آخرین نئاندرتالها برخلاف تصور از تنوع ژنتیکی بالایی برخوردار بودند
بررسی DNA برخی از آخرین نئاندرتالهای اروپا نشان میدهد آنها برخلاف تصور رایج، از تنوع ژنتیکی بالایی برخوردار بودهاند.
به گزارش سایت دیدبان ایران، تا همین اواخر، بسیاری از دانشمندان تصور میکردند کاهش جمعیت نئاندرتالها باعث افزایش همخونی و در نهایت انقراض این گونه شده است. اما اکنون مطالعهای تازه که با بررسی DNA آخرین نئاندرتالهای اروپا انجام شده، نشان میدهد دستکم برخی از آنها از تنوع ژنتیکی قابلتوجهی برخوردار بودهاند.
بررسی ژنتیکی بقایای برخی از آخرین نئاندرتالهای شمالغرب اروپا نشان میدهد این انسانهای باستانی برخلاف تصور رایج، در جمعیتهایی با تنوع ژنتیکی بالا و ارتباطات گسترده زندگی میکردهاند. این یافته احتمال اینکه همخونی (ازدواج و تولیدمثل میان خویشاوندان نزدیک) عامل اصلی انقراض نئاندرتالها در حدود ۴۰هزار سال پیش بوده باشد، را تضعیف میکند.
مطالعه ژنتیکی نئاندرتالها تاکنون با مانع بزرگی روبهرو بوده است: تعداد بسیار کمی از بقایای آنها به اندازه کافی سالم باقی ماندهاند تا بتوان DNA آنها را استخراج و توالییابی کرد. تا پیش از این، تنها چهار ژنوم باکیفیت از نئاندرتالها در اختیار دانشمندان بود که سه مورد از آنها از سیبری و در حاشیه شرقی محدوده پراکندگی این گونه به دست آمده بودند.
گرچه ژنومهای ناقص متعددی از نئاندرتالها وجود داشت، اطلاعات موجود برای درک ساختار اجتماعی و جمعیتی آنها کافی نبود. بااینحال، همان دادههای محدود این تصور را ایجاد کرده بود که با کاهش جمعیت نئاندرتالها، همخونی در میان آنها افزایش یافته و همین موضوع شاید در انقراضشان نقش داشته باشد.
بهگزارش نیوساینتیست، اکنون آلبا بوسومز مسا از مؤسسه انسانشناسی تکاملی ماکس پلانک آلمان به همراه همکارانش DNA متعلق به ۲۷ بقایای نئاندرتال را از هفت محوطه باستانشناسی در بلژیک و دو محوطه در فرانسه توالییابی کردهاند. قدمت این نمونهها بین ۵۲٬۵۰۰ تا حدود ۴۰هزار سال پیش است. یکی از نمونهها که متعلق به زنی نئاندرتال است و حدود ۴۵هزار سال پیش در غار گویه بلژیک قربانی آدمخواری شده بود، ژنومی با کیفیت بسیار بالا در اختیار پژوهشگران قرار داد.
پژوهشگران دریافتند این ۲۷ بقایا متعلق به دستکم ۱۱ فرد متفاوت بودهاند. برخلاف انتظار، هیچ نشانهای از افزایش جهشهای ژنتیکی زیانآور یا کاهش تنوع ژنتیکی در این جمعیت مشاهده نشد. البته تنوع ژنتیکی همه این نئاندرتالها همچنان کمتر از انسانهای امروزی همدوره خود بود.
یافتهها با مطالعات قبلی روی نئاندرتالهای منطقه آلتای در سیبری در تضاد است. پژوهشهای پیشین نشان داده بود آن جمعیت به دلیل کوچک شدن تعداد افراد، بارها میان خویشاوندان نزدیک تولیدمثل کرده بودند. اما نئاندرتالهای شمالغرب اروپا، با وجود اینکه در آستانه انقراض زندگی میکردند، از تنوع ژنتیکی بیشتری برخوردار بودند. مسا میگوید: «این نئاندرتالها حتی به زمان ناپدیدشدن گونه نزدیکتر بودند، اما از همتایان شرقی خود تنوع ژنتیکی بیشتری داشتند.»
تحلیلهای ژنتیکی همچنین نشان داد نئاندرتالهای شمالغرب اروپا نسبت به نئاندرتالهای متأخر کرواسی و جنوب روسیه، خویشاوندی بیشتری با یکدیگر داشتهاند. پژوهشگران برآورد میکنند که این دو شاخه حدود ۵۴هزار سال پیش از یک نیای مشترک جدا شدند.
مطالعه جدید فرضیه قدیمی نقش همخونی بهعنوان عامل اصلی انقراض نئاندرتالها را تضعیف میکند
به گفته مسا، تصویر کلی نشان میدهد نئاندرتالهای آلتای احتمالاً نماینده کل گونه نبودهاند. درمقابل، نئاندرتالهای شمالغرب اروپا بهجای آنکه گروهی کوچک و منزوی باشند، بخشی از جمعیتی بزرگ و بههمپیوسته در سراسر این منطقه بودهاند.
مسا میافزاید نئاندرتالهایی که در مناطق مختلف زندگی میکردند، احتمالاً تاریخچه جمعیتی و شیوه زندگی بسیار متفاوتی داشتهاند و این تفاوت در دورهای از تغییرات شدید اقلیمی و جمعیتی شکل گرفته بود. انسانهای امروزی حدود ۴۷هزار سال پیش وارد اروپا شدند؛ بنابراین هزاران سال با این گروه از نئاندرتالها همزمان زندگی کردند.
با اینکه ژنوم انسانهای امروزی بهوضوح نشان میدهد آمیزش میان انسان خردمند و نئاندرتالها در برخی مناطق رخ داده است، پژوهشگران در ژنوم این نئاندرتالهای اروپایی هیچ اثری از ژنهای انسان مدرن پیدا نکردند.
تارسیکا ویمالا از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، میگوید: «این یافته پرسشهای جالبی درباره روابط میان نئاندرتالها و انسانهای امروزی مطرح میکند که هنوز بهطور کامل آنها را درک نکردهایم.»
مسا چند احتمال را مطرح میکند. شاید آمیزش میان دو گونه عمدتاً در مناطقی مانند سرزمین شام رخ داده باشد. همچنین ممکن است عوامل اجتماعی یا ناسازگاریهای زیستی باعث شده باشند فرزندان حاصل از این آمیزشها زنده نمانند یا تنها در جوامع انسانهای مدرن بزرگ شوند.
کریس استرینگر از موزه تاریخ طبیعی لندن که در پژوهش مشارکت نداشت، معتقد است الگوی انتقال ژن به انسانهای امروزی از این فرضیه حمایت میکند که در اواخر عمر نئاندرتالها، افراد بارور این گونه بهتدریج وارد جمعیتهای انسان خردمند شدند و شاید این فرآیند یکطرفه در کاهش جمعیت نئاندرتالها نقش داشته است.
گرچه، بوسومز مسا نگاه متفاوتی دارد. او میگوید شاید اصلاً نباید از واژه «انقراض» استفاده کرد. او میگوید: «اگر بخشی از نئاندرتالها هنوز در ژنوم ما زندگی میکنند، آیا واقعاً میتوان گفت آنها کاملاً ناپدید شدهاند؟»