صمصامی؛ جادهصافکن یک تراستی بدهکار؟/ چرا نماینده نزدیک به پایداریها این روزها مدام درباره نفت و تراستیها حرف میزند؟
ورود سنگین و کمسابقه حسین صمصامی به موضوع نفت و تراستیها، همراه با حضور مکرر او در رسانهها و تریبونهای مختلف، این پرسش جدی را ایجاد کرده که آیا این فعالیتها صرفاً یک اقدام نظارتی است یا صمصامی در حال جادهصافکنی برای یک تراستی خاص است؟
به گزارش سایت دیدبان ایران؛ ورود سنگین و کمسابقه حسین صمصامی به موضوع نفت و تراستیها، همراه با حضور مکرر او در رسانهها و تریبونهای مختلف، این پرسش جدی را ایجاد کرده که آیا این فعالیتها صرفاً یک اقدام نظارتی است یا صمصامی در حال جادهصافکنی برای یک تراستی خاص است؟
بر اساس ادعاها و روایتهایی که درباره شبکه تراستیهای نفتی مطرح شده، یکی از مجموعههایی که در این میان مورد توجه قرار گرفته، تراستیای است که گفته میشود با یکی از اعضای ارشد جبهه پایداری نسبت خانوادگی دارد و در عین حال دارای بدهی نفتی قطعی سنگین است. اگر این ادعا درست باشد، آنچه بیش از اصل ورود صمصامی به پرونده نفت اهمیت پیدا میکند، جهت این ورود است.
چرا یک نماینده مجلس که پیشتر عمدتاً با مواضع اقتصادی خود شناخته میشد، ناگهان به یکی از فعالترین چهرههای رسانهای در موضوع تراستیهای نفتی تبدیل شده است؟
چرا تقریباً هر بار که بحث تراستیها و فروش نفت مطرح میشود، نام صمصامی نیز در میان است؟
و مهمتر از همه، آیا این حجم از حضور رسانهای قرار است زمینه را برای بازگشت یک تراستی بدهکار به چرخه دریافت و فروش نفت فراهم کند؟
«دورهگردی رسانهای» برای چه کسی؟
صمصامی طی مدت اخیر حضور پررنگی در رسانهها داشته و از تریبونهای مختلف درباره تراستیها، فروش نفت و مسائل مرتبط با این حوزه صحبت کرده است. اصل مصاحبه و اظهارنظر یک نماینده مجلس البته موضوع عجیبی نیست؛ مسئله زمانی ایجاد میشود که این حضور رسانهای، به شکل مداوم و با تمرکز بر یک پرونده مشخص اتفاق بیفتد.
در این شرایط، این سؤال مطرح میشود که آیا صمصامی صرفاً در حال بیان دیدگاههای خود است یا این مصاحبهها و تریبونها بخشی از یک عملیات رسانهای برای تغییر فضای افکار عمومی و فراهم کردن زمینه تصمیمگیری درباره یک تراستی خاص است؟
به بیان صریحتر، اگر یک تراستی به دلیل سوابق مالی یا بدهیهای قبلی با محدودیتهایی برای دریافت نفت مواجه باشد، یکی از راههای تغییر وضعیت آن میتواند ایجاد یک فضای رسانهای و سیاسی جدید باشد؛ فضایی که در آن، ابتدا عملکرد سایر تراستیها زیر سؤال برود و سپس مطالبه برای بازگشت یا ادامه فعالیت تراستی موردنظر شکل بگیرد.
این دقیقاً همان نقطهای است که باید نقش صمصامی مورد بررسی قرار گیرد.
تراستی بدهکار چه کسی است؟
یکی از موضوعات مطرحشده درباره شبکه فروش نفت این است که تراستی نزدیک به جبهه پایداری، با وجود داشتن بدهی قطعی به وزارت نفت و بانک مرکزی، به همراه 3 فرد دیگر توانسته مجوز فروش چند میلیون بشکه نفت را پس از اجرایی شدن توافق اسلامآباد و خروج 80 میلیون بشکه نفت ایران از حلقه محاصره آمریکا دریافت کند.
سؤال این است که چگونه مجموعهای که بدهی یا تعهدات مالی قبلی آن محل بحث بوده، دوباره به ظرفیت فروش نفت دسترسی پیدا کرده است؟ آیا بدهی آن تسویه شده؟ آیا تعیین تکلیف شده؟ چه ضمانتی ارائه شده؟ چه نهادی مجوز داده؟
و آیا در فرآیند اعطای مجوز، ضوابطی که برای سایر تراستیها اعمال میشود، درباره این مجموعه نیز رعایت شده است؟
اینها پرسشهایی است که پاسخ آنها میتواند روشن کند آیا با یک فرآیند عادی اقتصادی مواجهیم یا با امتیازی ویژه برای یک بازیگر خاص.
چرا صمصامی؟
نکته کلیدی همینجاست. اگر مسئله صمصامی واقعاً مبارزه با فساد در شبکه فروش نفت است، انتظار میرود او پرونده تمام تراستیها را روی میز بگذارد؛ نه فقط تراستیهایی که در دایره سیاسی نزدیک به او قرار ندارند.
باید مشخص شود چه میزان نفت به هر تراستی واگذار شده، وضعیت بدهی هرکدام چیست، چه تضمینهایی گرفته شده و عملکرد آنها چگونه بوده است.
اما اگر تمرکز صمصامی عمدتاً بر تخریب یا زیر سؤال بردن رقبای یک تراستی خاص باشد، این شائبه ایجاد میشود که ماجرا فراتر از نظارت پارلمانی است.
در این حالت، فعالیت رسانهای او میتواند عملاً به ابزاری برای خلوت کردن میدان از رقبای یک تراستی خاص تبدیل شود.
و این همان نقطهای است که باید درباره آن پاسخ روشن داده شود.
پایداری و شبکه نفتی
موضوع زمانی حساستر میشود که پای روابط سیاسی و خانوادگی به میان میآید.
درباره حضور افرادی نزدیک به جبهه پایداری در حوزه نفت و صادرات، روایتهای مختلفی مطرح شده است. در میان این روایتها، نام تراستیای نیز مطرح شده که گفته میشود داماد یکی از اعضای ارشد این جریان در ارتباط با آن قرار دارد. در اینجا زمانی که همان مجموعه با ابهام درباره بدهیهای نفتی و دسترسی مجدد به ظرفیت فروش نفت مواجه باشد، ضرورت شفافسازی چند برابر میشود.
در این شرایط، حضور پررنگ یک نماینده نزدیک به همان جریان برای دفاع، حمایت یا ایجاد فضای رسانهای مناسب، طبیعتاً سؤالبرانگیز خواهد بود.
جادهصافکنی برای یک تراستی؟
مسئله را میتوان سادهتر بیان کرد: اگر یک تراستی بدهکار نتواند بهسادگی وارد چرخه جدید فروش نفت شود، چه چیزی میتواند مسیر را برای او هموار کند؟ فشار سیاسی؟ رسانه؟ حمله به رقبا؟ تغییر فضای افکار عمومی؟ یا ترکیبی از همه اینها؟
از همین منظر، «دورهگردی رسانهای» صمصامی و حضور مکرر او در تریبونهای مختلف اهمیت پیدا میکند.
این احتمال باید بررسی شود که آیا این مصاحبهها صرفاً موضعگیریهای شخصی یک نماینده است یا بخشی از تلاش برای جادهصافکنی سیاسی و رسانهای یک تراستی خاص. البته پاسخ این سؤال نیازمند انتشار اسناد و اطلاعات دقیق درباره تراستی موردنظر، میزان بدهی، میزان نفت دریافتی و فرآیند صدور مجوزهای جدید است.
اگر مبارزه با فساد است، چرا همه تراستیها نه؟
اما اگر قرار باشد فقط برخی تراستیها زیر ضربه بروند و درباره تراستیای که گفته میشود به جریان پایداری نزدیک است سکوت شود، سؤال افکار عمومی روشن خواهد بود: صمصامی واقعاً برای شفافیت آمده یا برای هموار کردن مسیر یک تراستی؟
چهار سؤال از صمصامی
۱. تراستیای که گفته میشود با یکی از اعضای ارشد جبهه پایداری ارتباط خانوادگی دارد، چه میزان نفت دریافت کرده است؟
۲. وضعیت بدهی و تعهدات قبلی این تراستی چیست و چگونه مجدداً امکان دریافت یا فروش نفت پیدا کرده است؟
۳. آیا صمصامی حاضر است عملکرد این تراستی را با همان شدتی که درباره سایر تراستیها اظهارنظر میکند، بررسی و مطالبه شفافیت کند؟
۴. آیا حضور مکرر او در رسانهها و تریبونهای مختلف درباره پرونده تراستیها، ارتباطی با تلاش برای فراهم کردن زمینه فعالیت مجدد این تراستی دارد؟
تا زمانی که پاسخ روشنی به این پرسشها داده نشود، نمیتوان بهسادگی از کنار این حجم از فعالیت رسانهای گذشت.
وقتی پای میلیونها بشکه نفت و میلیاردها دلار منابع کشور در میان است، افکار عمومی حق دارد بداند یک نماینده مجلس برای مبارزه با فساد وارد میدان شده یا برای جادهصافکنی یک تراستی خاص.