آیا دوران محمد بنسلمان تمام شده است؟ / کودتای سلطنتی در انتظار ولیعهد سعودی / مقام پیشین پنتاگون: او دیگر نمیتواند شکستهایش را گردن کسی بیاندازد
یمن بار دیگر به گورستان بلندپروازیهای عربستان سعودی تبدیل شده است؛ کشوری که هر بار ریاض تلاش کرده معادلات آن را با قدرت نظامی یا ائتلافهای سیاسی خود تغییر دهد، در نهایت هزینه سنگینی پرداخته است. این بار اما ماجرا از یک شکست نظامی فراتر رفته و مستقیماً به کارنامه محمد بنسلمان، ولیعهد سعودی، گره خورده است.
به گزارش سایت دیدبان ایران، یادداشتی برای «میدل ایست فوروم آبزرور» (Middle East Forum Observer) با طرح این پرسش که آیا دوران محمد بنسلمان به پایان رسیده است، کارنامه او در یمن را بهشدت مورد حمله قرار داده و استدلال میکند که ولیعهد سعودی در سالهای اخیر، رقابت خود با امارات متحده عربی را بر ثبات راهبردی منطقه ترجیح داده است؛ تصمیمی که به باور او، نهتنها جایگاه عربستان در یمن را تضعیف کرده، بلکه اکنون امنیت بابالمندب و مسیرهای کشتیرانی دریای سرخ را نیز در معرض خطر قرار داده است.
یمن؛ جایی که بلندپروازیهای سعودی دفن میشوند
هر بار ریاض با تصور تغییر معادلات وارد این کشور شده، خیلی زود با واقعیتی پیچیدهتر از محاسبات اولیه خود روبهرو شده است.
برای درک این سابقه، کافی است به سرنوشت شاهزاده خالد بن سلطان نگاه کنیم. او در جریان عملیات «طوفان صحرا» و جنگ برای آزادسازی کویت، به یکی از چهرههای نظامی محبوب عربستان تبدیل شد. موفقیت آن عملیات که در حدود ۱۰۰ ساعت به آزادسازی کویت انجامید، حتی گمانهزنیهایی را درباره آینده سیاسی خالد بن سلطان به راه انداخت؛ نوه ملک عبدالعزیز میتوانست به وزارت دفاع برسد و حتی نامش در میان گزینههای احتمالی برای پادشاهی آینده مطرح بود.
اما یمن این تصویر را تغییر داد.
در سال ۲۰۰۹، خالد بن سلطان فرماندهی عملیات «زمین سوخته» عربستان در یمن را بر عهده گرفت. عملیات خیلی زود از یک مداخله نظامی به یک جنگ فرسایشی تبدیل شد و عربستان در نهایت ناچار شد نیروهایش را از یمن خارج کند؛ خروجی که برای ریاض چیزی جز یک شکست تحقیرآمیز نبود. حدود ۲۰۰ نظامی سعودی کشته شدند و شماری نیز مفقود شدند.
پس از آن، خالد بن سلطان دیگر آن جایگاه پیشین را در ساختار قدرت عربستان نداشت و به تدریج از مرکز صحنه سیاسی کنار رفت. برای کشوری که معمولاً تمایلی به پذیرفتن شکستهای خود ندارد، این تغییر موقعیت بهتنهایی معنادار بود.
اما ماجرای یمن برای خاندان سعودی به همینجا ختم نشد. چند سال بعد، این بار محمد بنسلمان وارد میدان شد؛ با این تفاوت که او قرار بود راهی متفاوت برای خروج عربستان از باتلاق یمن پیدا کند.
سالها بعد، همین الگو با چهرهای دیگر تکرار شد.
وقتی بنسلمان به آمریکا بیاعتماد شد
کارزار هوایی عربستان، حتی با اتکا به اطلاعات و پشتیبانی سوخترسانی آمریکا، نتوانست جنگ را به سود ریاض تمام کند. امارات در جنوب یمن دستکم توانسته بود القاعده در شبهجزیره عربستان را از مناطقی که در اختیار داشت عقب براند، اما نیروهای سعودی هرچه بیشتر در جنگ یمن پیش رفتند، بیشتر درگیر یک نبرد فرسایشی شدند.
در چنین شرایطی، محمد بنسلمان در سال ۲۰۱۷ جای محمد بننایف را گرفت و خیلی زود به مرد قدرتمند عربستان تبدیل شد. او با کنار زدن رقبای داخلی و در اختیار گرفتن بخش مهمی از ثروت آنها، قدرت خود را تثبیت کرد و همزمان «چشمانداز ۲۰۳۰» را بهعنوان برنامهای بلندپروازانه برای آینده اقتصاد عربستان پیش برد.
اما در یمن، بنسلمان بهتدریج به این نتیجه رسید که ادامه جنگ به همان شیوه گذشته، راه خروجی برای عربستان ایجاد نمیکند. حملات موشکی و پهپادی انصارالله، تأسیسات نظامی و غیرنظامی عربستان را بارها هدف قرار داده بود و ریاض، با وجود برتری نظامی و حمایت آمریکا، نتوانسته بود این تهدید را از میان ببرد.
بنسلمان در نهایت به جای ادامه یک جنگ بیپایان، به سمت نوعی تفاهم با انصارالله رفت. ایده این بود که عربستان حملات خود به یمن را محدود کند و در مقابل، انصارالله نیز حملاتش را متوجه اهداف دیگری کند. ریاض حتی از توافق استکهلم در سال ۲۰۱۸ حمایت کرد؛ توافقی که قرار بود به کاهش تنش کمک کند، اما از نگاه روبین، در عمل امتیاز مهمی به انصارالله داد.
با این حال، این تغییر مسیر هم نتوانست مسئله یمن را برای عربستان حل کند.
بنسلمان به این نتیجه رسیده بود که عربستان نمیتواند به آمریکا اعتماد کند. پس از حملات مکرر موشکی و پهپادی انصارالله به اهداف حساس سعودی، ریاض به سمت نوعی توافق نانوشته و آرام با این نیرو حرکت کرد: عربستان دامنه حملات خود در یمن را محدود کند و در مقابل، انصارالله آتش خود را به سمت دیگری ببرد.
ریاض حتی از توافق استکهلم در سال ۲۰۱۸ حمایت کرد؛ توافقی که در پوشش «تنشزدایی»، عملاً امتیاز قابل توجهی به انصارالله میداد.
اما مماشات با دشمنان ایدئولوژیک، نتیجهای در پی ندارد. این سیاست پیشتر در قبال القاعده نیز آزموده شده بود؛ زمانی که مقامهای سعودی اجازه میدادند این گروه از کمکهای مالی افراد برخوردار شود، به شرط آنکه داخل خاک عربستان حمله نکند. با انصارالله نیز همین سیاست نتیجه مطلوبی برای ریاض نداشت.
جایی که رقابت بنسلمان و امارات به یمن رسید
اما سیاست محمد بنسلمان در یمن طی یک سال گذشته، وضعیت جنوب این کشور را بههم ریخت.
تا ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵، جنوب یمن در مجموع از ثبات نسبی برخوردار بود. شورای انتقالی جنوب به رهبری عیدروس الزبیدی، با وجود کمبود منابع، توانسته بود در بخشهایی از جنوب حکمرانی مؤثری ایجاد کند و از حمایت قابل توجهی برخوردار باشد. این شورا همچنین با نیروهایی مانند مقاومت ملی به رهبری طارق صالح در المخا همکاری میکرد؛ منطقهای مهم در ساحل بابالمندب که در برابر انصارالله قرار داشت.
امارات پیشتر نیروهای شورای انتقالی جنوب را آموزش داده بود، اما ثبات ایجادشده در این منطقه باعث شده بود بیشتر مستشاران اماراتی از یمن خارج شوند. نیروهای جنوب به تدریج کنترل بیشتری بر مناطق تحت نفوذ خود پیدا میکردند و همزمان مسیر انتقال سلاح ایرانی به انصارالله از طریق حضرموت را نیز تحت فشار قرار داده بودند؛ مسیری که از طریق شبکههای مرتبط با عمان و حزب اصلاح، شاخه یمنی اخوانالمسلمین، فعال بود.
در چنین شرایطی، محمد بنسلمان تصمیم گرفت برخلاف امارات عمل کند. او به جای حفظ شورای انتقالی جنوب بهعنوان نیرویی که میتوانست در برابر انصارالله بایستد، به تقویت متحدان خود در حزب اصلاح روی آورد؛ حتی اگر این سیاست به تضعیف همان نیرویی منجر میشد که میتوانست جلوی پیشروی انصارالله را بگیرد.
جنگندههای سعودی مواضع شورای انتقالی جنوب را بمباران کردند و پس از آن، رهبران این شورا بازداشت شدند. نیروهای وابسته به ریاض نیز وارد مکلا و عدن شدند، اما خیلی زود مشخص شد که نه از مشروعیت کافی در میان مردم برخوردارند و نه توان اداره مناطقی را که به کنترل خود درآوردهاند، دارند. در نتیجه، ساختار امنیتی جنوب به سرعت فروپاشید.
المخا نیز در همین میان بیش از گذشته تنها ماند. طارق صالح دیگر نمیتوانست روی حمایت عدن حساب کند و این شهر راهبردی در ساحل بابالمندب، عملاً در موقعیتی آسیبپذیر قرار گرفت.
چند روز بعد، در ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶، انصارالله پس از بیش از یک هفته درگیری کنترل المخا را به دست گرفت.
ممکن است کاخ سفید اهمیت تحولات یمن را کمرنگ کند و اخبار مربوط به بیستوپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر نیز توجه رسانهها را به خود جلب کرده باشد، اما سقوط المخا را نمیتوان اتفاقی معمولی در جنگ یمن دانست. این یکی از مهمترین پیروزیهای انصارالله در سالهای اخیر است.
بابالمندب در تیررس انصارالله
اهمیت سقوط المخا فقط به کنترل یک شهر محدود نمیشود. پیش از این، انصارالله برای تهدید کشتیهای عبوری از بابالمندب، از مواضع کوهستانی در مناطق داخلی ساحل تهامه استفاده میکرد. حالا این نیرو در نزدیکی خود این گلوگاه راهبردی قرار گرفته و دسترسی بیشتری برای ایجاد اختلال در کشتیرانی دارد؛ از مینگذاری در مسیر کشتیها گرفته تا استفاده از پهپادهای زیردریایی و پهپادهای کوتاهبردی که میتوانند اهداف دریایی را از فاصله نزدیکتری مورد حمله قرار دهند.
به این ترتیب، تصرف المخا موقعیت انصارالله را در بابالمندب تغییر داده است. نیروهای مورد حمایت ایران اکنون میتوانند در این آبراه همان نوع فشاری را ایجاد کنند که سپاه پاسداران در صورت تشدید تنشها میتواند در تنگه هرمز ایجاد کند.
وجه مشترک تصمیمهای عربستان در این پروندهها روشن است: محمد بنسلمان بیش از آنکه بر حفظ ثبات راهبردی متمرکز باشد، تلاش کرده است سیاستی متفاوت از ابوظبی در پیش بگیرد.
و حالا هزینه این رقابت فقط متوجه ریاض و ابوظبی نیست؛ امنیت یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان نیز در میان است.
سیاستی که از یمن فراتر رفته است
سیاست محمد بنسلمان در قبال سومالیلند و جنگ داخلی سودان نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. ریاض همزمان تلاش کرده است جایگاه سومالیلند را تضعیف کند و در سودان از ژنرال عبدالفتاح البرهان، فرمانده نیروهای مسلح این کشور، حمایت کرده است.
در هر دو پرونده، یک نکته تکرار میشود: عربستان در جایی ایستاده که امارات در سوی دیگر آن قرار دارد.
این رویکرد در مورد سومالیلند میتواند هزینهای فراتر از رقابت ریاض و ابوظبی داشته باشد. سومالیلند یکی از معدود نقاط ساحلی است که میتواند در حفظ مسیر دریایی بابالمندب نقش داشته باشد و تضعیف آن، در نهایت به معنای محدودتر شدن گزینههای موجود برای تأمین امنیت این آبراه است.
در سودان نیز حمایت از البرهان الزاماً به معنای تأمین منافع امنیتی عربستان نبوده است. البرهان از کمکهای مالی و تسلیحاتی ریاض استفاده میکند، اما در همین حال اجازه داده است انصارالله در بندر سودان فعالیت داشته باشد؛ بندری در ساحل دریای سرخ که نزدیکی آن به مسیر انتقال نفت عربستان، نگرانیهای جدی برای امنیت صادرات نفت از ینبع ایجاد میکند.
آیا بنسلمان هنوز میتواند این شکست را جبران کند؟
در نهایت، محمد بنسلمان دیگر نمیتواند مسئولیت این وضعیت را متوجه دیگران کند. پدرش، ملک سلمان، به دلیل وضعیت جسمانی و کهولت سن، نقش بسیار کمتری در اداره کشور دارد و ولیعهد کنترل کمسابقهای بر قدرت در عربستان پیدا کرده است.
به همین دلیل، تصمیمهایی که در یمن گرفته شدهاند، دیگر بهسادگی قابل نسبت دادن به ارتش، فرماندهان نظامی یا متحدان خارجی نیستند. مسئولیت این سیاستها مستقیماً متوجه محمد بنسلمان است.
ملک سلمان هنوز زنده است و محمد بنسلمان همچنان میتواند پس از او پادشاه عربستان شود، اما آنچه در یمن رخ داده، ضربه سنگینی به اعتبار ولیعهد وارد کرده است.
و حالا، در حالی که قدرت سیاسی در عربستان بیش از هر زمان دیگری در دستان او متمرکز شده، این پرسش مطرح است که آیا مخالفانش در داخل خاندان سلطنتی در حال آماده شدن برای اقدامی علیه او هستند یا نه.
ممکن است محمد بنسلمان همچنان به پادشاهی برسد؛ اما با توجه به کارنامهای که در یمن از خود به جا گذاشته، جایگاه او دیگر آن استحکام گذشته را ندارد. حتی احتمال یک کودتای کاخ نیز مطرح شده است.