نامه سرگشاده رحمت‌اله بیگدلی به محسن اراکی عضو مجلس خبرگان، در نقد تعریض وی به قرآن و نهج‌البلاغه خواندن پزشکیان

محسن اراکی نماینده مجلس خبرگان رهبری اخیرا در سخنانی خطاب به مسعود پزشکیان رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، ضمن نهی او از پرداختن به قرآن و نهج‌البلاغه گفته است: «خواهش می‌کنیم رئیس‌جمهور محترم به تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه و مفاهیم دینی نپردازند؛ چون اشتباهات بزرگی از ایشان پیش می‌آید که احیانا قابل جبران نیست!»

نامه سرگشاده رحمت‌اله بیگدلی به محسن اراکی عضو مجلس خبرگان، در نقد تعریض وی به قرآن و نهج‌البلاغه خواندن پزشکیان

به گزارش سایت دیدبان ایران؛ محسن اراکی نماینده مجلس خبرگان رهبری اخیرا در سخنانی خطاب به مسعود پزشکیان رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، ضمن نهی او از پرداختن به قرآن و نهج‌البلاغه گفته است: «خواهش می‌کنیم رئیس‌جمهور محترم به تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه و مفاهیم دینی نپردازند؛ چون اشتباهات بزرگی از ایشان پیش می‌آید که احیانا قابل جبران نیست!»

رحمت‌اله بیگدلی که در کارنامه خود عضویت در هیأت علمی دانشگاه و مدرسی حوزه علمیه را دارد در نامه‌ای سرگشاده به نقد این سخن محسن اراکی پرداخته است. متن کامل این نامه به‌شرح زیر است:

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

جناب آقای محسن اراکی، عضو محترم مجلس خبرگان رهبری

با سلام و احترام

حضرت‌عالی اخیرا در سخنانی متضمن نهی آقای مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران از استناد و استشهاد به قرآن کریم و نهج‌البلاغه، فرموده‌اید: «خواهش می‌کنیم رئیس‌جمهور محترم به تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه و مفاهیم دینی نپردازند؛ چون اشتباهات بزرگی از ایشان پیش می‌آید که احیانا قابل جبران نیست!»

 

جناب اراکی، اگر دغدغه شما از این سخنان، جلوگیری از برداشت‌های نادرست از قرآن و نهج‌البلاغه باشد، فی‌نفسه قابل‌فهم و محترم است، اما آیا راه جلوگیری از خطای احتمالی نهی کلی افراد از پرداختن و استناد به قرآن و نهج‌البلاغه و متون دینی است یا نقد برداشت‌های نادرست احتمالی؟

آیا چون ممکن است کسی در فهم یک متن اشتباه کند، باید او را از اندیشیدن در باره آن متن و استناد و استشهاد به آن بازداشت؟

به نظر من، این تذکر شما نادرست و از زوایای مختلف نیازمند تأمل و قابل نقد جدی است که در چند شماره به آن‌ها اشاره و تقدیم می‌کنم.

 

۱. آیا منطقی است که رئیس‌جمهوری باید رجل مذهبی باشد، اما حق سخن گفتن از دین و مذهب را نداشته باشد؟

مُستفاد از اصل ۱۱۵ قانون اساسی، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران باید از میان «رجال مذهبی و سیاسی» و با شرایطی از جمله اعتقاد و التزام به مبانی جمهوری اسلامی و مذهب رسمی کشور انتخاب‌ شود. روشن است که رجل مذهبی بودن رئیس‌جمهوری نه لزوما به معنای مفسر قرآن یا مجتهد بودن اوست و نه صرفا به معنای اتصاف او به برخی ظواهر مذهبی. 

مراد از رجل مذهبی در اصل ۱۱۵ قانون اساسی کسی است که به مبانی مذهب در حدی آگاه و ملتزم باشد که مردم او را به عنوان رجل مذهبی بشناسند.

شورای نگهبان نیز بر اساس سیاست‌های کلی انتخابات و در مصوبه سال ۱۳۹۶ و اصلاحیه‌های بعدی، «رجل مذهبی» را این‌گونه تعریف کرده است:

«رجال مذهبی، رجالی هستند که آگاهی لازم به دین اسلام و مذهب تشیع داشته و تدین و تقیدشان به انجام شعائر و مناسک دینی در زندگی فردی و اجتماعی از برجستگی ویژه‌ای برخوردار باشد، به‌گونه‌ای که در میان مردم به این خصوصیت، شناخته و مشهور باشند.»

حال چگونه می‌توان از یک‌سو رجل مذهبی بودن را که لازمه آن آگاهی به مبانی دینی است شرط ریاست‌جمهوری دانست و از سوی دیگر، او را از پرداختن و استناد به قرآن و نهج‌البلاغه و مفاهیم دینی برحذر داشت؟

البته بدیهی است که میان تخصص در تفسیر و اجتهاد‌ در فقه و اصول با تدبر در قرآن و نهج‌البلاغه و بهره‌گیری از معارف دینی و استناد به آن‌ها تفاوت روشنی وجود دارد. همان‌طور که رئیس‌جمهوری برای تصمیم‌های تخصصی اقتصادی، حقوقی و پزشکی باید از کارشناسان مربوط کمک بگیرد، در مسائل تخصصی دینی نیز باید نظر متخصصان علوم دینی را جویا شود، اما ضرورت مشورت با متخصصان علوم دینی و سیاست و اقتصاد و ... به معنای تعطیل کردن فهم و اندیشه شخصی نیست.

آقای پزشکیان هم هیچ‌گاه اقدام به تفسیر تخصصی قرآن و نهج‌البلاغه نکرده، بلکه همواره از گزاره‌های صریح و روشن قرآن و نهج‌البلاغه برای ارائه مطالب خود استفاده کرده است.

هیچ‌کس نمی‌گوید رئیس‌جمهوری از خطا مصون است، اما بدیهی است که احتمال خطا، مجوز سلب حق اندیشیدن و سخن گفتن نیست. اگر آقای پزشکیان در برداشت یا استنادی دچار اشتباه شده است‌، باید همان مورد را با دلیل نشان دهید، نه این‌که اصل پرداختن ایشان به قرآن و نهج‌البلاغه را بدون ارائه هیچ مصداق و دلیلی زیر سؤال ببرید.

شما هیچ موردی را که خطا باشد نشان نداده‌اید، اما فرض کنیم که با توجه به جایز‌الخطا بودن انسان، موردی را هم پیدا کنید، آیا چنین موردی موجب تعمیم و اصدار حکم کلی است؟

آیا این کار شما بر فرض مشاهده یک یا دو مورد اشتباه، مصداق مغالطه تعمیم ناروا نیست؟

مغالطه تعمیم ناروا هنگامی رخ می‌دهد که شخصی از یک یا چند مثال و تجربه جزئی یا از چند نمونه محدود، مطلبی را استنباط کند و آن حکم را تعمیم دهد، در حالی که آن مثال‌ها و نمونه‌ها برای اثبات آن حکم کلّی بسیار کم، کوچک و غیرمتعارف باشند. در این حالت، شخص با توسل به نمونه‌ای کوچک و ناکافی نتیجه‌گیری و حکم کلی صادر می‌کند.

این کار شما درست مانند این است که کسی یک یا چند اشتباه از شما نشان دهد و بگوید شما حق اظهارنظر در باره مسایل دینی را ندارید.

 

۲. مخاطب خدا در قرآن همه مردم هستند

مخاطب خدای متعال در قرآن کریم ناس یعنی توده مردم هستند، نه صرفا صنف علمای دینی که بعدها به‌ضرورت به‌وجود آمده‌اند. خدای متعال همه مردم را به تدبر در این کتاب فراخوانده است:

«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛

آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند، یا بر دل‌هایشان قفل‌هایی نهاده شده است؟» (محمد: ۲۴)

قرآن کریم خود را موعظه برای همه مردم و شفای دل‌های آنان معرفی می‌کند، نه برای صنفی خاص:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ؛

ای مردم، برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست آمده است.» (یونس: ۵۷)

تدبر در قرآن کریم وظیفه‌ای همگانی است و با تفسیر تخصصی و استنباط احکام فقهی و اصولی و کلامی یک‌سان نیست. برای تفسیر تخصصی، آشنایی عمیق با زبان، سیاق، شأن نزول، مبانی تفسیری و دیگر دانش‌های مرتبط ضروری است، اما این ضرورت علمی به معنای ممنوعیت دیگران از تدبر و بهره‌گیری اخلاقی، اجتماعی و سیاسی از آیات قرآن و استناد به آن‌ها نیست.

اگر رئیس‌جمهوری اسلامی ایران درباره عدالت، امانت‌داری، مبارزه با فساد، رعایت حقوق مردم یا مسؤولیت حاکمان به آیات قرآن استناد کند، باید دید استناد او درست است یا نادرست؛ اگر نادرست است، دلیل بیاوریم و خطا را اصلاح کنیم. نمی‌توان قرآن را کتاب هدایت برای همه مردم دانست و در همان حال، چُنان سخن گفت که گویی نزدیک شدن به آن و سخن گفتن از آموزه‌هایش حق انحصاری صنفی خاص است.

 

۳. نهج‌البلاغه کتاب حکمرانی است؛ چرا حاکم را از آن دور می‌کنید؟

نهج‌البلاغه صرفا مجموعه‌ای از اوراد خاص برای قرائت در مجالس و محافل مذهبی و کسب ثواب نیست؛ بخش عمده آن درباره اصول زمامداری، عدالت، حقوق مردم، مبارزه با فساد، مهار قدرت، نظارت بر کارگزاران و مسؤولیت حاکمان است. نامه امام علی(ع) به مالک اشتر از جمله متون مهم در تبیین اصول و اخلاق حکمرانی و در واقع مانیفست حکومت اسلامی است.

بر رئیس‌جمهوری به عنوان رئیس دولت اسلامی و دیگر مسؤولان کشور واجب است که با این آموزه‌ها آشنا شوند، درباره آن‌ها بیاندیشند و برای اصلاح امور از آن‌ها الهام بگیرند و در مقام سخن و ارائه راهکار به آن‌ها استناد کنند.

اگر حاکمی به نهج‌البلاغه استناد می‌کند، نباید او را از این کار بازداریم، بلکه باید بررسی کنیم آیا سخن او با متن و مقصود نهج‌البلاغه سازگار است یا نه؟

اما اگر به دلیل احتمال برداشت نادرست، اصل مراجعه و استناد به نهج‌البلاغه توسط حاکمان را ممنوع اعلام کنیم، چگونه می‌توان انتظار داشت آموزه‌های آن در اداره کشور اثرگذار باشند؟

بنابراین، راه درست، نه تحذیر‌ مسؤولان از مراجعه و استناد به متون دینی از جمله نهج‌البلاغه، بلکه تشویق آنان به مطالعه دقیق، مشورت با متخصصان و پای‌بندی عملی و استشهاد به آموزه‌های معتبر آن‌هاست.

 

۴. وقتی از اشتباهات «غیرقابل جبران» سخن می‌گویید، مصداق و دلیل آن کجاست؟

شما از اشتباهات بزرگی سخن گفته‌اید که ممکن است «قابل جبران نباشد». این تعبیر سنگین، طبعا انتظار ارائه مصداق و دلیل را بیش‌تر می‌کند؛ چون شنونده احساس می‌کند که حتما موارد مهمی از اشتباهات بوده است که شما را واداشته چنین سخنی بگویید. از آن‌جایی که ممکن است این سخن جناب‌عالی حداقل در نزد مشتریان شما ایجاد شبهه کند، ضروری است که صریحا به برخی مصادیق بپردازید و بگویید کدام برداشت و سخن آقای پزشکیان در باره کدام آیه یا عبارت نهج‌البلاغه، بر اساس کدام دلیل علمی، اشتباه بوده است و چرا شما آن اشتباه را غیرقابل جبران می‌دانید؟

بزرگی پیامد احتمالی یک خطای احتمالی، دلیل وقوع آن خطای احتمالی نیست. اگر آقای پزشکیان برداشت نادرستی ارائه کرده است، باید ابتدا آن برداشت را دقیق نقل و سپس نادرستی آن را با دلایل علمی اثبات کنید. چنین نقدی است که هم به اصلاح سخن مورد نقد کمک می‌کند و هم روش درست فهم و استناد به متون دینی را برای مردم روشن می‌سازد.

بدون تردید، لباس و جایگاه و عنوان علمی افراد جای دلیل را نمی‌گیرد. همان‌طور که رئیس‌جمهوری به سبب جایگاه سیاسی‌اش از نقد مصون نیست، هیچ عالم و صاحب‌نظری هم به سبب لباس و جایگاه و عنوان علمی خود فوق پرسش و نقد نیست. اعتبار علمی سخنان افراد با معیارهای علمی سنجیده می‌شود، نه با هشدار کلی صاحبان عناوین و ایجاد نگرانی درباره پیامدهای احتمالی سخنان دیگران.

جناب اراکی، با توجه به آنچه که مذکور افتاد، انتظار این است که به‌جای نهی کلی، موارد مورد نظر خود را مشخص کنید تا اهل نظر بتوانند درباره درستی یا نادرستی نظر شما یا آقای پزشکیان داوری کنند.

۵. صیانت از دین با استدلال و نقد ممکن است، نه با انحصار فهم

بی‌تردید، برداشت نادرست از قرآن و نهج‌البلاغه می‌تواند پیامدهای نامطلوبی داشته باشد، اما در کنار این خطر، خطر بزرگ دیگری نیز وجود دارد؛ خطر این‌که چُنان وانمود شود که پرداختن به متون دینی و سخن گفتن از مفاهیم آن‌ها تنها در انحصار صنفی خاص است و دیگران حق ورود در این عرصه را ندارند.

راه مقابله با خطر نخست آسان‌تر و عبارت است از تقویت دانش عمومی، آموزش روش درست فهم متن، مشورت با متخصصان و نقد علمی، نه ادعای انحصار فهم متون دینی و نهی کلی از پرداختن دیگران به آن متون که خطری بزرگ‌تر از خطر اول است. وظیفه عالم دینی این نیست که مردم و مسؤولان را از پرسیدن و اندیشیدن و استناد به متون دینی بترساند؛ وظیفه او این است که با دانش و استدلال، راه فهم درست و استناد صحیح را نشان دهد و در برابر برداشت و استشهاد نادرست، دلیل بیاورد.

خدای متعال در قرآن کریم پذیرفتن سخنان بی‌دلیل علمای دینی را به منزله عبودیت و شرک دانسته و در باره یهودیان که سخن علمای خود را بی‌دلیل می‌پذیرفتند در آیه ۳۱ سوره توبه فرموده است: 

«اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ؛

[یهودیان] علما و راهبان خویش را به‌جای خدا ارباب خود قرار دادند.»

ابوبصیر گوید: از امام صادق(ع) درباره آیه: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ، پرسیدم، فرمود: «به‌خدا سوگند، علما و راهبان یهود مردم را به عبادت خودشان دعوت نکردند و اگر چنین کاری را می‌کردند، مردم از آن‌ها نمی‌پذیرفتند؛ ولی حلال خدا را برای آن‌ها حرام و حرام خدا را حلال کردند، پس [یهودیان با پذیرفتن بی‌دلیل سخن راهبان] ناخودآگاه، علما و راهبان را پرستیدند.»

جناب آقای اراکی، شما نباید انتظار داشته باشید که مردم سخنان شما را بدون دلیل بپذیرند؛ زیرا اولا پذیرفتن سخن بدون دلیلِ علمای دینی به منزله شرک و مورد نهی خدای متعال است.

ثانیا شما نیز مانند هر انسان دیگری، ممکن است در فهم یا ارائه متون دینی دچار اشتباه شوید و به اعتقاد من در برخی دیدگاه‌ها و مواضع خود دچار چُنان خطاهای جدی شده‌اید که در صورت استفاده نظام از آن دیدگاه‌های شما واقعا تبعات ویرانگر و جبران‌ناپذیری خواهد داشت، اما آیا ما هم باید به‌خاطر آن اشتباهات جناب‌عالی به‌صورت کلی شما را از پرداختن و استناد به قرآن و نهج‌البلاغه و متون دینی منع کنیم؟ روشن است که ما چنین روشی را درست نمی‌دانیم. راه درست این است که دیدگاه‌ها و مواضع شما را با استدلال علمی نقد کنیم و درستی یا نادرستی آن‌ها را در معرض داوری اهل نظر قرار دهیم.

تفاوت نقد علمی با نهی کلی همین است: در نقد علمی، سخن نادرست را مشخص می‌کنیم و برای اثبات نادرستی آن دلیل می‌آوریم، اما در نهی کلی، ممکن است به‌جای اصلاح خطا، اصل سخن گفتن و اندیشیدن را زیر سؤال ببریم.

از همین رو، در نظر دارم به‌زودی در نامه‌ای جداگانه، برخی دیدگاه‌های شما را که به اعتقاد من با اشکالات جدی روبه‌رو و در تعارض قطعی با محکمات قرآن کریم و سنت نبوی و سیره علوی است، به‌صورت مستدل نقد کنم و امیدوارم این نقد، زمینه گفت‌وگویی علمی و منصفانه را فراهم آورد.

البته هدف من از این نقد، نه تخریب شخصیت، بلکه روشن شدن حقیقت از راه استدلال و نقد متقابل است.

امیدوارم که شما هم مواردی از استنادات آقای پزشکیان به قرآن و نهج‌البلاغه را که نادرست می‌دانید به صورت مصداقی نشان دهید و آن‌ها را نقد کنید تا نقد شما هم در معرض نقد اهل فن قرار گیرد و خردمندان در این باب داوری کنند.

 

با آرزوی توفیق روزافزون برای جناب‌عالی، خودم و همه کسانی که در راه فهم و تبیین معارف دینی و آموزش تعالیم اسلام تلاش می‌کنند.

 

والسلام علیکم و علی من اتبع الهدی و علی من یخدم الحق لذات الحق ویسعی لاقامة القسط والعدل

 

رحمت‌اله بیگدلی

۱۹ مهر ۱۴۰۵

ارسال نظر