کد خبر: 115349
A

؛ رضا نیکمنش در یادداشتی نوشت؛ در ابتدای نوشتار توضیح این نکته خالی از فایده نیست، که آنچه در پی خواهد آمد امکان سنجی است از احتمال شکست دولت سیزدهم در حکمرانی عمومی و بازیابی مدیریت در کشور و نه نقدی که هواداران دولت اصول‌گرا را دچار ناراحتی و رنجیدگی نماید. انتخابات منصه ظهور امر سیاسی است، نقطه ای که در آن گفتمان های رقیب به مصاف هم می‌روند و با بسیج بخش های مختلف جامعه در ذیل گفتمان خود و کسب مشروعیت از آنان، در صورت پیروزی اداره حکمرانی کشور را بر عهده می‌گیرند.

به گزارش سایت دیده بان ایران؛ رضا نیکمنش در یادداشتی نوشت؛ در ابتدای نوشتار توضیح این نکته خالی از فایده نیست، که آنچه در پی خواهد آمد امکان سنجی است از احتمال شکست دولت سیزدهم در حکمرانی عمومی و بازیابی مدیریت در کشور و نه نقدی که هواداران دولت اصول‌گرا را دچار ناراحتی و رنجیدگی نماید.

انتخابات منصه ظهور امر سیاسی است، نقطه ای که در آن گفتمان های رقیب به مصاف هم می‌روند و با بسیج بخش های مختلف جامعه در ذیل گفتمان خود و کسب مشروعیت از آنان، در صورت پیروزی اداره حکمرانی کشور را بر عهده می‌گیرند. 

نفس رقابت انتخاباتی به معنای حضور ایده های سیاسی متکثر و رقیب در بطن یک جامعه است. در صورت حذف و یا نبود یک ایده سیاسی کلان در اردوگاه سیاسی پیروز آنچه باقی خواهد ماند، تنها پوسته ای بدون محتوا و یک مدیریت بدون هدف است.

سیدابراهیم رئیسی از نخستین روز حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری از سال ٩۶ و بعدتر در سال ١۴٠٠ که در نتیجه آن سکان هدایت دولت را در اختیار گرفت، به عینه نشان داد که فاقد هیچ ایده سیاسی کلان و روشن، و در نتیجه آن افقی است که می‌خواهد در صورت موفقیت در انتخابات به آن دست یابد.

تاریخ دولت های مختلف در ایران و بررسی تجربه تاریخی دولت های دیگر در جهان نشانگر این نکته است که دولت های گفتمانی از چسبندگی بیشتر، قدرت اجرایی بالاتر و انسجام بهتری نسبت به دولت های فاقد ایده سیاسی برخوردارند. 

در انتخابات ریاست جمهوری امسال از بین نامزدهای اردوگاه اصول‌گرا یا حامیان گفتمان انقلاب، تنها سعید جلیلی از یک ایده سیاسی منسجم و متمرکز برخوردار بود، ولو آن ایده از دیدگاه ما از منظر اجرایی ناممکن و یا پر از خطای ادراکی و تحلیلی باشد.

انتخابات ریاست جمهوری سال ٩٢ صحنه رقابت دو گفتمان عمده بود که امتداد خود را از دل رقابت سیاسی در جامعه می‌گرفت، یک نگاه که هدف خود را بازیابی اقتصاد ایران از طریق تنش زدایی و حل مسئله هسته ای میدانست و درپی امنیتی زدایی از محیط بین المللی کشور بود و نگاه دیگری که اعتقاد داشت بدون مقاومت در خارج و ایجاد اقتصادی درونزا نمی‌توان به استقلال و توسعه دست یافت، نگاه اول احیای موتور توسعه ایران را در الصاق به اقتصاد جهانی جستجو می‌کرد و نگاه دوم اقتصاد جنگی و بسیج تمام امکانات کشور در راستای تولید ضروریات کشور را مسیر مناسب احیای توسعه معرفی می‌کرد.

کمپین انتخاباتی حسن روحانی در آن سال و کمپین سعید جلیلی نمایندگان این دو ایده سیاسی اصلی در رقابت های سال ٩٢ بودند.

اصلی ترین دلیل موفقیت دولت یازدهم نیز در همین ایده سیاسی مستتر بود. 

تا سال ١٣٩۴ و انعقاد برجام، و بعد از آن تا بازیابی نصفه و نیمه اقتصاد ایران، دولت روحانی در راستای تحقق این ایده پیش می‌رفت و فیگور رئیس جمهور به همراه محمد جواد ظریف و علی اکبر صالحی نمادهای اجرایی این ایده بودند.

حضور ترامپ در کاخ سفید و خطرات احتمالی از این ناحیه که درخصوص مدیریت آن هیچ راهبردی وجود نداشت و علاوه بر آن عدم بازآفرینی مجدد ایده سیاسی توسط روحانی در انتخابات سال ٩۶ و عدم حضور یک ایده قدرتمند در اردوگاه رقیب باعث شد که حتی کاندیدای پیروز (روحانی) نیز نتواند در دور  دوم ریاست خود بر قوه مجریه  مانند دوره اول در حکمرانی دولت، موفقیت کسب نماید.

روحانی در دوره دوم تبلیغات انتخاباتی، با حفظ سازه مرکزی ایده سیاسی ارائه شده در سال ٩٢، بدون احیا و بازآفرینی آن، وعده داد تا مذاکرات با غرب علی الخصوص آمریکا با رفع تمام تحریم ها به پیش خواهد رفت، این شعار بدون داشتن راهبرد، بدون توجه کافی به محدودیت های داخلی و خارجی و بی عنایت به الزامات امکان احیای تحریم ها در دولت ترامپ برعلیه ایران و لزوم آمادگی برای آن، ارائه شد و به همین دلیل با خروج امریکا از برجام و آغاز تحریم های این کشور برعلیه ایران، سیستم دولتی ما از نظر عملکرد قفل کرد و اقتصاد کشور به ورطه فاجعه سقوط نمود.

با اقدامات آمریکا و بن بست در فرآیند مذاکرات و ناتوانی دولت از جذب سرمایه گذاری خارجی و نداشتن برنامه موثر برای اداره کشور در دوره تحریم ها، ایده سیاسی مرکزی دولت درهم شکست و به معنای واقعی کلمه دولت دوازدهم از سال ٩٧ از حَِیز انتفاع ساقط شد.

اگر نظام سیاسی ایران پارلمانی بود، دقیقا در سال ٩٧، زمان استعفای دولت مستقر و برگزاری انتخابات مجدد و تعیین دولتی جدید با یک ایده سیاسی نوین بود.

همین مسئله در مورد سیدابراهیم رئیسی هم صادق خواهد بود، نداشتن یک ایده سیاسی راهبردی در دولت در خصوص چشم انداز مورد نظر و شیوه اداره آن و مهمتر از این سرایت این امر به اعضای کابینه پیشنهادی کاملا مشهود است.

برنامه های وزرای پیشنهادی هیچ سنخیتی با وضعیت کشور و هیچ تطابقی با کلیت دولت سیزدهم ندارد، در واقع دولت سیزدهم در همین ابتدا دچار ازجا دررفتگی شده است، به عنوان نمونه امیرحسین عبداللهیان وزیر پیشنهادی خارجه در بیانات خود در دفاع از برنامه پیشنهادی اش به عینه نشان داد که هیچ ایده ای حتی برای تغییر شیفت در سیاست خارجی ندارد. همین مورد در خصوص وزرای دیگر هم، به نسبت اهمیت آن وزارت خانه قابل استناد است.

سعید جلیلی بر خلاف ابراهیم رئیسی تنها کاندیدای این دوره بود (البته به لطف شورای نگهبان) که یک گفتمان را نمایندگی می‌کرد و ایده سیاسی او پیوستاری از سیاست خارجی تا سیاست داخلی و اقتصاد را دربر می‌گرفت.

فقدان ایده سیاسی و نداشتن هیچ چشم اندازی به مرور دولت سیزدهم را به سرنوشت دولت دوازدهم دچار خواهد کرد، در واقع اصولگرایان در فرار از احتمال شکست در رقابت انتخاباتی، فهم امنیتی از وضعیت کشور و تلاش برای برکشیدن دولتی مقتدر، به بیان ماکیاولی، به وسیله خود بخت را محقق کردند و بسیاری از مولفه های مهم اداره دولت را نادیده گرفتن، همان مولفه هایی که وجودشان علت اصلی کارکرد بهینه یک دولت خواهد بود.

از نیرنگ های عقل است که ممکن است دولت سیزدهم، همان دولت سوم روحانی باشد...

 

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

ارسال نظر