"ناهید برگهای را از داخل کیفش درآورد و روی میز قاضی گذاشت و گفت: این پرینت پیامکهای شهرام با خانوادهاش است که گرفتهام. شهرام آنقدر به من گفته بود که خودت مسائل خصوصی را به خانوادهام میگویی که داشت باورم میشد تا اینکه یک روز که او به حمام رفته بود تلفنش را چک کردم و وقتی متوجه شدم که او همه مسائل خصوصی زندگیمان را به مادر و خواهرش میگوید آنقدر عصبانی شدم که احساس کردم در خانه ما حریمی وجود ندارد."