کد خبر: 43685
A

ترقی عضو ارشد حزب موتلفه: ازاول می دانستیم نامزد ما رای نمی آورد اما نخواستیم به آرای روحانی اضافه شود/ جنازه شهرری متعلق به رضاشاه نبود/ رزمندگان در سوریه و عراق به خاطر ما می جنگند

باید به این نکته توجه داشته باشیم که امروز در اقتصاد ما دولت تحریم است، اما مردم که تحریم نیستند. نفت ما تا زمانی که به دست دولت باشد، طبیعتاً تحریم خواهد بود و اجازه فروش نخواهد داشت . اما وقتی در دست مردم قرار گرفت، کدام ساختار بین المللی می تواند مردم را تحریم کند. ازآنجا که 80 درصد اقتصاد ما دولتی است، طبیعی خواهد بود که تحریم ها جواب دهد و ما را ضعیف کند.

ترقی عضو ارشد حزب موتلفه: ازاول می دانستیم نامزد ما رای نمی آورد اما نخواستیم به آرای روحانی اضافه شود/ جنازه شهرری متعلق به رضاشاه نبود/ رزمندگان در سوریه و عراق به خاطر ما می جنگند

دیده بان ایران- حمیدرضا ترقی عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی از چهره های سنتی این حزب و فعال سیاسی اصولگراست. او در گفتگوی مفصل با خبرنگار عصرایران نظرات خود را درباره موضوعات مختلف سیاسی از جمله شکست سنگین کاندیدای حزب موتلفه در انتخابات ریاست جمهوری 96، وضعیت موتلفه، موضع گیری های احمدی نژاد، نوسانات دلار، وضعیت کره شمالی مطرح کرد. ترقی عضو شورای مرکزی کمیته امداد هم هست و درباره موضوع دفاتر خارجی این نهاد هم توضیحاتی را ارائه کرد.

 متن کامل مصاحبه با ترقی به این شرح است.


* مصطفی میرسلیم کاندیدای رسمی حزب موتلفه در انتخابات ریاست جمهوری 96 متحمل شکست سختی شد و در  میان4 کاندیدا و با وجود کناره گیری عملی هاشمی طبا، میرسلیم آخر شد. علاوه بر این در روزهای آخر تبلیغات، اختلافی میان او و حزب درباره کناره گیری اش به وجود آمد. نظر شما در این باره چیست؟ چرا این اتفاقات افتاد؟

اگر موفقیت را صرفا محدود کنیم در رای آوردن نامزد موتلفه حرف درستی است و موفقیتی درکار نبوده است. ولی هدف ما در انتخابات این نبود که نامزدمان موفق شود. ما چند هدف را در انتخابات دنبال می کردیم که به آنها هم رسیدیم. یکی اینکه می خواستیم نشان دهیم که آیا اصلا درکشور ما حزبی می تواند وارد یک رقابت سیاسی شود و رقابت را از اشخاص خارج کند و شرایط انتخابات را به رقابت حزبی انتقال دهد و آن حزب هم خود را موظف به ارائه برنامه برای مدیریت کشور بداند و پشتوانه فکری و برنامه برای نامزد خود ارائه و یک کارکرد حزبی را به جامعه نشان دهد.

 ترقی عضو ارشد حزب موتلفه:ازاول می دانستیم نامزد ما رای نمی آورد اما نخواستیم به آرای روحانی اضافه شود/احتمال تغییراساسنامه موتلفه برای حرکت مستقل از اصولگرایی و روحانیت انقلابی/ رفع حصرنباید موجب سواستفاده داخلی و خارجی گردد/  فسادهای دولت نهم و دهم نتیجه سیاست«کاربه هرقیمتی»بود/ کمیته امداد از هیچیک از منابع داخلی برای کمک به لبنان و سوریه استفاده نمی کند

دراینکار موفق بودیم و توانستیم درون حزب یک فرآیندی را برای رسیدن به یک نامزد مشخص و قابل قبول طی کنیم و این حرکت سابقه نداشت که در احزاب ما یک شخصی از یک لیست بالا بیاید که همه به آن نظر داشته باشند. به عبارتی حرکت از پایین به بالا رخ داد همانند آنچه دموکرات ها و جمهوری خواهان در آمریکا انجام می دهند.

مرحله دوم اینکه تمام حزب بسیج شود برای کمک فکری به نامزد و زمینه سازی برای تبلیغات و گفتمان سازی و تهیه راهکارهایی برای حل مشکلات کشور درمناظرات انتخاباتی. بسیج کردن حزب تمرینی برای ما بود که ببینیم می توانیم چنین کاری انجام دهیم یا خیر.

دیگراینکه ما به دنبال الگویی برای ارائه در مناظرات بودیم. الگویی که بتواند رعایت اخلاق و ادب و اصول مناظره را داشته باشد . دراین زمینه هم توانستیم این الگو را ارائه و نشان دهیم که یک حزب می تواند در مناظره به صورت ساختار صحیح مناظره عمل کند. 

سومین هدف ما که درآن نیز موفق شدیم این بود که نشان دهیم که آیا یک حزب می تواند بدون حمایت جریان های سیاسی حرکت سیاسی درجامعه داشته باشد. مجموعه اینها درکنار هم موفقیت های خوبی بود که در حزب ما به وقوع پیوست. ضمن اینکه یقین هم داشتیم که در دور دوم ریاست جمهوری مستقر، رقابت مشکل و بعید است که کسی به پیروزی برسد. ثانیاً چون اجماع روی نامزد اصولگرا نیست به طور طبیعی امکان موفقیت متصور نبود.

بنابراین با علم به اینکه نامزدما قطعا موفق نخواهد شد، دستاوردهایی که به دنبالش بودیم محقق گردید و موفقیت آمیز بود. تمرینی شد که ما درآینده بتوانیم به سمت فعالیت حزبی و تشکیلاتی برویم.

*دراواخر مناظره ها صحبت هایی درمورد اختلاف ها درون جبهه اصولگرایی به وجود آمد که میخواستند آقای میرسلیم را به نفع آقای رئیسی کنار بگذارند و وی نپذیرفت. آیا درون حزب همین نگرش بود که آقای میرسلیم تا آخر درانتخابات بماند یا اختلافاتی درون حزب به وجود آمد؟

- درآن زمان محاسباتی برای میزان رای آوری ها انجام می شد. آن زمان آقای قالیباف به جمنا تعهد داده بود که هرکسی نهایی شد دیگری به نفع وی کنار رود. منتهی آقای میرسلیم تعهدی به جمنا نداده بود علتش هم این بود که به حزب تعهد داشت تا آخر درانتخابات باقی بماند. به همین خاطر در لیست نهایی آقای میرسلیم از لیست جمنا خارج شد و آنهایی که تعهد داده بودند طبیعتاً باید کنار می رفتند. 

آقای میرسلیم محاسبات وتحلیل هایی داشت مبنی براینکه اگر از جریان انتخابات انصراف دهد، آرای جمعیت طرفدارش به سبد رای آقای روحانی اضافه خواهد شد نه آقای رئیسی. لذا بین دو راه قرار داشت، اگر کنار می رفت این 500هزار رای به آقای روحانی اضافه می شد و اگر کنار نمی رفت این رای فریز می شد و حداقل به آرای کسی نمی افزود و عملا به نفع آقای رئیسی تمام می شد.

 ترقی عضو ارشد حزب موتلفه:ازاول می دانستیم نامزد ما رای نمی آورد اما نخواستیم به آرای روحانی اضافه شود/ جنازه شهرری متعلق به رضاشاه نبود/ بحث جنازه رضاشاه دسیسه برای تشویق افکار عمومی بود /  فساد دولت نهم و دهم نتیجه سیاست «کاربه هرقیمتی» بود / رزمندگان در سوریه و عراق به خاطر ما می جنگند

لذا حزب تصمیمش براین شد که علناً به عنوان یک بیانیه از آقای رئیسی حمایت کند، اما آقای میرسلیم را مختار بگذارد که به نفع آقای رئیسی کناربرود یا نه.

*یعنی اختلافی بین آقای حبیبی و میرسلیم دراین موضوع وجود نداشت؟

خیراختلافی وجود نداشت. منتها باید جوری اعلام می شد که این تصور به وجود نیاید که مثلا اگر آقای میرسلیم تا آخر انتخابات ماند و کنار نرفت، به معنای مخالفت با حزب است. درآخرین لحظات از سوی برخی افراد و رسانه ها برداشتی از بیانیه حزب صورت گرفت که تلقی بر اختلاف میان اعضای حزب شد . درحالی که واقعیت این نبود و آقای میرسلیم آزاد بود که بماند یا خیر. البته ایشان با آقای رئیسی به توافق رسیده بود و در دیداری که با ایشان داشت، آقای رئیسی هم پذیرفته بود که رای ایشان احتمالا به نفع آقای روحانی تمام خواهد شد. ولی دیگر فرصتی برای اعلام رسمی نبود و یک برداشت اشتباه ازاین بیانیه صورت گرفت.

*برای انتخابات 1400 موتلفه چه برنامه ای دارد و چگونه عمل خواهد کرد؟

برای 1400 هنوز به تصمیمی در این رابطه نرسیده ایم که روند کنونی ادامه پیدا کند یا خیر. چون با یک مشکلی دراساسنامه روبه رو هستیم و این مشکل باید در کنگره مهرماه امسال برطرف شود. ما دراساسنامه و مرامنامه حرکت حزب را در پیروی از روحانیت انقلابی قرار داده ایم و حرکت مستقل را برای حزب پیش بینی نکرده ایم. به همین خاطر درانتخابات گذشته چون روحانیت برسر آقای رئیسی به اجماع رسیدند و ادامه روند برای ما مغایر با اساسنامه بود، مجبور شدیم بیانیه حزب را به حمایت از آقای رئیسی اعلام کنیم. این مشکل باید حل شود و در اساسنامه باید مشخص کنیم که آیا حزب می تواند مستقل از روحانیت و مستقل از اصولگرایی درحرکت سیاسی خودش اقدام کند یا خیر.

*به نظر شما با توجه به استخوان بندی موتلفه که اکثرا نیروهای سنتی هستند، آیا جوان سازی این حزب با توجه سلایق و علایقی که امروز درجامعه مشاهده می کنیم وجود دارد یا قرار است برهمان رویه سنتی با دیدگاه های قبلی طی شود؟

روند جوانی سازی حزب شروع شده است. یعنی درکل امور اجرایی وعملیاتی حزب هیچیک از اعضای سنتی حضور ندارند. فقط در ویترین حزب و در مرجع تصمیم گیری حزب شاهد حضورنیروهای سنتی هستیم. این روند طبیعتا درکنگره آینده خود را بروز خواهد داد و قطعا جوانگرایی ما بسیار افزایش پیدا خواهد کرد و گرایش بدنه حزب به نیروهای جوان هویدا خواهد شد.

البته یک ملاحظه ای اینجا وجود دارد و اینکه اعتماد مراجع به موتلفه یک اعتماد مبتنی بر عملکرد گذشته رجال حزب و افرادی است که سابقه انقلابی و ثبات در عقیده وفکر داشته اند. این اعتماد نباید آسیب ببیند و اگر خدشه دار شود برای حزب مشکل ساز خواهد بود. لذا باید تلفیقی از نسل قبل و نسل جدید را در شورای مرکزی حزب داشته باشیم که بتوانیم پاسخگوی اعتماد اقشار متدین باشیم.

*به لحاظ سیاسی درکشور شاهد دوگانگی برخوردها در برخی مسائل سیاسی هستیم . به عنوان مثال در مورد برخورد قضایی یا برخورد کلی نظام با دو رئیس جمهور، یکی رئیس دولت اصلاحات و یکی رئیس دولت نهم و دهم. شاهد نوعی دوگانگی و مصلحت اندیشی هایی هستیم. این برای جامعه خوشایند نیست که ببیند یکی تحت محدودیت های مختلف است و دیگری می تواند به طور آشکار انتقادات کم سابقه ای را مطرح می کند.  این نگرش دوگانه را چطور باید برای جامعه تفسیر کرد که موجب بی اعتمادی و سرخوردگی نشود؟

ابتدا باید این نکته را مورد توجه داد که شرایط امروز نظام به لحاظ استحکام و عدم تزلزل در برابر تهدیدات بیرونی و چالش های داخلی با یک دهه قبل بسیار متفاوت است. امروز نظام ما از توانی برخوردار است که این استحکام اجازه نمی دهد رجال سیاسی که داخل کشور دارای نفوذ یا قدرت هستند بتوانند در اقتدار و ثبات نظام اخلال ایجاد کنند. نمونه های متعددی داشتیم که تصور می رفت که برخورد با آنها موجب تحولی درکشور شود اما نظام به سادگی از آن عبور کرد. به عنوان مثال رد صلاحیت آقای هاشمی موضوع کوچکی نبود، ممانعت احمدی نژاد از ورود به عرصه انتخابات موضوع کمی نبود. اما نظام محکم و استوار ایستاد و اتفاقی رخ نداد . 

لذا سعه صدر نظام نسبت به این نوع عناصر و رجال سیاسی به تناسب استحکامی که پیدا کرده است باید بالاتر برود. نباید اینطور باشد که اگر کسی آمد و حرفی زد آن را سرکوب کنیم. 

من معتقدم نظام این میدان را فراهم کرده تا اولا اینها حرف هایشان را آزادانه بزنند و ببیند که این حرفا درمیان مردم طرفداری ندارد و اگر دارد بسیار محدود و جزئی است . لذا نظام با اقناع افکارعمومی به دنبال خنثی و بی اثر کردن اقدامات چنین افرادی است. دقیقا برخوردهای حذفی در شرایط کنونی جواب مثبتی نمی دهد بلکه حساسیت را بیشتر می کند. تمام روسای جمهور ما چنین وضعیتی را دارند و اگر قرار باشد با تمام آنها برخورد حذفی شود مناسب نیست. البته برخوردهای تحدیدی ومحدودسازی با حذف متفاوت است.

دراین رابطه من تفاوتی در برخورد با رجال کشور نمی بینم . البته برخی از این برخوردها اقتضائات خاص شورای عالی امنیت بوده و ممکن است به مصداق و نوع فعل سیاسی که رخ داده تصمیم خاصی گرفته شده باشد.

* باتوجه به مسئله ای که فرمودید سعه صدر و تحمل نظام افزایش یافته، برخی صحبت ها درمورد رفع حصر مطرح شده است. نظرشما درمورد رفع حصر و یا عدم آن چیست؟فکر می کنید این اقدام به صلاح هست یا خیر؟

قطعا این مسئله درآینده حل خواهد شد منتهی باید جوانب مسئله از سوی شورای امنیت ملی مورد دقت و بررسی قرار گیرد. چون این مسائل برمی گردد به عوامل خناسی که میخواهند از این شرایط سواستفاده کنند. چه آنهایی که میخواهند با پررنگ کردن رفع حصر و خود حصر یک درآمد سیاسی داشته باشند. چه دشمنان که چنین ابزارهایی را برای ضربه زدن به کشور همواره حفظ می کنند.

ما تا وقتی که مطمئن نباشیم این موضوع به عنوان ابزار مورد سواستفاده دشمن یا اپوزیسیون داخلی قرار نمیگیرد، نباید توقع داشت که در این مسئله تصمیم جدی گرفته شود. زمانی این مسئله حل خواهد شد که نه طرفداران آنها بخواهند از این مسئله سواستفاده کنند و نه دشمن قادر به سواستفاده از این مسئله برای ایجاد تنش در داخل کشور باشد. چون مسائلی که اکنون نظام با آن روبه روست مسائل بسیار کلان تری است، مسائل منطقه ای است مسائل اقتصادی است بحران های اجتماعی و بیکاری است و محرومیت و فقر به عنوان اولویت است و هیچ مسئله دیگری نباید توجه مسئولین را ازآنها منحرف کند.

* شاهدیم که آمریکا در جهت حل مسئله کره شمالی با سیاست های تحریمی که ترامپ در پیش گرفته به سمت خلع سلاح کره حرکت می کند.این سیاست ترامپ اگر جواب بدهد قطعا فشار را برایران بیشتر خواهد کرد و با ادله محکم تری درمقابل نمایندگان آمریکا در سنا ظاهر خواهد شد. فکر می کنید درادامه چه حوادثی رخ خواهد داد؟

درمورد خلع سلاح، آنچه بین دوکره مطرح شده پایبندی دوکره به خلع سلاح جهانی است نه خلع سلاح خودشان. اولا آنچه بین دوکره اتفاق افتاد آن چیزی نیست که آمریکا رضایت داشته باشد. آمریکا به هیچ وجه موافق نزدیک شدن دوکره به یکدیگر نیست. الان آمریکا خود را متضرر این اتفاق میداند. اما مفهوم انچه کره شمالی مطرح کرده این نیست که خلع سلاح خودش را انجام دهد و آمریکا همچنان زورگویانه عمل کند. کره الان به یک سلاح هسته ای دست یافته و از خطر قرمز آمریکا عبور کرده و موشک با کلاهک هسته ای دارد همانطور که پاکستان و هند اسرائیل دارند. لذا زمانی زیربار خلع سلاح خواهد رفت که دیگران نیز بپذیرند خود را خلع سلاح کنند.

ترقی عضو ارشد حزب موتلفه:ازاول می دانستیم نامزد ما رای نمی آورد اما نخواستیم به آرای روحانی اضافه شود/ جنازه شهرری متعلق به رضاشاه نبود/ بحث جنازه رضاشاه دسیسه برای تشویق افکار عمومی بود /  فساد دولت نهم و دهم نتیجه سیاست «کاربه هرقیمتی» بود / رزمندگان در سوریه و عراق به خاطر ما می جنگند

*این شائبه وجود دارد کره شمالی با توجه به وضعیت وخیم اقتصادی که دارد، هم مانند ایران از دستاوردهای هسته ای خود به بهانه رفع تحریم های اقتصادی دست بکشد ، آیا چنین چیزی را کره خواهد پذیرفت؟

کشوری که این همه هزینه برای هسته ای شدن داده آیا می تواند از این همه انرژی و هزینه دست بکشد و 35 سال تحریم را تحمل کند و حال که به موفقیت رسیده است از نتیجه عمل خود دست بکشد؟! قطعا این کار غیر عقلانی است. ضمن اینکه ایران هرگز دنبال سلاح هسته ای نبوده و نیست. بلکه ما از فعالیت صلح آمیز هسته ای گذشتیم برای اینکه تحریم ها قطع شود که چنین چیزی هم محقق نشد. درواقع ما در مقابل دستاوردهای هسته ای کره شمالی درحدی نبودیم، حال چطور می توان توقع داشت که کره با چنین دستاوردهایی امتیازی به این بزرگی به امریکا بدهد و خودرا دست بسته کند.

* درحال حاضر به واسطه مشکلاتی که در کشور وجود دارد شاهد هدر رفت سرمایه های کشور به لحاظ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و علمی هستیم، چرا قادر به استفاده از توان داخلی برای حفظ سرمایه ها و استفاده بهینه از آنها نیستیم؟

این مسائل بخشی مربوط می شود به دولتمردانی که در این چهار دهه مسئولیت اجرایی کشور را برعهده داشته اند و عمدتاً غربگرا بودند و گرایشاتشان به بیرون از مرزها بوده است. عدم باور به این ظرفیت ها و سرمایه اجتماعی در این نوع مسئولین موج می زده و آن اعتماد به نفس ملی که در مردم ما بود متاسفانه در مسئولان دیده نمی شد. آن خود باوری که امام در مردم ایجاد کرده بود درمیان مسئولین و کسانی که در دولت ها کار می کردند نبود. 

لذا علت اصلی در فرارمغزها و مهاجرت و هدررفت این نیروهای انسانی درکشور، عدم خودباوری واعتماد مکانیزم و ساختار اجرایی کشور ما نسبت به ظرفیت های داخلی است. متاسفانه نه ارزشی برای نیروهای انسانی قائلیم نه برای نخبگان . ما یک بنیاد نخبگان را با فشارهای رهبری به وجود آوردیم اما چقدر از آن پشتیبانی می شود. چقدر از مخترعین آن حمایت می شود. 

وقتی ارزشی برای یک نخبه به اندازه یک کمد اسناد اداری که برچسب اموال عمومی روی آن خورده قائل نیستیم چه انتظاری از او باید داشت. اموال برچسب خورده اداری را حداقل سالی یک بار بازرسی می کنند تا فرسوده نشود و از آن نگهداری می شود، اما برای نیروی انسانی خود چنین ارزشی قائل نیستیم. ما برای یک نیروی دکتری تقریباً 200 تا 300 میلیون خرج می کنیم، اما واقعا به اندازه یک کالای 300 میلیونی از آن نگهداری و مراقبت می کنیم؟! 

وقتی ارزشی برای تولید و تربیت نیروی انسانی قائل نیستیم، طبیعی است که فرد به جایی مهاجرت کند که برای علم و شخصیت او اهمیت و ارزش قائل شوند. وقتی به کانادا مهاجرت می کند و می بیند که آنجا تمام امکانات اعم از مالی و علمی در اختیارش گذاشته می شود، طبیعی است که عمر خود را درآنجا صرف کند چون در داخل کسی به او اهمیت نمی دهد.

* اقتصاد ما دچار سیاست زدگی شده است، به عنوان مثال در مسئله دلار نه حرفی از تهدید برجام بود نه اتفاقی افتاده بود اما دیدیم که نوسانات آن چگونه ادامه پیدا کرد. فکر می کنید این اقتصاد سیاست زده چه درمانی دارد که مردم حداقل از لحاظ معیشت تامین شوند؟

دولت باید دست خودش را از اقتصاد کنار بکشد. دولت مدعی است که دست هایی درکاراست، اما این دست های دیگر را خود دولت ها ایجاد کرده اند. از دولت سازندگی که آمدند به جای خصوصی سازی، اقتصاد را اختصاصی کردند کار گره خورد. درآن زمان دولتی ها را فرستادند در بنگاه های اقتصادی که درکنار وزارت خانه ها ایجاد شد. امروز بیش از دوهزار شرکت دولتی وجود دارد که در ردیف بودجه سهم می برند و عامل اصلی مشکلات امروز شده اند. 

نه زیربار اقتصاد مقاومتی می روند و نه ذیل اصل 44 فعالیت می کنند و وبال گردن دولت شده اند و هرسال هم ضرر می دهند. وقتی ما کسانی را وارد عرصه اقتصاد می کنیم که هیچ اعتقادی به این مسائل ندارد، چگونه توقع حل شدن معضلات اقتصادی کشور را داریم. 

این ها مسیری را دنبال می کنند که دقیقا نقطه مقابل سیاست های کلان نظام است. این روش جواب نمی دهد که ما برای اجرای اقتصاد مقاومتی 5 سال منتظر آیین نامه و دستورالعمل و توجیه بدنه دولت بمانیم و بعد شاهد مقاومت در مقابل این سیاست ها باشیم. این دستگاه ها حق ندارند درمقابل سیاست های ابلاغی کلی نظام مقاومت کنند اما سهل انگاری دولت این فرصت را به آنها داده تا سرباز زنند.

باید به این نکته توجه داشته باشیم که امروز در اقتصاد ما دولت تحریم است، اما مردم که تحریم نیستند. نفت ما تا زمانی که به دست دولت باشد، طبیعتاً تحریم خواهد بود و اجازه فروش نخواهد داشت . اما وقتی در دست مردم قرار گرفت، کدام ساختار بین المللی می تواند مردم را تحریم کند. ازآنجا که 80 درصد اقتصاد ما دولتی است، طبیعی خواهد بود که تحریم ها جواب دهد و ما را ضعیف کند.

*متاسفانه نگرشی منفی درطی دهه های عمر انقلاب به وجود آمده که موجب اشرافی گری مسئولان شده است. این مسئله مردم را آزرده کرده، مردمی که از بیکاری رنج می برند. این اشرافی گری مسئولان و بحث آقازاده ها کجا و چه زمانی قرار است متوقف و با آن برخورد شود؟

این مسئله یک مشکل ساختاری نیست که موجب انحراف انقلاب شده باشد. بلکه یک مشکل رفتاری است که از رفتار مسئولان نشأت می گیرد. رفتار مسئولین بعد از جنگ و در دوران سازندگی شروع به تغییر کرد. تا دهه اول انقلاب که جنگ تمام شد فضای کشور و فرهنگ حاکم برکشور یک فرهنگ قناعت، صرفه جویی و ایثار بود. کم حقوق گرفتن و زیاد کارکردن یک فرهنگ در بین مردم و مسئولان بود. همان فرهنگی که رهبری در ابتدای سال به مسئولین تحت عنوان "فرهنگ و روحیات دهه 60" به آن اشاره داشتند.

آن روحیات بعد ازجنگ تغییر کرد و به سمت مصرف گرایی سوق داده شد و رفتارهای مسئولین به سمت تشریفات و اشرافی گری رفت. به گونه ای که در دولت دوم آقای هاشمی فضای نظام ارزشی کشور بهم ریخت. جامعه ای که به ثروت اهمیتی نمی داد به یکباره ذهنش تغییر می کند. 

این تغییر رفتار در جامعه درشرایطی است که رئیس بانک مرکزی اتاقش را طوری ساخته و تزیین کرده بود که وقتی ما در مجلس پنجم به دفتر کار ایشان رفتیم، از کاخ های شاه حتی مجلل تر بود. استفاده از ماشین های آخرین سیستم و محافظین آنچنانی و... این ها بیانگر این است که فرهنگ رفتاری مسئولان ما به سمت اشرافی گری منحرف شده است. 

این فرهنگ از اقتصاد نیمه سرمایه داری پیدا شد و رفتار مسئولان وقتی تغییر پیدا کرد، مردم گفتند که چرا آنها ماشین آنچنانی سوار شوند و ما نشیم، چرا اتاق کارشان لوکس باشد ولی اتاق خانه ما لوکس نباشد. شما دوران صدر اسلام را هم که نگاه کنید تفاوت دوران پیامبر تا زمان عثمان را کاملا احساس می کنید. دقیقا با تغییر دوخلیفه تمام ارزشهای دوران پیغمبر برچیده می شود و اشرافی گری و اختلاف فاحش میان فقیر و غنی کاملا مشهود می گردد.

*اگر در دولت های سازندگی و اصلاحات شاهد تغییر فرهنگ رفتاری بودیم، در دولت های نهم و دهم شاهد سیل پرونده های فساد مالی هستیم. آیا این مسئله هم به دوران گذشته باز می گردد؟ یا روی کار آمدن برخی افرادی که تاپیش از این کار اجرایی نکرده بودند و دستی برقدرت نداشتند، موجب حریص شدن و سهم خواهی از اموال کشور گردید؟

ریشه این فسادها را باید در دوران گذشته دید. اولین پرونده فسادی که درکشور ایجاد می شود، پرونده شهرداری تهران است. بستر این فساد در دولت سازندگی به وجود آمد، اما دولت اصلاحات آمد از آن دفاع کرد. چون آن سیاستی که در دولت آقای هاشمی دنبال می شد، «سیاست کار به هر قیمتی بود». 

وقتی مطالبه کردند که این فساد چیست، گفتند 80 درصد کار انجام گرفته و 20 درصد هدررفت دارد! یعنی باید 20 درصد پرت کار را برای تحقق 80 درصد کار بپذیریم! یعنی 20 درصد ریخت وپاش نوش جان کسی که 80 درصد کار می کند!

وقتی ما این 20 درصد را پذیرفتیم، عملا بستر فساد را پهن کرده ایم. این مقدمه فساد درجامعه است. زمانی آمدند و به دستگاه گفتند که باید خودکفا شوید. اینها رفتند به سمت درآمدزایی شرکت ها و افزایش نرخ ها. شما اگر به طرح فقرزدایی دولت آخر آقای هاشمی نگاه کنید، دریک طرف افزایش تمام قیمت ها اعم از بنزین، آب و برق و گاز و... را دارید که مربوط به همان شرکت هایی است که درآن مقطع تشکیل دادند و دستور خودکفایی گرفتند. از طرف دیگر گفتند بخشی از این درآمدها به فقرا داده شود تا افزایش قیمت ها به آنها فشار وارد نکند. 
حال چقدر دراین افزایش نرخ ها و خودکفایی ها سواستفاده صورت گرفت به کنار، اما این اقدام موجب تولید فقر و افزایش تمام هزینه های گردید. از جهت دیگر فقری که ایجاد شده را میخواهند با چند درصد از درآمد حاصل از این افزایش نرخ ها جبران کنند. 

بستر و زمینه فساد ، در آن دوران پهن می شود و در دولت های دیگر همان عوامل با رنگ عوض کردن در همه جا هستند. مثلا بابک زنجانی که امروز او را گرفته اند درهمه دولت های قبل بوده و همین مسیر را در دولت های قبل طی کرده است. منتهی در دولت های قبل چون مشکلی برای کار ایجاد نمی کرده و پول برای دولت می آورده آدم خوبی بوده، اما حالا که نتوانسته پول و سهم دولت را بیاورد به دام افتاده و گرفتار شده. 

وقتی شما 20 درصد اجازه ارتکاب فساد در سیستم اجرایی را می دهید و از آن دفاع می کنید، فردا تضمینی وجود ندارد که این 20 درصد به 30 و 40 درصد نرسد.
 

 * به نظرشما مسئله رضاشاه چرا انقدر برای همه مهم شد و سروصدا ایجاد کرد؟

اولا که اصلا رضاشاه نبود و براساس مستندات متعدد این مسئله رد شده است. اما این موضوع نیز خودش یک دسیسه برای تشویش افکار عمومی وجلب نظر سلطنت طلبان بود. اولا که جنازه اصلا در زمان فرار شاه از کشور خارج شده و درکشور نیست. 

ثانیاً همان زمان که خواستند دفنش کنند از حالت مومیایی آن را درآوردند و با سبک وسیاق اسلامی دفنش کردند و اینها سند تاریخی دارد. لذا این حرفای ساختگی است که هرچند وقت یک بار برای حاشیه سازی درکشور ساخته می شود تا عده ای را امیدوار کنند به سلطنت و امثالهم. اینها مشغول سازی هایی است برای سرگرم کردن اپوزیسیون.

* درمورد کمیته امداد یک نگرشی در داخل کشور هست که مردم معتقدند ما درکشور با قشر گسترده ای از نیازمندان و توانیابان مواجهیم ، اما خیلی از منابع مالی کمیته امداد در کشورهایی همچون سوریه و لبنان خرج می شود، آیا چنین چیزی حقیقت دارد؟

اولا ما درآمدی که از دولت میگیریم و درآمدی که ازمردم میگیریم و درآمدی که رهبری در اختیار ما گذاشته اند، همه باید صرف محرومین داخل کشور شود. هیچ سرفصلی از این منابع برای هزینه درجای دیگر یا کشور دیگری نداریم. یکسری کمک ها در مواقع و مناسبت های خاص از سوی مردم صورت میگیرد، مثلا درنماز جمعه به فلسطین و یمن کمک می کنند، این درآمدها جمع آوری می شود وبه خارج از کشور برده می شود و طبق کمکی که مردم کرده اند خرج می شود.

آنچه در خارج از کشور تحت عنوان امداد هزینه می شود مربوط به منابعی است که درهمان محل تامین می شود. ما تجربه خودمان را به لبنان منتقل کرده ایم. مثلا تجربه جمع آوری صدقات را به افغانستان و لبنان منتقل کردیم و کمیته امداد لبنان اقدام به گذاشتن صندوق های صدقات کرده و درآمدهای آن را صرف محرومین همان جا می کنند و اصلا کاری به ما ندارند.

بنابراین کمک هایی که ازایران به کشورهای دیگری درقالب امداد رفته غالباً تجربه و روش کار بوده و بعضی از سالها نیز خود دولت منابعی را براساس سیاست هایی که داشته تصویب کرده که بالفرض این مقدار کمک به فلان کشور انجام شود. اگر این کمک را به ما داده باشد در قالب مصوبات دولتی بوده و از منبع کمک های مردمی صورت نگرفته است. ما تمام سعی خود را کرده ایم که از منابع و کمک های مردمی جایی دیگر خرج نشود. حتی ما استان ها را نیز موظف کرده ایم که کمک های مردمی استان را درهمان استان و شهر هزینه کنند. یعنی اینطور نیست که از منابع کمک های مردمی تهران به شهرهای دیگر منتقل شود.

ما در افغانستان و لبنان دفتر داریم اما امور را خودشان اداره می کنند. در سوریه نیز دفتر داشتیم، اما الان هیچ کمکی به آنها نداریم مگر کمک های اختصاصی که مردم برای آنها جمع آوری کرده باشند.

اما به نظر می رسد این دیدگاه باید در داخل جامعه تغییر کند. چرا که امروز هزینه و مخارج تعداد زیادی از ایتام کشورمان را مسلمان های لبنان و کویت و آلمان و... تامین می کنند. طرح اکرام ما حامیان بزرگی از خارج از کشور دارد، لذا با این نگاه آیا نباید آنها به ما کمک کنند. 

اگر ما بگوییم که مسلمانان ما نباید به نیازمندان یا ایتام دیگر کشورها کمک کنند، باید توقع داشته باشیم که کمک های خیرینی از کویت و آلمان و دیگر کشورها نیز به ما صورت نگیرد. در رابطه با کمک هایی که مسلمانان کویت به ما انجام می دهند، فقط در یک فقره 7هزار نفر از ایتام ما تحت نظر یک نفر حمایت می شوند. ما نباید روابطمان را در امورخیریه بین کشورهای اسلامی و مسلمان نادیده بگیریم. همانطور که ما باید به کمک آنها بشتابیم، آنها نیز به ما کمک می کنند و این رابطه دوطرفه است.

ضمن اینکه شخصی که امروز در سوریه آسیب دیده، به خاطر ما می جنگد، آن رزمنده ای که درعراق آسیب می بیند و داعش به آنها حمله کرده، به خاطر ما جنگیده است. هدف اصلی داعش ایران بوده و قصد داشت از سوریه و لبنان و عراق به ایران برسد.

آن زمان که ما در مناطق مرزی از گروه های عراقی که با صدام می جنگیدند حمایت می کردیم، کسی چیزی نمی گفت، چون آنجا خط مقدم ما بود. الان نیز خط مقدم جبهه ما به جلو رفته و در عراق و سوریه درحال جنگ هستیم، لذا برای حمایت از این خط مقدم شاهدیم که هم نیروی انسانی ما به آنجا می رود و می جنگد و هم امکانات ما باید به آنجا برود تا از رزمندگان حمایت کند. لذا اگر مردم کمکی می کنند باید این نگرش را داشته باشند که درحقیقت کمک به خودشان و کشورشان می کنند. 

وقتی زمان سازندگی سوریه برسد، ما به آنجا خواهیم رفت و بحث ساخت و سازها را دنبال می کنیم و پولش را هم می گیریم. اما وقتی که آنجا درحال جنگ هستیم تا امنیت مردم در ایران تامین شود دیگر نباید چنین دیدگاه هایی مطرح باشد چرا که کمک به آنها درحقیقت حمایت از جبهه خودی است.

عصرایران

کانال رسمی دیدبان ایران در تلگرام

اخبار مرتبط

  • پیراسته فر

    جناب آقای ترقی!هیچکس خدمات مؤتلفه را نمیتواندمنکرشود که برای پیروزی انقلاب زحمات زیادی کشیدند وهماهنگ با امام خمینی بوده وهمراه آن .مخصوصاً خدمات شهیدعراقی ومرحوم عسکراولادی را واماازاین موضوع(شما برای زمین زدن روحانی چه پروژه ای داشتید وچرا نتیجه عکس گرفتیدرا هم میگذاریم ومیگذریم-نه خوشحال شدیم ونه نه متأسف-
    درموردموضوع جنازه مومیایی منسوب به «رضاشاه» آنچه شما می گویید با آنچه رفیق زنده آن خاندان«معتضد»خیلی متفاوت است،یعنی این مورخ معتقداست که مومیایی رضاشاه بوده!خوب بودبا شواهدومدارک-سند-ادعای خود رااثبات می کردید.
    یک پیشنهادهم برای شمادارم درباره انتخابات۱۴۰۰:
    باتوجه به اینکه حزب شما شاخص هایش بروز نیست،اگرمیخواهید درانتخابات پیش رو،پیروز شوید،هرچه که تصمیم گرفتید،برعکس آن عمل کنید.
    یک چیزدیگرهم میخواستم بگویم:رابطه مؤتلفه باجمنا-مثل رابطه پدربزرگ بانوه است.

ارسال نظر