قطع ناگهانی بیمه تامین اجتماعی بدون اطلاعرسانی؛ بیمهشدگان قربانی یک فراموشی یک یا چندماهه
قطع ناگهانی بیمه تامین اجتماعی بدون هیچگونه اطلاعرسانی قبلی از طریق پیامک یا سایر روشهای ارتباطی، به یکی از چالشهای جدی و نگرانکننده برای بیمهشدگان تبدیل شده است مسئلهای که عملاً امنیت شغلی و درمانی افراد را با تهدید جدی مواجه میکند.
دیده بان ایران- اکرم قدرت: قطع ناگهانی بیمه تامین اجتماعی بدون هیچگونه اطلاعرسانی قبلی از طریق پیامک یا سایر روشهای ارتباطی، به یکی از چالشهای جدی و نگرانکننده برای بیمهشدگان تبدیل شده است مسئلهای که عملاً امنیت شغلی و درمانی افراد را با تهدید جدی مواجه میکند.
بر اساس گزارشهای مردمی، در موارد متعددی مشاهده شده که بیمه افراد صرفاً به دلیل عدم پرداخت حق بیمه در یک ماه، بهصورت کامل قطع شده و فرد در زمان مراجعه برای دریافت خدمات درمانی یا اداری متوجه این موضوع شده است آن هم بدون اینکه هیچ پیامک، اخطار یا اطلاعرسانی رسمی از سوی سازمان تامین اجتماعی دریافت کرده باشد.
نکته نگرانکنندهتر این است که پس از قطع بیمه، به بیمهشده اعلام میشود باید مجدداً از ابتدا تشکیل پرونده دهد گویی سالها سابقه پرداخت بیمه، هیچ اعتباری نداشته و یک وقفه کوتاهمدت، تمام سوابق را عملاً بیاثر کرده، این در حالی است که بسیاری از این افراد تنها به دلیل مشکلات اقتصادی، فراموشی یا تاخیر کوتاهمدت در پرداخت، دچار این وضعیت شدهاند.
این رویه نهتنها با اصول خدماترسانی عمومی و حقوق شهروندی در تضاد است، بلکه نشاندهنده ضعف جدی در سیستم اطلاعرسانی سازمان تامین اجتماعی است. در شرایطی که تقریباً تمامی بانکها و نهادهای خدماتی پیش از قطع خدمات، چندین مرحله اخطار پیامکی و سیستمی ارسال میکنند، مشخص نیست چرا سازمانی با این سطح از اهمیت اجتماعی، از سادهترین ابزار یعنی پیامک برای هشدار استفاده نمیکند.
قطع بیمه بدون اطلاع قبلی، آن هم در حوزهای که به طور مستقیم با سلامت و درمان مردم در ارتباط است، مصداق بارز بیتوجهی به کرامت بیمهشدگان و تحمیل فشار مضاعف بر اقشار آسیبپذیر جامعه است افرادی که در بسیاری موارد، تنها پشتوانه درمانیشان همین بیمه تامین اجتماعی است.
به نظر میرسد سازمان تامین اجتماعی باید هرچه سریعتر در سیاستهای خود بازنگری کرده و حداقل با ارسال پیامکهای هشدار، ایجاد دوره تنفس برای تاخیرهای کوتاهمدت و جلوگیری از حذف کامل پروندهها، از تضییع حقوق میلیونها بیمهشده جلوگیری کند چراکه بیمه، یک امتیاز لوکس نیست، بلکه حق قانونی و اجتماعی مردم است.
قطع ناگهانی بیمه تامین اجتماعی بدون اطلاعرسانی، خبرنگاران حتی بیمه بیکاری هم ندارند
قطع ناگهانی بیمه تامین اجتماعی بدون هیچگونه اطلاعرسانی قبلی از طریق پیامک یا سایر روشهای ارتباطی، به یکی از چالشهای جدی و نگرانکننده برای بیمهشدگان تبدیل شده است مسئلهای که عملاً امنیت شغلی و درمانی افراد را با تهدید جدی مواجه میکند.
بر اساس گزارشهای مردمی، در موارد متعددی مشاهده شده که بیمه افراد صرفاً به دلیل عدم پرداخت حق بیمه حتی یک ماه، بهصورت کامل قطع شده و فرد در زمان مراجعه برای دریافت خدمات درمانی یا اداری متوجه این موضوع شده است، آن هم بدون اینکه هیچ پیامک، اخطار یا اطلاعرسانی رسمی از سوی سازمان تامین اجتماعی دریافت کرده باشد.
نکته نگرانکنندهتر این است که پس از قطع بیمه، به بیمهشده اعلام میشود باید مجدداً از ابتدا تشکیل پرونده دهد گویی سالها سابقه پرداخت بیمه، هیچ اعتباری نداشته و یک وقفه کوتاهمدت، تمام سوابق را عملاً بیاثر کرده، این در حالی است که بسیاری از این افراد تنها به دلیل مشکلات اقتصادی، فراموشی یا تاخیر کوتاهمدت در پرداخت، دچار این وضعیت شدهاند.
اما در این میان، وضعیت خبرنگاران از همه نگرانکنندهتر است. قشری که وظیفه اطلاعرسانی، مطالبهگری و نظارت اجتماعی را بر عهده دارند، نه بیمه بیکاری دارند و نه پوشش واقعی از کارافتادگی. خبرنگاری که شغلش ذاتاً با ناامنی، فشار روانی، فرسودگی شغلی و حتی آسیبهای جسمی همراه است، در صورت بیکار شدن یا ناتوانی، عملاً بدون هیچ پشتوانهای رها میشود.
سؤالاساسیاینجاست آیا این رویه منصفانه است؟ آیا خبرنگاران شهروند درجه دو محسوب میشوند؟ مگر خبرنگاران انسان نیستند که از حداقل حقوق اجتماعی مانند بیمه بیکاری و ازکارافتادگی محروماند؟
در شرایطی که بسیاری از مشاغل پرریسک دارای صندوقهای حمایتی و مزایای خاص هستند، حذف خبرنگاران از این چرخه حمایتی، نهتنها بیعدالتی آشکار، بلکه تهدیدی جدی برای استقلال رسانه و امنیت شغلی فعالان رسانهای است. خبرنگاری که دغدغه نان و درمان دارد، چگونه میتواند آزادانه و شجاعانه مطالبهگری کند؟
به نظر میرسد سازمان تامین اجتماعی و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی باید بهصورت فوری در قوانین مرتبط با بیمه خبرنگاران بازنگری کنند و بیمه بیکاری، ازکارافتادگی و حداقل حمایتهای پایدار را برای این قشر حیاتی جامعه به رسمیت بشناسند چراکه جامعهای که خبرنگارش امنیت ندارد، در واقع خودش امنیت اطلاعاتی و اجتماعی ندارد.
تماس با ۱۴۲۰ اغلب با پاسخهای کلی، مبهم و شتابزده همراه است
اما مشکل به همینجا ختم نمیشود. بخش قابل توجهی از بیمهشدگان اعلام میکنند که در زمان پیگیری موضوع، با کارمندانی در شعبات بیمه مواجه میشوند که اطلاعات کافی و دقیق از قوانین و فرآیندها ندارند و پاسخهای متناقض یا ناقص ارائه میدهند. این سردرگمی بهویژه در تماس با سامانه پاسخگویی ۱۴۲۰ نیز بهوضوح دیده میشود سامانهای که قرار بوده مرجع راهنمایی و حل مشکل مردم باشد، اما در بسیاری موارد حتی کارشناسان آن نیز قادر به ارائه توضیح شفاف و راهکار عملی نیستند.
به گفته متقاضیان، تماس با ۱۴۲۰ اغلب با پاسخهای کلی، مبهم و شتابزده همراه است و برخی کارشناسان به جای پیگیری واقعی مسئله، صرفاً تلاش میکنند مکالمه را سریعتر خاتمه دهند، بدون آنکه مشکل فرد بهدرستی بررسی یا حل شود. این در حالی است که بسیاری از این تماسها مربوط به مسائل حیاتی مانند قطع بیمه، درمان، مستمری و ازکارافتادگی است.
در چنین شرایطی، بیمهشده نهتنها با قطع خدمات مواجه است، بلکه در مسیر پیگیری نیز با یک سیستم ناکارآمد، غیرشفاف و فرسایشی روبهرو میشود که عملاً وی را از حق طبیعی خود برای دریافت پاسخ و راهنمایی محروم میکند.
مجموع این مسائل نشان میدهد که مشکل تامین اجتماعی فقط یک نقص فنی یا موردی نیست، بلکه با یک بحران ساختاری در اطلاعرسانی، پاسخگویی و نگاه به حقوق بیمهشدگان مواجه هستیم بحرانی که به طور مستقیم معیشت، سلامت و کرامت میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار داده است.
به نظر میرسد بازنگری فوری در سیاستهای سازمان تأمین اجتماعی، آموزش تخصصی کارکنان، ارتقای واقعی سامانه ۱۴۲۰ و به رسمیت شناختن حقوق صنفی گروههایی مانند خبرنگاران، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اجتماعی و انسانی است. بیمه، امتیاز نیست؛ حق مسلم شهروندان است.
سؤال اساسی و بیپاسخ: چرا سابقه بیمه با یک وقفه کوتاه عملاً نابود میشود؟
سؤال مهم و بنیادین اینجاست که چرا وقتی بیمه فرد به دلیل عدم پرداخت حق بیمه برای یک یا چند ماه قطع میشود، امکان پرداخت معوقه و ادامه همان پرونده وجود ندارد و فرد مجبور است همهچیز را از ابتدا شروع کند؟ مگر هدف بیمه، ایجاد امنیت بلندمدت برای شهروندان نیست؟ چگونه ممکن است چندین سال سابقه پرداخت مستمر، با یک وقفه کوتاهمدت، عملاً بیاثر و بلااستفاده شود؟
در هیچ منطق اقتصادی و اجتماعی قابل قبول نیست که فردی که مثلاً ۵، ۱۰ یا حتی ۲۰ سال حق بیمه پرداخت کرده، صرفاً به دلیل یک تأخیر کوتاه یا فراموشی در واریز، از چرخه بیمه خارج شود و دیگر اجازه نداشته باشد همان دوره را جبران و ادامه دهد. این رویه عملاً به این معناست که بیمه نه یک حق پایدار، بلکه یک امتیاز شکننده و ناپایدار تلقی میشود که هر لحظه ممکن است با یک خطای کوچک از دست برود.
این در حالی است که در اغلب نظامهای بیمهای دنیا، اصل بر «حفظ سابقه» است، نه «حذف سابقه». یعنی اگر فردی دچار وقفه شود، به او فرصت داده میشود بدهی خود را پرداخت کند، جریمه تأخیر بدهد، یا با یک مکانیزم منطقی به سیستم بازگردد نه اینکه تمام سوابقش عملاً به حاشیه رانده شود و مجبور شود از صفر شروع کند، گویی هرگز بیمه نبوده است.
سیاست فعلی سازمان تامین اجتماعی عملاً شهروند را تنبیه مضاعف میکنند
سیاست فعلی سازمان تامین اجتماعی عملاً شهروند را تنبیه مضاعف میکنند
اول با قطع بیمه و محرومیت از خدمات درمانی و حمایتی،
و سپس با حذف امکان جبران و بازگشت به سابقه قبلی.
این رویکرد نهتنها غیرمنطقی، بلکه آشکارا ضد فلسفه وجودی بیمه است. بیمه قرار است ابزار مدیریت ریسک زندگی باشد، نه شمشیری بالای سر مردم برای حذف و مجازات. چگونه میتوان از کارگری، خبرنگاری، رانندهای یا فردی با شغل آزاد انتظار داشت در شرایط تورم، بیکاری و فشار اقتصادی، حتی یک ماه تأخیر نداشته باشد؟ آیا یک لغزش مالی کوتاهمدت باید به قیمت از بین رفتن امنیت چندین ساله تمام شود؟
واقعیت تلخ این است که این سیاست، بیش از آنکه مبتنی بر منطق بیمهای باشد، مبتنی بر نگاه درآمدمحور و غیرحمایتی به بیمهشده است، نگاهی که در آن سازمان، خود را طلبکار میبیند و نه شریک اجتماعی شهروند. نتیجه این نگاه، بیاعتمادی گسترده مردم به سیستم بیمه، فرار از بیمهپردازی و احساس بیعدالتی عمیق در جامعه است.
سؤال روشن است و پاسخ آن هنوز داده نشده
چرا فرد حق ندارد بدهی بیمهای خود را پرداخت کند و سابقهاش را حفظ کند؟
چرا یک وقفه کوتاه باید کل مسیر چندین ساله را بیاثر کند؟
و مهمتر از همه، آیا این سیاست با روح عدالت اجتماعی و کرامت انسانی سازگار است؟
اگر پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود ندارد، باید صریح گفت که مشکل، یک نقص اجرایی ساده نیست؛ بلکه با یک اشکال ساختاری در نگاه حاکم بر نظام بیمهای کشور روبهرو هستیم؛ نگاهی که بیمهشده را نه بهعنوان «شهروند دارای حق»، بلکه بهعنوان «پرو
نده قابل حذف» میبیند. و این، دقیقاً همان نقطهای است که بیمه از ابزار حمایت اجتماعی، به ابزار فشار و بیعدالتی تبدیل میشود.
پایلوت یا بهانه برای شانه خالی کردن؟ سرگردانی بیمهشدگان میان شعبات تامین اجتماعی
یکی دیگر از پرسشهای جدی و بیپاسخ در عملکرد سازمان تامین اجتماعی، رفتار برخی شعبات با عنوان «پایلوت بودن» است، شعباتی که به بهانه اجرای طرحهای آزمایشی یا تغییرات سیستمی، عملاً از ارائه خدمات به بیمهشدگان خودداری میکنند و متقاضیان را به شعبات دیگر ارجاع میدهند، بدون آنکه مسئولیت مشخصی در قبال حل مشکل آنان بپذیرند.
در عمل، این وضعیت به یک سرگردانی فرسایشی برای مردم تبدیل شده است؛ بیمهشدگانی که برای پیگیری سادهترین امور مانند وصل مجدد بیمه، تشکیل پرونده، اصلاح سابقه یا دریافت خدمات درمانی مراجعه میکنند، با جملهای تکراریمواجهمیشوند * این شعبه پایلوت است، باید به شعبه دیگر مراجعه کنید*
نتیجهاینسیاستچیست؟ افرادی که بعضاً بیمار، سالخورده، کمدرآمد یا ناتوان هستند، مجبور میشوند ساعتها و حتی روزها در سطح شهر بین شعبات مختلف رفتوآمد کنند بدون اینکه نهادی مسئولیت مستقیم مشکل آنها را بر عهده بگیرد. این وضعیت نهتنها اتلاف وقت و هزینه مردم است، بلکه مصداق روشن بینظمی اداری و بیاحترامی به حقوق شهروندی است.
سؤال مهم این است اگر شعبهای «پایلوت» است، چرا همچنان پذیرای اربابرجوع است اما خدمت ارائه نمیدهد؟
چرا بار آزمون و خطای سیستمی باید بر دوش مردم گذاشته شود؟
و مهمتر از همه، آیا بیمهشده موظف است هزینه ناکارآمدی ساختار اداری را با سرگردانی در خیابانها پرداخت کند؟
در هیچ منطق مدیریتی قابل قبول نیست که یک نهاد خدمات عمومی، بخشی از وظایف قانونی خود را به حالت تعلیق درآورد و مردم را به حال خود رها کند. «پایلوت بودن» اگر معنایی دارد، باید در سطح داخلی سازمان باقی بماند، نه اینکه به ابزاری برای فرار از پاسخگویی و انتقال مسئولیت به شعبات دیگر تبدیل شود.
واقعیت تلخ این است که این رفتار، نشانهای از بحران جدی در مدیریت خدمات عمومی است؛ بحرانی که در آن نه فرآیند مشخصی برای راهنمایی مردم وجود دارد، نه پاسخگویی شفاف، و نه حتی یک مرجع مشخص که بیمهشده بداند بالاخره کدام شعبه مسئول حل مشکلش هست؟
آیا این رفتار درست است؟ پاسخ روشن است خیر.
این رویه نه قانونی است، نه اخلاقی و نه انسانی. سازمانی که مأموریتش تأمین امنیت اجتماعی مردم است، حق ندارد آنها را در پیچوخم بروکراسی رها کند. بیمهشده «موش آزمایشگاهی» طرحهای پایلوت نیست؛ او شهروندی است با حق روشن برای دریافت خدمت، نه قربانی سردرگمی ساختاری یک سیستم ناکارآمد.
تناقض بزرگ: سازمانی با درآمدهای نجومی، اما سختگیر با ضعیفترین اقشار
سازمان تامین اجتماعی بدون تردید یکی از پردرآمدترین و بزرگترین نهادهای اقتصادی کشور است سازمانی که نهتنها از محل حق بیمه میلیونها نفر تغذیه میشود، بلکه مالک دهها هلدینگ، شرکت سرمایهگذاری، بانک، بیمارستان، داروخانه و مجموعه اقتصادی عظیم است. حجم گردش مالی این سازمان به اندازهای بالاست که عملاً آن را به یکی از بازیگران اصلی اقتصاد ایران تبدیل کرده است، نه صرفاً یک نهاد خدماتی.
در کنار این قدرت مالی، گزارشهای متعدد رسمی و غیررسمی نیز طی سالهای اخیر نشان داده که بخش قابل توجهی از تخلفات مالی، سوءمدیریتها، بدهیهای انباشته و پروندههای فساد اقتصادی در همین سازمان و شرکتهای وابسته به آن رخ داده است تخلفاتی در سطح کلان، با ارقام میلیاردی و حتی هزاران میلیاردی.
اما تناقض تلخ و دردناک دقیقاً همینجاست:
سازمانی که در سطح مدیریت کلان با چنین حجم عظیمی از پول، رانت و تخلف مواجه است، در برخورد با ضعیفترین حلقه این زنجیره یعنی بیمهشده عادی، بهشدت سختگیر، خشک، بیانعطاف و حتی بیرحم عمل میکند.
فردی که سالها حق بیمه پرداخت کرده، اگر به دلیل فشار اقتصادی، بیکاری، بیماری یا حتی یک فراموشی ساده چندماهه نتواند پرداخت خود را بهموقع انجام دهد، ناگهان با این واقعیت مواجه میشود که بیمهاش قطع شده، خدمات درمانی ندارد، سابقهاش عملاً متوقف یا بیاثر شده، باید از اول تشکیل پرونده دهد، و ماهها بین شعبات مختلف سرگردان باشد.
یعنی تمام بار ناکارآمدی سیستم، سوءمدیریتهای کلان و حتی فسادهای میلیاردی، در نهایت روی دوش کارگر، خبرنگار، راننده، کارمند ساده و قشر متوسط و ضعیف جامعه تخلیه میشود؛ نه مدیران، نه تصمیمگیران و نه ساختارهای معیوب.
چگونه سازمانی با چنین منابع عظیم مالی، حاضر نیست برای بیمهشدهای که چند ماه تأخیر داشته، مکانیزم جبران، قسطبندی یا بازگشت منطقی تعریف کند؟
چرا همیشه فشار باید از پایین اعمال شود؟
چرا سادهترین خطای شهروند، با شدیدترین پیامد ممکن پاسخ داده میشود؟
این وضعیت نشان میدهد که مشکل فقط یک نقص اجرایی یا
آییننامهای نیست بلکه با یک نگاه معیوب ساختاری روبهرو هستیم نگاهی که در آن سازمان تامین اجتماعی خود را یک نهاد اقتصادی طلبکار میداند، نه یک نهاد اجتماعی حامی.
در این نگاه، بیمهشده شریک نیست؛ بدهکار است.
شهروند صاحب حق نیست؛ پرونده قابل حذف است.
بیمه ابزار امنیت نیست؛ ابزار کنترل و فشار است.
نتیجه چنین رویکردی چیزی جز استرس دائمی، بیاعتمادی عمومی، فرار از بیمهپردازی و احساس عمیق بیعدالتی اجتماعی نیست. مردمی که میبینند با یک لغزش کوچک، تمام امنیت سالهایشان از بین میرود، دیگر بیمه را نه بهعنوان پشتوانه زندگی، بلکه بهعنوان یک سیستم پرریسک و بیرحم میبینند.
تناقض تلخ این است فسادهای کلان، سالها در ساختار میمانند اما خطای کوچک یک شهروند، همان ماه اول حذف میشود.
و این دقیقاً همان نقطهای است که تامین اجتماعی از «نهاد حمایت اجتماعی» به «ماشین تولید اضطراب و بیعدالتی» تبدیل میشود نهادی که به جای کاهش ریسک زندگی مردم، خودش به یکی از بزرگترین ریسکهای زندگی آنها بدل شده است.
منبع: دیده بان ایران