انتقاد جبهه پایداری از طرح غربالگری زنان/ حذف معلولان ایده «هیتلر» بود/ مگر افراد سالم، همه نخبه شدند که از معلولان چنین توقعی داریم/ معلولیت خلاقیت می آورد

یک دکتر مطالعات ناشنوایان گفت: وقتی غربالگری به این صورت مطرح می‌گردد، یعنی داریم به خالق این ناشنوا اهانت می‌کنیم و داریم به او می‌گوئیم تو بلد نیستی. یعنی واقعاً خدا بلد نبود همه را بینا یا شنوا بیافریند؟ نمی‌توانست کاری کند که همه دست و پاهای سالم داشته باشند؟ چرا این کار را کرد؟ چون دنیا دارد با توانمندی‌های آن نابینا و ناشنوا پیشرفت می کند.

انتقاد جبهه پایداری از طرح غربالگری زنان/ حذف معلولان ایده «هیتلر» بود/ مگر افراد سالم، همه نخبه شدند که از معلولان چنین توقعی داریم/ معلولیت خلاقیت می آورد

به گزارش دیده بان ایران؛ اواخر دی ماه گذشته بود که «کبری خزعلی» در توییت جنجالی که در نهایت مجبور به حذف آن شد با اشاره به آمار سقط جنین در کشور نوشت: «بالاخره با تلاش برخی نمایندگان انقلابی مجلس، اجبار به غربالگری توسط مادر و پزشکان با تجویزهای غیراستاندارد و غیرمتقن علمی(که باعث قتل جنین می شود) برداشته شد. حالا دیگر هیچ پزشک و مادری مجبور به غربالگری و کشتن جنین نیست».

اظهار نظری جنجالی که حتی مجلس هم مجبور به تکذیب آن شد یک عضو کمیسیون بهداشت به رسانه ها گفت: مجلس انقلابی برنامه ای برای حذف غربالگری پیش از زایمان زنان ندارد.

اما این پایان ماجرا نبود چرا که برخی از رسانه های اصولگرا که طرح افزایش جمعیت و تشویق به فرزندآوری را تحت هر شرایطی به خانواده ها توصیه می کنند با انتشار مطالب گسترده نسبت به عواقب این طرح هشدار دادند.

سایت رجا نیوز ارگان تبلیغاتی جبهه پایداری در مطلبی که روز گذشته آنرا منتشر کرده در گفت وگو با پزشکی که خود را دانش آموخته مطالعات ناشنوایان از استرالیا معرفی می کند در پاسخ به این سوال که نظرتان درباره بحث غربالگری چیست، نوشت: 

در این حیطه، حوزه‌های مختلف اسلامی و مذهبی می‌توانند دخالت کنند، همان طور که در دنیا هم داریم که گروه کاتولیک‌ها و امثالهم دخالت می‌کنند و نیز در حیطه‌های علمی، گروه‌های مختلفی اظهارنظر می‌کنند. من اختصاصاً در مورد ناشنوایان صحبت می‌کنم. و در همین ابتدا عرض کنم که ناشنوا در دنیا معلول یا عقب مانده نظر گرفته نمی شود. این مطلب را بیشتر توضیح خواهم داد.
 
تاریخچه ناشنوایان نشان می‌دهد که الکساندر گراهام بل می‌خواسته به ناشنوایان خدمت کند، چون همسرش ناشنوای مطلق بود و مادرش هم نیمه شنوا بوده است. ایشان می‌خواسته به ناشنوایان خدمت کند که منجر به اختراع تلفن می‌شود. اختراع تلفن مستقیماً خدمتی به ناشنوایان نمی‌کند، ولی غیرمستقیم نقش دارد. ایشان به این موضوع فکر می‌کند که تعداد ناشنوایان  در دنیا در حال افزایش است و باید لایحه‌ای در مجلس تصویب شود که در آن ازدواج ناشنوا با ناشنوا منع گردد واین طرح  مستلزم  آن است که ارتباط ناشنوایان را با یکدیگر تا حد امکان کم کنیم تا با هم ازدواج نکنند، زبان اشاره  ممنوع شود و مدارس ناشنوایان هم بسته شود و اجازه ندهیم از زبان اشاره استفاده شود.
 
این لایحه تصویب شد و خطرات زیادی را هم در حیطه‌های علمی و زبان‌شناسی و هم در حیطه‌های اجتماعی به وجود آورد. وقتی مدارس ناشنوایان تعطیل شدند، معلمین ناشنوا که با سختی تحصیل کرده بودند و حالا شغلی داشتند، خانه‌نشین شدند. ناشنوایان از جامعه منزوی و خانه‌نشین شدند و زبان اشاره از بین رفت. قدر زر زرگر شناسد. یک زبان‌شناس می‌داند که اگر یک زبان بمیرد، چه پیامدهائی دارد و در واقع یک هویت و یک ملت را نابود کرده‌ایم، چون زبان ارتباط مستقیم با مسائل اجتماعی و طرز تفکر و فرهنگ یک ملت دارد.
 
بعد از آن، هیتلر این رویه را ادامه داد و به عنوان ایجاد یک نژاد برتر اعتقاد داشت  که فقط چشم‌آ‌بی‌ها با موی بلوند و رنگ پوست سفید و امثالهم باید به بقای خود ادامه بدهند. در آن برهه از زمان، ناشنوایان زیادی ناپدید شدند. و البته این اقدام در ارتباط با گروه‌های مختلف ذهنی، جسمی حرکتی، نابینایان و ناشنوایان نیز  وجود داشت. افراد ناشنوا را می ربودند پس آن  یا جسدشان پیدا می‌شد، یا آنها را عقیم می‌‌کردند، یعنی با آمپول عقیم‌شان می‌کردند،  و یا کلاً نابود و محو می‌شدند. اینها لغاتی هستند که دقیقاً در تاریخچه ناشنوایان به کار می‌روند.
 
در این فاصله تا اتفاقات نویدبخشی افتاد، انسان‌ها ساکت نمی‌نشینند تا این اتفاقات روی بدهند. هر کسی در گوشه ای از جهان بسته به علائق شخصی خود فعالیت  خودش را انجام می دهد. در دو رشته تحقیقاتی صورت گرفتند: تحقیقات ژنتیک و حیطه زبان‌شناسی. در پژوهش‌های ژنتیک متوجه شدند که ناشنوائی از طریق ژن فقط 2 تا 3 درصد انتقال می یابد و 90 درصد از ناشنوایان دنیا پدر و مادر شنوا دارند. بنابراین  تأثیر ارث بسیار کم است. پس این مسئله که ناشنوایان با هم ازدواج نکنند که فرزندشان ناشنوا خواهد شد، کلاً منتفی است، نابودی زبان های اشاره و انزوا ناشنوایان از فجایع و جنایاتی است که در تاریخ انجام شد. در مقالات موجود، ناشنوایان گراهام بل رابه عنوان یک سوال دردناک «دوست یا دشمن؟» مطرح می نمایند.
 
موضوع دیگر، مسئله زبان‌شناسی بود و آن هم اینکه زبان اشاره تمام عناصر یک زبان گفتاری را دارد و یک زبان کامل محسوب می‌شود. علاوه بر آن، چون یک زبان بصری و دیداری است، عناصر جالب و منحصر به  فردی دارد که در زبان گفتاری موجود نیست و بر اولویت دارد، چون بسیاری از عناصر فکری، فلسفی و معنوی، با زبان اشاره، بهتر منتقل می‌شوند.
 
وارد جزئیات نمی‌شوم، فقط می‌خواهم بگویم وقتی به این نقطه رسیدند که متوجه شدند زبان اشاره یک زبان کامل است و همه عناصر زبانی را دارد، و ناشنوایان هم مثل هر ملت مستقلی که زبان مستقل، فرهنگ و دیدگاه مستقل دارند، دیدگا‌ه‌های سیاسی، ادبیات و هنر، طنز، معماری، صنایع دستی دارند، انقلاب یا حرکت زبان اشاره در مقابل زبان گفتاری بوجود آمد. ناشنوا حق حیات و زندگی با شرایط برابر مانند افراد شنوا در جوامع بین المللی پیدا کرد. یک ناشنوا دارای استعداد  توانمندی‌هایی معادل افراد ناشنوا و منحصر به فرد به دلیل تمرکز بیشتر بر حواس دیگر خود بویژه حس بینایی و لامسه دارا.  و این همه قدرت و قابلیت به دلیل استفاده از زبا ن اشاره است که زبانی دیداری می باشد. ناشنوایان در حیطه هایی می‌توانند به ما خدمت کند که یک فرد شنوا نمی‌تواند، چون خداوند به او توانائی‌های دیگری داده است.
 
بنده مدت‌هاست که در حال تحقیق در قرآن و روایات و احادیث تحقیق هستم. حتی در  یک جا در بیانات امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) که عالمان حدیث هستند، ندیده‌ام که ناشنوا معلول قلمداد شود و صحبت از انزوا یا حذف آنان مطرح گردد و حتی امام صادق (ع) می‌فرمایند شنواندن حرف‌ افراد ناشنوا  به شنوا نیک نیکوست. یعنی حرف او را رساندن و اینکه باعث بشویم که کسی حرف او را بفهمد. یعنی باید وارد مقوله زبان او بشویم. و وقتی وارد حوزه زبانی شویم یعنی ناشنوا یک ملت است با هویت و زبان و فرهنگ مخصوص به خودش.

 

وقتی غربالگری به این صورت مطرح می‌گردد، یعنی  داریم به خالق این ناشنوا اهانت می‌کنیم و داریم به او می‌گوئیم تو بلد نیستی. یعنی واقعاً خدا بلد نبود همه را بینا یا شنوا بیافریند؟ نمی‌توانست کاری کند که همه دست و پاهای سالم داشته باشند؟ چرا این کار را کرد؟ چون دنیا دارد با توانمندی‌های آن نابینا و ناشنوا پیشرفت می کند. با این تفاوت ها بهتر متوجه می‌شوم که با حس شنوائی چه اطلاعات و توانمندی‌هائی می‌توان بدست آورد و با فقدان آن حس نمی‌توان به آنها دست یافت و چه حس یا حواس دیگری می تواند آن فقدان را جبران کنم. وقتی که یک حس کم می‌شود، حواس دیگر قوی تر می‌شوند.
 
این یک اصل عمومی در روان‌شناسی است که حواس دیگر می‌آیند و این کمبود فعالیت حواس دیگر را جبران می‌کنند. انسان تا وقتی پنج حس دارد نمی‌تواند بفهمد که این پنج حس چقدر توانائی دارند، چون از هر پنج حس به طور سطحی استفاده می‌کنیم، ولی ناشنوا، چون یک حس را ندارد، روی چهار تای دیگر تمرکز می‌کند تا اینکه مثل هلن‌کلر  که حس بینایی و شنوایی ندارد و لورا برژمن که علاوه بر آن دو حس حتی حس چشائی و بویائی هم ندارد و فقط با حس لامسه زندگی می‌کرده است و هر دو زندگی طبیعی داشتند و از توانمندیهایی برخوردار بودند. از فقدان 4 حس در اینگونه افراد است که ما به توانائی فوق‌العاده حس لامسه پی می‌بریم که چقدر برای پیشرفت ما در دنیا مفید است، چرا هلن‌کلر می‌تواند فلسفه بنویسد و از حقوق زنان دفاع می‌کند و فکرش این قدر باز است؟ چون دارد از حس لامسه‌اش استفاده می‌کند. 

 خدا حق حیات داده است. به خالق بندگان بگویم تو اشتباه کردی؟ من دارم بالاتر از این را می‌گویم که خدا او را برای من آورده که من دارم به واسطه او در زندگی سود زیادی می‌برم. ما داریم در آموزش زبان دوم، ادبیات، شعر، معماری و همه رشته‌ها داریم از اینها سود می‌بریم و باید توانمندی‌هایشان را یاد بگیریم و در حیطه‌های مختلف استفاده کنیم.

 

 

 

ارسال نظر