شهریار نوجوانی ۱۵ ساله ای است، جعبه ای در دستانش دارد که داخل آن انواع مواد محترقه ای را که حتی اسمش را هم نشنیده اید را می توانید پیدا کنید، شهریار با صدای بلند فریاد می زند چهارشنبه سوری نزدیک است، هرچیزی که برای چهارشنبه سوری بخواهید دارم به غیر از بالن آرزوها؛ بالن خیلی طرفدار ندارد اکثر نوجوانان کپسولی و توپی می خرند، صدای بلند و وحشتناکی دارد ولی بی خطر است.