بعد از خوردن سحری و نماز، خوابیدم. خواب دیدم بند تسبیحی که در دستم بود، در نقطه اتصال به شیخبالا قطع شد و چند دانه در رفت. بیدار شدم؛ در فکر تعبیر بودم که باز خوابم برد. خواب دیدم با هلیکوپتر از فضای منطقهای که شبیه یک درّه بود، گذشتیم. در قسمت پایین، اشجار سرسبز و گل و گیاه بود. در قسمت بالا، صخرههای خشک و سنگی و جادههای کوهستانی، باغستان را به صخرهها وصل کرده است. ماشینهایی هم در حرکت بودند که به بالا بیایند، یکی از کامیونهای بزرگ به صخره خورد و منحرف شد و رانندهاش که دارای قدی…