«فیلمی که در بلاتکلیفی غوطه ور است»
فیلم "غوطهور" تلاشی ناموفق در فضای درام جنایی-روانشناختی است که در نهایت، به دلیل عدم وضوح در قصهگویی و سردرگمی در هدف، از حرکت بازمیایستد. کارگردان قصد دارد اثری چندلایه و پیچیده خلق کند، اما عدم تعادل میان عناصر فیلمنامه، اجرا و ژانر، آن را به تجربهای گیجکننده تبدیل میکند.
دیدهبان ایران: حمیدرضا کاظمی پور- منتقد سینما: فیلم "غوطهور" تلاشی ناموفق در فضای درام جنایی-روانشناختی است که در نهایت، به دلیل عدم وضوح در قصهگویی و سردرگمی در هدف، از حرکت بازمیایستد. کارگردان قصد دارد اثری چندلایه و پیچیده خلق کند، اما عدم تعادل میان عناصر فیلمنامه، اجرا و ژانر، آن را به تجربهای گیجکننده تبدیل میکند.
اثر ظاهرا قرار است یک درام جنائی با دستمایه های روانشناسی باشد اما نه درامش جنائی می شود و نه یک فیلم روانشناسانه از دل آن بیرون می آید
اصلیترین ضعف فیلم از همان ابتدا در ساختار داستانی آن آشکار میشود. به نظر میرسد نویسنده و کارگردان در انتخاب مسیر اصلی تردید دارند؛ آیا قصه یک معمای جنایی است؟ یا بررسی روانکاوانه یک شخصیت متلاطم؟ این بلاتکلیفی باعث میشود فیلم مدام از حالوهوایی به حالوهوای دیگر پرش کند، بیآنکه عمق لازم را در هیچ یک ایجاد کند.
فیلم از عناصر ژانر جنایی (یک کشف مرموز، تعقیبوگریزهای کوتاه، شک و تردید نسبت به شخصیتها) استفاده میکند، اما هیچگاه هیجان یا منطق لازم برای باورپذیری یک داستان جنایی را فراهم نمیکند. از طرف دیگر، مدعی واکاوی روانشناسی شخصیت اصلی است، اما این واکاوی به تکگوییهای سطحی محدود میشود، بیآنکه بینش جدید یا لایهای عمیق از ذهنیت او را آشکار کند. در نتیجه، فیلم در هیچیک از این دو عرصه موفق نمیشود تا انتظارات مخاطب را برآورده کند.
شخصیت پردازی دو کاراکتر اصلی فیلم هر دو به شدت در سطح مانده است ،پلیسی که همه تیرهایش به خطاست و مستاصل مانده است و حتی دلیل بی خوابی های عمیقش در فیلم نیز به هیچگاه رمزگشایی نمی شود و در مقابل مجرمی که قرار است یک بیمار روان پریش با پس زمینه بیماری های جنسی باشد که آن هم در حد یک تیپ با بازی های هیستریک ، اگزجزه و بدون عمق شناختی باقی می ماند و انگیزه هایش برای ارتکا به جرم به شدت ناکافی و غیر قابل باور است.
پلیس فیلم (با بازی محسن قصابیان) به عنوان نقطه کانونی شناسایی و تعقیب مجرم، تنها از طریق نشانههای بیرونیِ آشفتگی تعریف میشود، بیخوابیهای طاقتفرسا، نگاههای خسته و اشتباهات پیاپی در روند تحقیق ، مشکل اینجاست که این نشانهها هرگز به عمق لازم در شخصیت پدازی کاراکتر نزدیک نمی شوند! آیا این بیخوابی ناشی از احساس گناه است؟ شکست حرفهای گذشته؟ یا بحران هویتی عمیقتر؟ هیچکدام. او صرفاً "پلیسی بیخواب" است، نه یک انسانِ با گذشته و تنشهای درونی مشخص. در نتیجه، حضورش در صحنههای دراماتیک فاقد وزن است و شکستهایش برای مخاطب نه تراژیک، که صرفاً آزاردهنده به نظر میرسد.
در سوی دیگر، مجرم فیلم قرار است ترسی عمیق و بیمارگونه ایجاد کند. اما آنچه ارائه میشود بیش از آنکه تحلیل روان شناختی و موشکافانه باشد، نمایشی اغراقشده و فاقد زمینه است.
"غوطهور" هرگز تبدیل به یک کل منسجم نمیشود در نهایت، مخاطب نه با یک معمای جنایی هیجانانگیز روبرو است، نه با یک مطالعه روانشناختی تکاندهنده، و نه حتی با یک درام شخصیتمحور عمیق. فیلم در سطح میماند و درگیر سردرگمی ذاتی خودش است—سرگردان میان آنچه میخواهد باشد و آنچه واقعاً هست.