هوش مصنوعی کلاد چگونه جان بنیان‌گذار مبتلا به سرطان را نجات داد؟

تشخیص اشتباه می‌توانست به قیمت جان این بنیان‌گذار تمام شود؛ اما تحلیل دقیق اسکن‌های پزشکی توسط هوش مصنوعی، مسیر درمان را تغییر داد.

هوش مصنوعی کلاد چگونه جان بنیان‌گذار مبتلا به سرطان را نجات داد؟

به گزارش سایت دیدبان ایران، کونو کریستو مردی نبود که چیزی را به قضاوقدر بسپارد. او نماینده‌ی نسلی از کارآفرینان فناوری است که بدن خود را به چشم یک سیستم قابل‌اندازه‌گیری و بهینه‌سازی می‌بینند و نگاهشان به سلامتی انتزاعی نیست.

کریستو هر شب کیفیت خوابش را با مچ‌بند هوشمند Whoop چک می‌کرد و برای اطمینان، داده‌های آن را با سنسورهای حلقه‌ی هوشمند Oura تطبیق می‌داد؛ اما کار به ردیاب‌های پوشیدنی ختم نمی‌شد؛ او سالانه نزدیک به ۱۰۰ نشانگر زیستی مختلف را در خونش بررسی می‌کرد تا کوچک‌ترین تغییرات درونی بدنش را زیر نظر داشته باشد.

به‌مدت چهار سال آزمایش خونش را با پیروی از پروتکل‌های محققان حوزه‌ی طول عمر مانند پیتر آتیا و روندا پاتریک انجام داده بود و به‌جای رویکرد منفعلانه‌ی پزشکی سنتی و درمان پس‌از بروز بیماری، به پیشگیری و ارتقای کیفیت سلامت در سطح سلولی باورداشت. کریستو حتی به‌صورت مداوم ترکیب مکمل‌ها، ریتم شبانه‌روزی و میزان مصرف پروتئین‌اش را بهینه‌سازی می‌کرد.

کریستو در ۳۵سالگی، درحالی‌که دومین شرکت خود را تأسیس می‌کرد، بیشتر از همه‌ی دوستان و اطرافیانش؛ در جریان جدیدترین دستاوردهای تحقیقات حوزه سلامت قرار داشت. آخرین چکاپ و معاینه‌ی پزشکی‌اش در سال ۲۰۲۵، از هر نظر عالی به‌نظر می‌رسید. خودش می‌گوید: «بهترین نتیجه‌ای بود که در چند سال اخیر گرفته بودم.»

اما آمار و ارقام همیشه تمام واقعیت را نشان نمی‌دهند.

چندی بعد، پس‌از یک جلسه‌‌تمرین ورزشی معمول، دستش ورم کرد. در ابتدا، اهمیت چندانی به موضوع نداد و یک هفته طول کشید تا بالأخره به پزشک مراجعه کند. بررسی‌های اولیه از دو لخته‌ی خون در رگ‌های دستش می‌گفتند و پزشک فورا یک وقت جراحی برای رفع لخته‌ها تعیین کرد. تا اینجای کار، همه‌چیز یک گرفتگی عروقی ساده به‌نظر می‌رسید.

اما آزمایش‌ها و تصویربرداری‌های پیش از عمل، همه چیز را تغییر داد. پزشک به اتاق برگشت و به او گفت عمل جراحی انجام نمی‌شود. بعد توضیح داد: «ما یک توده‌ی ۱۱ در ۱۱ در ۸ سانتی‌متری در پشت استخوان جناغ سینه‌ی شما می‌بینیم.»

این مرد برای ورم دست به دکتر مراجعه کرد؛ اما آزمایش‌ها سرطان خون او را تایید کردند

نمونه‌برداری خیلی زود کابوسی را تأیید کرد که کریستو حتی یک درصد هم احتمالش را نمی‌داد. او به نوعی تهاجمی از لنفوم غیرهاجکین با رشد سریع مبتلا شده بود؛ سرطان خون نادری که از هر ۴۲۰ هزار نفر، تنها یک نفر را درگیر می‌کند و ناشی‌از یک جهش ژنتیکی تصادفی است که هیچ ارتباطی با سبک زندگی، رژیم غذایی یا استرس ندارد.

پس تمام تلاش‌های او برای حفظ سلامت بدنش چه می‌شد؟ تومور با سرعتی بالا رشد می‌کرد و در واقع از سه ماه قبل آغاز شده بود. پزشکان می‌گفتند اگر سه هفته‌ی دیگر طول می‌کشید، سرطان به مرحله‌ی چهار یعنی پیشرفته‌ترین فاز می‌رسید. کریستو با نگاهی به گذشته می‌گوید: «در اوج بدشانسی، شانس آوردم. این تومور فقط به این خاطر کشف شد که من برای یک مشکل کاملا بی‌ربط به بیمارستان رفتم.»

 آنچه در ادامه رخ داد، درسی بود درباره‌ی محدودیت‌های سیستم پزشکی و اینکه یک بیمار مصمم با استفاده از ابزارهایی که امروزه در دسترس‌اند، چه کارهایی می‌تواند انجام دهد.

اولین انکولوژیست کریستو که متخصصی سرشناس بود؛ از بین دو پروتکل شیمی‌درمانی موجود، رژیم سبک‌تر را پیشنهاد داد. کریستو بدون معطلی اولین نوبت تزریق خود را برای سه روز بعد رزرو کرد؛ ولی شب قبل از اولین جلسه درمان تصمیم گرفت نظر پزشک متخصص دیگری را هم جویا شود.

پزشک دوم هیچ تردیدی به خود راه نداد و توصیه‌ای کاملا متفاوت داشت. او با بررسی دقیق پاتولوژی خاص تومور کریستو، رژیم درمانیِ سخت‌تری را به او توصیه کرد؛ یک دوره‌ی تزریق مداوم در بیمارستان که در چرخه‌های سه‌هفته‌ای انجام می‌شد و تا شش ماه طول می‌کشید.

درمان سبک‌تر، برای شرایط او، تقریبا ۶۰ درصد شانس موفقیت به‌همراه داشت؛ اما روش تهاجمی‌تر این شانسش را به حدود ۸۵ درصد می‌رساند؛ دو پزشک در سطح جهانی، با توصیه‌هایی کاملا متضاد.

متخصصان مختلف، رویکردهای درمانی متفاوتی را به او توصیه می‌کردند

کریستو درباره‌ی دوراهی درمانش و تمایل عموم مردم به پذیرش بی‌چون‌وچرای حرف پزشکان و اینکه چرا نباید همیشه چنین کرد، می‌گوید: «ما به‌عنوان بنیان‌گذار شرکت‌ها، عادت داریم که فرمان را خودمان در دست بگیریم. در مسیر درمان هم شما حرف‌های ضدونقیض زیادی می‌شنوید؛ اما مجبور نیستید که همان اولین توصیه را بپذیرید.»

البته او صرفا به توصیه پزشک دوم هم بسنده نکرد. طی دو روز بعد، از تمام شبکه ارتباطات حرفه‌ای و شخصی‌اش استفاده کرد، با هماتولوژیست‌ها و انکولوژیست‌های برجسته در داخل و خارج از آمریکا تماس گرفت و از تمام اعتبارش استفاده کرد تا در نهایت ۱۲ نظر پزشکی مستقل و تخصصی را گردآوری کند.

یازده نفر در برابر یک نفر، مسیر سخت‌تر و تهاجمی‌تر را توصیه کردند و او نیز همین مسیر را انتخاب کرد. خودش معتقد است این تصمیم بیشتر از آنکه از روی شجاعت باشد، منطقی بود. او همیشه شخصیتی داده‌محور داشت و حالا پای مرگ و زندگی‌اش در میان بود.

در طول شش ماه درمان، کریستو با جلسات شیمی‌درمانی همان‌طور برخورد کرد که با ساختن یک شرکت روبه‌رو می‌شد؛ مانند یک ماراتن از دوهای سرعت متوالی. هر یک از دوره‌ها چرخه‌ای محدود داشتند و هر هفته داده‌های مختلف و حیاتی به‌دست می‌آمد.

او در ۱۸ سالگی خدمت سربازی اجباری ۲۵ ماهه‌ای را در قبرس گذرانده بود و از آن تجربه نیز وام گرفت؛ به خودش گفت که باید سرباز خوب و وظیفه‌شناسی باشد، به مسیر درمان اعتماد کند و این شش دوره را بگذراند. باید از پس آن برآید.

کریستو در تمام مدت همچنان از مچ‌بند Whoop خود استفاده کرد و متوجه شد که این ابزار با دقتی خیره‌کننده می‌تواند روزهایی را که سیستم ایمنی بدنش دچار افت شدید می‌شود؛ پیش‌بینی کند. حتی گاهی زودتر از آنکه علائم فیزیکی در او ظاهر شوند، مچ‌بند به او هشدار می‌داد.

یادداشت دیجیتال از علائم خود ساخت و هر تغییر، هر عارضه‌ی جانبی، هر دارو و داروی خنثی‌کننده‌ای را در آن ثبت کرد. در این میان تمرکزش را روی کنترل سه متغیر اصلی گذاشت: خواب، تغذیه و مهم‌تر از همه، روان‌شناسی.

خودش می‌گوید: «این مورد بیش از هر چیز دیگری معادلات را تغییر می‌دهد. حتی یک‌بار هم از خودم نپرسیدم چرا من؟ حتی یک‌بار. این سؤال هیچ پاسخ مفیدی ندارد.»

جادوی واقعی فناوری از اینجا آغاز شد. کریستو تمام اطلاعات را، از نتایج آزمایش‌های خون و داده‌های اسکن‌ها گرفته تا خروجی گجت‌های پوشیدنی و یادداشت‌های روزانه‌اش، به هوش مصنوعی Claude داد.

کریستو تنها کسی نیست که برای برای دریافت راهنمایی پزشکی به چت‌بات‌ها پناه می‌برد. آمارهای منتشر شده در ماه مارس نشان می‌دهد که اکنون یک‌سوم از بزرگسالان آمریکایی برای کسب اطلاعات سلامتی به ابزارهای هوش مصنوعی متوسل می‌شوند.

روایت‌هایی که در فضای آنلاین دست‌به‌دست می‌شوند، حاکی از آن‌اند که هوش مصنوعی برای برخی از بیماران، خلأهایی را پُر می‌کند که سیستم درمانی از ارائه آن ناتوان بوده است.

هوش مصنوعی جای پزشک او را نگرفت، اما پرسیدن سوالات درست را به او آموخت

البته کارشناسان به مردم توصیه می‌کنند در زمینه‌ی گرفتن مشاوره از AI محتاط باشند. دنیل بیترمن، مدیر بالینی علوم داده و هوش مصنوعی بیمارستان مَس جنرال بریگام، همین ماه‌های اخیر به نیویورک‌تایمز گفت که چت‌بات‌های همه‌منظوره اغلب اشتباه می‌کنند و برای تشخیص‌های شخصی‌سازی‌شده و حساس «به‌طور دقیق و کامل ارزیابی نشده‌اند».

کریستو با این موضوع مخالفتی ندارد و می‌گوید: «هوش مصنوعی جای پزشکانم را نگرفت" بلکه به من کمک کرد در جلسات سؤالات درستی بپرسم.»

او می‌گوید برای شرایط نادری مانند بیماری او، یعنی وضعیتی که یک انکولوژیست ممکن است فقط سالی یک‌بار با آن مواجه شود؛ دسترسی به مدلی که کل ادبیات پزشکی را جذب و تحلیل کرده، مزیت فوق‌العاده‌ای است و با سرچ ساده‌ی گوگل فاصله‌ی زیادی دارد.

کارایی واقعی و حیاتی مدل هوش مصنوعی، درست در روزهای پایانی درمان خودش را نشان داد. نتایج آخرین اسکن PET او، نوعی تصویربرداری پیشرفته که برای تشخیص بافت‌های فعال سرطانی در بدن استفاده می‌شود، کاملا مبهم بود.

انکولوژیست با دیدن نتایج شروع به صحبت درباره‌ی خط دوم درمان کرد؛ پیشنهادی که احتمالا شامل پرتودرمانی در ناحیه‌ای نزدیک به قلب و ریه‌هایش می‌شد. حالا دیگر این اتفاق نگران‌کننده بود و می‌توانست تمام امیدهای او را بر باد دهد.

کریستو دوباره دست‌به‌کار شد و تحقیق کرد. در جریان مطالعاتش متوجه شد که برای این نوع خاص از لنفوم، نرخ مثبت کاذب (False-Positive) در اسکن‌های PET پایان دوره‌ی درمان، حدود ۶۰ درصد است؛ آماری که هنوز هم او را شگفت‌زده می‌کند. او می‌گوید: «ما در سال ۲۰۲۶ هستیم! شصت درصد خطا؟»

گاهی بزرگ‌ترین ناجی شما در اتاق درمان، داده‌هایی است که خودتان جمع‌آوری کرده‌اید

او هر سه اسکن PET و تصویر MRI را به هوش مصنوعی کلاد وارد کرد و مدل پس از پردازش داده‌ها روی پدیده‌ای شناخته‌شده دست گذاشت که به‌راحتی از چشم دور می‌ماند؛ در بیماران زیر ۴۰سال که در حال بهبودی از این نوع لنفوم هستند، غده‌ی تیموس می‌تواند پس از شیمی‌درمانی سنگین دوباره فعال شود. فعالیت مجدد، در تصویربرداری‌های پزشکی به‌گونه‌ای ظاهر می‌شود که شبیه به بیماری و توده‌ی سرطانی است.

کلاد باتوجه‌به سن کریستو و ویژگی‌های خاص اسکن او، احتمال صحت پدیده را حدود ۹۰ درصد تخمین زد. کریستو نظر سه پزشک دیگر را هم جویا شد و در نهایت پزشک چهارم تشخیص کلاد را تأیید کرد: این فقط بازگشت تیموس بود (Thymus Rebound). هیچ بیماری فعالی وجود نداشت. نیازی به پرتودرمانی در نزدیکی قلب و ریه‌ها نبود. بدن او پاک شده بود.

کریستو هنوز تلاش می‌کند بهتر بفهمد که سال گذشته چه معنایی برای سلامتی‌اش، نحوه‌ی کارکردنش و نگاهش به زمان داشته است. او شرکت فعلی خود Keragon را قبل از همه‌ی اتفاقات تأسیس کرده بود؛ یک پلتفرم مبتنی‌بر هوش مصنوعی که به مطب‌های پزشکی کمک می‌کند عملیات اداری‌شان را خودکار کنند.

اما حالا عبور از سیستم سلامت در قامت یک بیمار، دیدگاه جدیدی به کریستو داده است. او با چشمان خودش پرستاران و پزشکانی را دید که زیر بار وظایفی که هیچ ربطی به مراقبت از بیمار نداشتند، غرق شده بودند.

او با تمام وجود درک کرد که سیستم پزشکی گاه بسیار انعطاف‌ناپذیر عمل می‌کند، وقتی که دقیقاًهمان پروتکل شیمی‌درمانی یک پیرزن ۸۰ساله برای او هم تجویز می‌شد. عوارض جانبی داروها نیز با یک زنجیره‌ی آبشاری از داروهای دیگر کنترل می‌شد که هر کدامشان به نوبه‌ی خود مشکلات جدیدی خلق می‌کردند.

پروتکلی که برای یک پیرزن هشتاد ساله تجویز می‌شود، مناسب یک جوان سی‌وپنج ساله نیست

کریستو می‌گوید کاملاً مطمئن است که روزی به این دوران از درمان‌های پزشکی نگاه خواهیم کرد و عمیقا متأسف خواهیم شد.

این بنیان‌گذار حالا تغییرات معناداری در زندگی‌اش ایجاد کرده است؛ مثلا بیشتر یکشنبه‌ها را به استراحت اختصاص می‌دهد. تلاش می‌کند در لحظه حضور داشته باشد؛ چه هنگام ناهارخوردن با دوستانش، چه در خانه کنار سگش، چه در گفت‌وگوهایی که شاید در گذشته، آن‌ها را عامل حواس‌پرتی و مانعی برای پیشرفت کاری‌اش می‌دید.

سال‌ها پیش، یکی از دوستان سرمایه‌گذار کریستو جمله‌ای به او گفته بود که در تمام طول ماه‌های سخت درمان، مدام در ذهنش تکرار می‌شد: «همین حالا خوشحال باش». کریستو اعتراف می‌کند که این یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست؛ اما بالاخره توانسته اهمیتش را درک کند.

او می‌گوید خوشحال می‌شود با هرکسی که شرایط مشابهی را پشت سر می‌گذارد صحبت کند تا یادداشت‌هایشان را به اشتراک بگذارند و تجربیاتشان را مقایسه کنند. حرفش کاملا صادقانه به‌نظر می‌رسد.

در پایان هم درباره‌ی پتانسیل هوش مصنوعی برای بیمارانی که می‌خواهند از این ابزارها کمک بگیرند می‌گوید: «منتظر رخ‌دادن این اتفاقات در ۱۰ سال آینده نباشید؛ آینده، همین امروز فرارسیده است.»

ارسال نظر