار می شد چه کسانی فرصت داشتند انتخاب شوند؟ در آغاز مشروطه حدود 95 درصد مردم بی سواد بودند. هرج و مرجی که بعد از مشروطه به وجود آمد دلیلش این بود که همه احساس آزادی می کردند و احساس می کردند آزادی یعنی حکومت دلبخواهی. 

در سال های بعد یعنی در حکومت رضا شاه، او بسیار سختگیرتر و بسیار منسجم تر و در جامعه ای بی سواد و عقب مانده بود ولی کارهای عجیب و غریب تری انجام داد که دور از احتیاط بود مثل کشف حجاب. البته فقط یکی، دو سال برای اجرای آن پافشاری شد. یعنی آن را کنار گذاشتند و آزادی انتخاب وجود داشت.

در دوره رضا شاه، کارشناسان حکومت می کردند. رضا شاه می دانست که از لحاظ کارشناسی، ضعیف تر است و ضمنا از یک نوع قدرت اراده برخوردار بود که آن ضعف، باعث تحقیرش نمی شد. 

ضمن این که همه در برابر رضا شاه تسلیم بودند ولی کارشناسان بزرگی حضور داشتند و نظرات آنها اعمال و انجام می شد. احداث دانشگاه تهران توسط افراد تحصیلکرده و بزرگی مثل علی اصغر حکمت، دکتر علی اکبر سیاسی و دکتر محمود حسابی را نباید کار کوچکی بدانیم.

مشکل رضا شاه از زمانی شروع شد که به جای اجرای نظر کارشناسان، او هم بعد از چند سال اقتدار، دچار فساد قدرت شد و یک مقدار، بیش تر به فرد گرایی پرداخت.

محمدرضا شاه با یک آموزش متوسطه اروپایی و دیدن سوئیس، به ایران آمد و در دانشکده افسری تحصیل کرد. زیر نظر پدرش که مردی مقتدر بود بزرگ شد. البته رضا شاه، پدرش را ندیده بود و در جامعه در یک سطوح پایین آبدیده شده بود.

محمدرضا از همان آغاز مورد احترام و کُرنش دیگران بود. از زمانی که به سلطنت رسید شاهد ضعف و سرنگونی پدرش بود. بنابراین تا چند سال اصول مشروطه را دقیقا رعایت می کرد. در طی 12 سال حکومت بعد از رضا شاه، ضمن این که یک نوع مشروطیت در ایران وجود داشت یک نوع بازگشت به هرج و مرج های قبل از رضا شاه، کم و بیش دیده می شد.

بعد از سال 1320 و کناره گرفتن رضا شاه، افرادی مثل دکتر مصدق و قوام السلطنه و دیگران که در زمان رضا شاه فعالیت نمی کردند در این دوره جدید سر برآوردند. ضمن این که این افراد با همدیگر رقابت می کردند موجب این می شدند که سلطنت محمدرضا شاه، در آن مرحله نتواند یک حکومت دیکتاتوری باشد و خیلی مشروطه بود.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*همه قدرت در شاه جمع شده بود و در چند سال آخر حکومت پهلوی، اظهار نظر و دیدگاه کارشناسی کارشناسان سازمان برنامه و بودجه، مورد توجه قرار نمی گرفت و به خاطر درآمد نفت، سلیقه به نوعی حاکم شد. چطور کار به اینجا کشید و با رفتن شاه از کشور در دی ماه سال 1357، حکومت سرنگون شد؟

-بعد از این که در سال 1332، ابلاغ برکناری مرحوم مصدق از نخست وزیری صادر شد و او نپذیرفت، خشونت اتفاق افتاد. زد و خورد و کشتار، قدری دولت زاهدی را از لحاظ مشروعیت متزلزل کرد. بعد هم افسران رضا شاهی برگشتند و همراه خودشان، الزام به تسلیم در برابر اراده شاه را از رضا شاه به محمدرضا شاه منتقل کردند.

در ابتدا پول زیادی در اختیار شاه نبود و شاه کاملا کارگزار رفتارهای کارشناسانه بود. در این میانه حتی دکتر امینی در سال 1340 شمسی نخست وزیر شد که به طور کلی مورد اعتماد و علاقه شاه هم نبود ولی به شاه تحمیل شد.

شاه در آن دوره فقط می توانست توصیه هایی داشته باشد و مثلا برای یک فرد، خاصه خرجی کند. اما وقتی ناگهان حجم بزرگی از درآمد نفتی آمد، شاه را به مخاطره انداخت. کارشناسان معتقد بودند باید این پول ها باقی بماند و صرف سرمایه گذاری های عمرانی و آبادانی شود.

می گفتند نفت، سرمایه است و سرمایه باید به سرمایه تبدیل شود و نه تبدیل به حقوق کارمندان و خوردن و پاشیدن و از بین رفتن. کشور در مرحله ثروتمند شدن بود ولی شاه که در شرایط برتر قرار گرفته بود مورد تملق روزانه بود و ضمنا تمایلات جاه طلبانه ای در مورد آینده ایران داشت.

شاه می خواست ایران را به سرعت به انگلیس، ایتالیا و فرانسه برساند که عملی نبود. در همین دوره بود که میلیون ها نفر مهاجر آمدند و به جای این که هزینه شود و سطح فرهنگی مملکت یکنواخت شود، به کارهای دیگر توجه شد. دوگانگی شدید فرهنگی به وجود آمد و آن دوگانگی بود که شاه را سرنگون کرد.

*شما در سال 1357 به ایران برگشته بودید. فضای منتهی به روز 22 بهمن چگونه بود که به هر حال فروپاشی نظام پادشاهی اتفاق افتاد؟

-مردم خسته بودند. خستگی از بلاتکلیفی طولانی دوره انقلاب به وجود آمده بود. آن وضع، اثر روحی و روانی گذاشته بود. ما می دیدیم با آن تعطیلی بزرگ، تمام صنایع و تولید به نابودی کشیده می شود. 

کسانی هم که می توانستند، پول های خودشان را برداشتند و گریختند و رفتند. نویسندگان و فعالان سیاسی روی بقیه مردم تاثیرگذار بودند و با وضعیتی که به وجود آمد با خرسندی انتظار داشتند وضعیت متزلزل و نابسامان و ویرانگر مملکت، شاید به یک ثبات منجر شود و در این ثبات، دوباره زندگی از نو رونق بگیرد، مملکت رونق بگیرد و صنایع به فعالیت خود ادامه بدهند.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*در جریان کودتای 28 مرداد کشورهایی مثل آمریکا از نظام پادشاهی و شاه حمایت کرده بودند و به نوعی وابستگی وجود داشت. عدم حمایت آمریکا از شاه در سال 1357 و در زمان انقلاب، چه نقش و سهمی در متزلزل شدن آن حکومت داشت؟

-اولا 28 مرداد یک اقدام افسران ارتشی ضد مصدقی ایرانی بود که خصوصا بعد از پیروزی مورد حمایت آمریکایی ها قرار گرفت. آمریکایی ها خبر داشتند که یک گروه از افسران می خواهند کودتا کنند.

آن نظامی ها با آمریکایی ها تماس گرفته و این موضوع را گفته بودند. اسنادی که اخیرا منتشر شد نشان می دهد آمریکایی ها نگران بودند که حزب توده به قدرت برسد. حمایت آمریکا از شاه تا اواخر حکومت شاه وجود داشت.

آمریکایی ها حمایت خودشان را از شاه بر نداشتند تا زمانی که مطمئن شدند سقوط شاه حتمی است. آن موقع چاره ای نداشتند. در کنفرانس گوادلوپ که با پیشنهاد ژیسکاردستن رئیس جمهور فرانسه در ژانویه سال 1979(دی ماه 1357 ) برگزار شد این بحث مطرح شده بود که حکومت شاه رو به زوال قطعی است و امکان باقی ماندنش وجود ندارد.

در کنفرانس گوادلوپ گفتند دو راه داریم. یا باید با نیروی نظامی دخالت کنیم و شاه را بر سر قدرت حفظ کنیم یا انقلاب شود. به این نتیجه قطعی رسیده بودند که در ایران یک نهضت مذهبی به وجود آمده که دارد به قدرت می رسد و اگر این نهضت به قدرت برسد اجازه سر برآوردن به کمونیست ها را نمی دهد.

*به هر حال دو انقلاب در دوره معاصر تجربه شده است. انقلاب مشروطه در دوره حکومت قاجار بود ولی آیا شما نسبت به انقلابی که در سال 1357 اتفاق افتاد به نوعی غافلگیر شده بودید و احتمال فروپاشی حکومت پادشاهی را نمی دادید؟

-من مشروطه را اصلا انقلاب نمی دانم. مشروطه یک جنبش بزرگ روشنفکری ایران بود که توسط طبقه فرهنگی بالا رخ داد. بسیاری از درباریان و وزرا و باسوادهای ایرانی که از زمان فتح علی شاه، اروپا را دیده بودند و آزادی را شناخته بودند، در آن نقش داشتند. این افراد فقط در حد 5 درصد یا 6 درصد مملکت را تشکیل می دادند. 

آنها نهضتی را از بالا به شاه تحمیل کردند و قانون نوشتند. قوانینی که نوشتند نشان دهنده درک و اهمیت آن 5 یا 6 درصد بود. یک نهضت و یک جنبش بسیار محترم و بسیار افتخار آمیز بود. اکثریت جامعه یعنی حدود 95 درصد جمعیت بی سواد بودند. 

اما در سال 1357 من شخصا غافلگیر شدم. کسانی که بودند به علت نوع حکومت شاه که دیگران را دخالت نمی داد، در شرایطی نبودند که بخواهند تحلیل های خودشان را بنویسند و در روزنامه ها گوشزد کنند.

یکی از مزایای دموکراسی و آزادی بیان، جلوگیری از غافلگیر شدن است. وقتی آن مزایا وجود نداشته باشد حکومت ها و افراد غافلگیر می شوند. من هم به نوبه خودم غافلگیر شدم.

انقلابیون از سرنگونی سریع نظام پادشاهی غافلگیر شدندمعاون سازمان برنامه وقوع انقلاب را پیش بینی کرده بود/از تمایلات جاه طلبانه تا دو قطبی شدید فرهنگی

*فضای باز سیاسی که در سال 1356 به وجود آمد و آزادی زیادی که مطبوعات ایران در دی و بهمن 1357 داشتند کافی نبود؟

-آنها پله هایی از پیروزی انقلاب بود. چاره دیگری نبود و یک نوع تسلیم بود. حتی خود انقلابیون هم غافلگیر شده بودند و باور نمی کردند به سادگی و با یک حرکت، کار را تمام کنند. 

انقلابیون هم خواسته های تدریجی را عنوان می کردند. دولت هم تدریجا به این خواسته ها تن می داد. وقتی آن حرکت نهایی را انجام دادند دیدند حکومت سرنگون شد. همه غافلگیر شدند از جمله انقلابیون.

 

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

ارسال نظر