فقر ادبی و فلسفی یا شیادی در استدلال

رحمت‌اله بیگدلی مدرس حوزه و عضو هیأت علمی دانشگاه» مدرس حوزه و عضو هیأت علمی دانشگاه در یادداشتی نوشت: دکتر علی شریعتی نیز‌ مانند هر متفکر دیگری قابل نقد است و هیچ اندیشمندی فراتر از نقد نیست، اما نقد به معنای لگد‌زدن نیست و هنگامی اعتبار دارد که از درون قواعد همان دانش برآید.

فقر ادبی و فلسفی یا شیادی در استدلال

به گزارش سایت دیده بان ایران؛  رحمت‌اله بیگدلی مدرس حوزه و عضو هیأت علمی دانشگاه در یادداشتی نوشت:

دکتر موسی غنی‌نژاد مدعی شده که دکتر علی شریعتی «شیاد» بوده است؛ زیرا شخصیتی به نام «پروفسور شاندل» را آفریده و گاهی اندیشه‌های خود را از زبان او بیان کرده است!

این ادعا اگر صرفاً یک داوری احساسی بود و توسط یک فرد عامی مطرح شده بود، شاید نیازی به پاسخ نداشت، اما هنگامی که در قامت یک نقد علمی و روشنفکرانه توسط کسی مطرح می‌شود که نزد عده‌ای ، باید با معیارهای ادبیات، منطق، فلسفه و روش‌شناسی سنجیده شود.

نخستین پرسش این است: آیا آفرینش یک شخصیت مفهومی، فی‌نفسه مصداق فریب و شیادی است؟

اگر پاسخ مثبت باشد، نتیجه‌ای اجتناب‌ناپذیر به دست می‌آید: نه فقط شریعتی، بلکه بخش بزرگی از تاریخ فلسفه، ادبیات و عرفان جهان نیز باید برچسب «شیادی» بخورد؛ زیرا استفاده از شخصیت‌های مفهومی، نه استثنا، بلکه یکی از کهن‌ترین و معتبرترین شیوه‌های تولید و انتقال اندیشه در تمدن بشری است. اگر نتیجه یک استدلال، به محال یا امری آشکارا باطل بیانجامد، این نتیجه، پیش از هر چیز، بطلان مقدمات آن استدلال را آشکار می‌کند.

افلاطون، سقراط را صرفاً گزارش نمی‌کند؛ اهل فلسفه می‌دانند که او «سقراط افلاطونی» را می‌آفریند؛ شخصیتی که ظرف بیان فلسفه افلاطون است.

نیچه، زرتشت تاریخی را گزارش نمی‌کند، بلکه زرتشت تاریخی را به «زرتشت فلسفی» تبدیل می‌کند تا ژرف‌ترین اندیشه‌های خود را از زبان او بیان کند.

کی‌یرکگور، شاهکارهای فلسفی خود را با نام‌های مستعار و شخصیت‌های مستقل می‌نویسد.

گوته در فاوست، داستایوفسکی در روایت «بازپرس بزرگ» و عطار نیشابوری در منطق‌الطیر نیز دقیقاً از همین سنت بهره می‌گیرند.

آیا حتی یک فیلسوف یا منتقد معتبر، افلاطون، نیچه، کی‌یرکگور، گوته، داستایوفسکی یا عطار را به همین دلیل «شیاد» خوانده است؟

پاسخ روشن است: هرگز.

دلیل آن نیز روشن است. آنان میان «شخصیت تاریخی» و «شخصیت مفهومی» تفاوت می‌گذارند. شخصیت تاریخی، موضوع تحقیق مورخ است، اما شخصیت مفهومی، ابزار ادیب، فیلسوف، نویسنده و عارف برای اندیشیدن است. این دو، دو مقوله متفاوت‌اند و سنجیدن یکی با معیار دیگری، خطایی آشکار در روش‌شناسی است؛ همانند آن‌که بخواهیم یک شعر را با قواعد آزمایشگاه فیزیک یا یک نظریه اقتصادی را با معیارهای عروض و قافیه ارزیابی کنیم.

بنابراین، مسأله‌ اصلی، «پروفسور شاندل» نیست؛ مسأله، ناتوانی در تشخیص یکی از ابتدایی‌ترین مفاهیم فلسفه و نظریه ادبی است. کسی که تفاوت میان شخصیت تاریخی و شخصیت مفهومی را درنیابد، طبیعی است که آفرینش ادبی و فلسفی را با جعل تاریخی اشتباه بگیرد و از این خلط، اتهامی به سنگینی «شیادی» استخراج کند.

از همین‌جا پرسش اصلی متوجه خود منتقد می‌شود: آیا نسبت دادن چنین اتهام سنگینی، بدون آشنایی با مبانی فلسفه، هرمنوتیک، نظریه روایت و تاریخ ادبیات، خود نوعی بی‌انضباطی معرفتی نیست؟

آیا می‌توان بدون شناخت قواعد یک دانش، با قاطعیت درباره آن حکم صادر کرد و انتظار داشت این داوری، علمی تلقی شود؟

اقتصاد، علمی شریف و ضروری است، اما اقتصاد، فلسفه نیست؛ ادبیات نیست؛ هرمنوتیک نیست؛ تاریخ اندیشه نیست. همان‌طور که هیچ فیلسوفی با صرف آشنایی با فلسفه، مجاز نیست در باره پیچیده‌ترین نظریه‌های اقتصاد با قاطعیت حکم دهد، هیچ اقتصاددانی نیز با صرف تخصص در اقتصاد، مرجع داوری در فلسفه و ادبیات نمی‌شود. هر علمی، زبان، منطق، روش و معیارهای اعتبار خود را دارد و نادیده گرفتن این مرزها، نخستین گام در سقوط به ورطه خطاهای روشی است.

ازاین‌رو، اگر قرار باشد واژه «شیادی» در این بحث به‌کار رود، پیش از آن‌که متوجه شریعتی باشد، باید متوجه شیادی در استدلال باشد؛ یعنی آن‌جا که با یک مقدمه نادرست، نتیجه‌ای سنگین گرفته می‌شود و بدون کم‌ترین پشتوانه ادبی و فلسفی، یکی از اثرگذارترین متفکران معاصر ایران به فریبکاری متهم می‌شود. این نقد، نه نقد فلسفی است و نه نقد ادبی، بلکه نمونه‌ای از داوری شتاب‌زده‌ای است که بر اثر ناآشنایی با موضوع، لباس استدلال بر تن کرده است.

دکتر علی شریعتی نیز‌ مانند هر متفکر دیگری قابل نقد است و هیچ اندیشمندی فراتر از نقد نیست، اما نقد به معنای لگد‌زدن نیست و هنگامی اعتبار دارد که از درون قواعد همان دانش برآید.

کسی که می‌خواهد شریعتی را نقد کند باید نخست زبان شریعتی، سنت فلسفی و ادبی‌ای را که او در آن می‌اندیشد و ابزارهای بیانی او را بشناسد، در غیر این صورت، آنچه نقد نامیده می‌شود، چیزی جز شیادی نیست که در قالب استدلال عرضه شده است!

سعدی قرن‌ها پیش حقیقتی را بیان کرده است که هنوز هم معیار سنجش بسیاری از داوری‌هاست:

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

 

ارسال نظر