به هر زنی در هر جای این دنیا که به هدفش میرسد غبطه میخورم و درست در همان لحظه در رویاهای خودم شبیه او میشوم. سخنرانی میکنم و قوانین را اصلاح میکنم. مشکلات را میبینم و ساماندهی میکنم. تبعیض را برمیدارم. حقوق اولیه آدمها را بهشان میدهم. در یک کلام مردم را میبینم. دلم میخواهد کاری کنم اما میدانم که فعلا نمیتوانم. کاری از دست من برنمیآید. هرکاری را شروع کنم خیلی زود، خیلی زودتر از آن چیزی که فکر میکنم سرم به سقف میخورد، همان سقف شیشهای معروف.