«خانه هیچ چیز نداشت، دیوار گچی بود، رنگ نشده بود، کابینت نداشت، کولر نداشت، شیرآب هم نداشت. هرچه هم روی خانه بود، خراب بود، چند روز نگذشته بود، باید همه چیز را عوض میکردیم. جنس آشغال گذاشته بودند. به ما کلک زدند، همهاش به ما دروغ گفتند، یک آقایی بود به اسم کوهزادی، او مهندس این ساختمانها بود. سرمان کلاه گذاشت، برای خودش خانههای خوبی ساخته بود، موکت داشت، رنگ شده بود، اما خانههای ما خراب بود، آنها ساکن بلوکهای ٢٣ و ٢٤ بودند، اما ما بلوکهای عقبی بودیم. خانه را که گرفتیم، ٤میلیون تومان…